eitaa logo
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
312 دنبال‌کننده
14هزار عکس
5.7هزار ویدیو
113 فایل
○•﷽•○ - - 🔶براێ شهادٺ؛ابتدا باید شهیدانھ زیسٺ"^^" - - 🔶ڪپی با ذڪر صلواٺ جهٺ شادێ و تعجیل در فرج آقا آزاد - - 🔶شرو؏ـمون⇦۱۳۹۷/۱/۲٤ - - 🔶گروھمون⇩ https://eitaa.com/joinchat/2105344011C1c3ae0fd73 🔹🔶باماھمراھ باشید🔶🔹
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸به روایت "همرزمان و خانواده شهید " 🔹صفحه۲۲۶_۲۲۴ 🦋 ((حالات روحانی)) هفته های آخر آمادگی برای بود. یک روز ماشین آمد و در محوطۂ اردوگاه توقف کرد. در باز شد و با دو عصا ، لنگ لنگان، پیاده شد. همه تعجب کردیم. هیچ کس باور نمی کرد او با آن جراحت سختی که داشت، دوباره به منطقه برگردد. بچه ها از خوشحالی سر از پا نمی شناختند. او با آنکه هنوز نمی توانست به درستی راه برود با تنی مجروح، برای شرکت در عملیات آمده بود. بدنش به شدت ضعیف شده بود و اصلاً توانایی قبل را نداشت. کاملا مشخّص بود این بار به جهت دیگری به آمده است. گویا می دانست که این آخرین دفعه است و معلوم بود از جسم نحیف و زخم خورده اش ملتمسانه خواسته بود که در این عملیات با او راه بیاید و تحمل کند تا بتواند آخرین مرحله را هم به خوبی پشت سر بگذارد. هرچه به عملیات نزدیک تر می شدیم، حال و هوای محمّدحسین روحانی تر می شد. او دیگر آن فرد شوخ و پر جنب و جوش نبود. نه به خاطر زخم و جراحتش؛ بلکه حالاتش طوری بود که بیشتر توی خودش بود. در تمام فعالیّت ها حاضر و ناظر بود،اما سعی می کرد زیاد محوریت نداشته باشد. در واقع بچه هارا برای بعد از خودش آماده می کرد. نمی خواست بعد از او کارهای واحد، زمین بماند. کار می کرد ، طوری که نقش کمتری در تصمیم گیری ها داشته باشد. می خواست راه را برای بچه ها باز کند تا در غیاب او بتوانند کار هارا به عهده بگیرند. علاوه بر این ها سعی می کرد خودش را برای عملیات آماده کند. او هیچ وقت دوست نداشت سربار کسی باشد و حالا هم به آمده بود، نمی خواست دست و پاگیر باشد و بر مشکلات واحد اضافه کند. برای کمک و باز کردن گرهی آمده بود، وجودش در آن لحظات روحیه بخش بود. ♦️به روایت از "مجید آنتیک چی" @mohebin_velayt_shohada آیدی کانال 👆🌹