من برات عینِ اقیانوس بودم، اما تو رودخونہ
خواستی، من برات عینِ ماه بودم، اما تو دنبال
ستارهها رفتی ..
وَ تو، عزیزِدلِ هزارنفر میشوی، اما ! عزیزِدلِ
عزیزِدلت نیستي، این غمانگیز است ((:
مثل یه بچه گریه کردم، همونقدر خالی،
همونقدر بیمعنی، همونقدر بیدلیل، چون که من، خیلی بہناحق از تو دورم ..
دست خودم نبود، اون حرفاش پام و شکست
دیگه نمیتونستم پا بہ پاش همراهیش کنم، بهخاطرِ همین، تو میانهی راه، افتادم ..