چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
" آخرین نجواها "
_پیشکش به Serenite Obscure
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من
ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم
با این همه مستی زتو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوار تریم؟
" آخرین نجواها "
_پیشکش به یسنا خانوم خوشگلم
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
" آخرین نجواها "
_پیشکش به @P2a0r1y1
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من
دیدم به سر عمارتی مردی فرد
کو گِل بلگد می زد و خوارش می کرد
وان گِل با زبان حال با او می گفت
ساکن ، که چو من بسی لگد خواهی کرد
" آخرین نجواها "
_پیشکش به @InUtero
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من