کیش مهر (درمحضر علامه طباطبایی)
◾️علم حضرت یوسف به مراتب وجود◾️ ▪️انسان کامل به سبب اتساع نفسش در همهی ساحتهای وجودی از نشئه طبی
◾️جاذبهی جمال الهی و تقابل با جلال◾️
▪️خاصیت جمال جذب و کشش به سمت خود و جلال دفع اغیار از خود است. این جذب و دفع دو روی یک حقیقتاند؛ جاروب کن خانه و آنگه میهمان طلب... لذا جمال یوسفی زلیخا را به فکر مراوده با او واداشت. یوسف در نهاد و بیت وجودی زلیخا بود اما او به سبب انغمار در طبیعت و اشتغال به خواهشهای نفسانی از مشاهدهی جمال یوسفی خود محروم بود و آن را در یوسف خارج از جان خود میدید لذا این جدایی و بینونت سبب شد که ابواب را قفل محکم زند تا بتواند او را در آغوش گیرد در حالیکه یوسفِ عقل در بیت خود زلیخا و به عین او حضور داشت و زلیخا را هرگز گریزی از او نبود پس «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد...»؛ «وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ» (يوسف، ۲۳).
▪️زلیخا خود را مهیای غیر کرد در حالیکه جمال و جلال الهی توأمان در ذات خود او منطوی است و یوسف آئینهای بود تا در آن به مطالعه جمال در خود بپردازد اما او طالب غیر بود. یوسف به سبب ولایتی که داشت این معنی را میدانست لذا همانگونه که زلیخا به او میل و همت کرد او نیز به زلیخا میل داشت اما میدانست که حقیقت زلیخا را به نحو تجرد در درون خود دارد و زلیخای بیرون عکس عکس است پس به خدا پناه برد و به این حقیقت باطنی که احسن مثوای است اشاره کرد.
▪️مولوی در این مقام از صوفی خبر میدهد که به باغی وارد شد و سر بر زانو گذاشت و در بحر مکاشفت باطنی مستغرق گشت. فضولی او را از این توجه انصراف داد و گفت:
که چه خسپی آخر اندر رز نگر
این درختان بین و آثار و خضر
امر حق بشنو که گفتست انظروا
سوی این آثار رحمت آر رو
#صوفی_در_جواب_او_گفت:
▪️گفت آثارش دلست ای بوالهوس
آن برون آثار آثارست و بس
باغها و سبزهها در عین جان
بر برون عکسش چو در آب روان
آن خیال باغ باشد اندر آب
که کند از لطف آب آن اضطراب
باغها و میوهها اندر دلست
عکس لطف آن برین آب و گلست
گر نبودی عکس آن سرو سرور
پس نخواندی ایزدش دار الغرور
این غرور آنست یعنی این خیال
هست از عکس دل و جان رجال
جمله مغروران برین عکس آمده
بر گمانی کین بود جنتکده
میگریزند از اصول باغها
بر خیالی میکنند آن لاغها (مثنوی، دفتر چهارم)
▪️سوء و فحشاء عدم حفظ مراتب است. دو دریای تکوین و تشریع هر کدام احکام خاص خود را دارند که به هم زدن برزخ میان آن دو سبب بروز تقابل و تخاصم اسمائی میشود و سالک را از نیل به مقصد باز میدارد. حکم یوسف و زلیخای ظاهر غیر از حکم یوسف و زلیخای باطن است. در ظاهر اقتضای اسماء حاکم این است که این دو به هم نزدیک نشوند و خود را مهیای هم به سبب منع تشریعی نکنند. این همان برهان ربی بود که یوسف به آن اشاره کرد. اگر یوسف از این سوء و فحشاء منصرف نمیشد، ربوبیت رب او جهت جلالی را به او نشان میداد و یوسف مبتلای به عذاب الهی میگردید و از دایره پرورش پروردگار خود در مسیر کمال و بندگی خارج میشد: «كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ» (يوسف، ۲۴). هرچند حضرت یوسف علیه السلام میدانست که زلیخا جلوهای از جمال الهی است و میل او به سمت وجه خدا بود؛ «وَ هَمَّ بِهَا» (يوسف، ۲۴) ، اما به سبب علم به احکام الهی و حفظ احکام مرتبه ظاهر از این مهلکه گریخت.
👇👇👇👇