وَ تو، عزیزِدلِ هزارنفر میشوی، اما ! عزیزِدلِ
عزیزِدلت نیستي، این غمانگیز است ((:
مثل یه بچه گریه کردم، همونقدر خالی،
همونقدر بیمعنی، همونقدر بیدلیل، چون که من، خیلی بہناحق از تو دورم ..
دست خودم نبود، اون حرفاش پام و شکست
دیگه نمیتونستم پا بہ پاش همراهیش کنم، بهخاطرِ همین، تو میانهی راه، افتادم ..
راستی خیلی دیگه دلم برات تنگشده، میدونم
به نتیجهایی نمیرسم اما بازم میخوام
دنبالت بگردم ..