#دلنوشته_های_من
🔸ریاضی ضعیف🔸
سلام"
تا حالا شده به رفیقتون بگین نمیدونم چِمِه ؟
من الان چنین حالی دارم...
نمیدونم چِمِه
ایرانشهرم
هوا روشن شده اما هنوز بیدارم
با اینکه شوخ طبعم
با اینکه جواب پیامک احوالپرسی خانواده و رفیقا رو با چِرت و پِرت میدم تا بخندن و بخندم اما حِسَم عوض نمیشه...
از بس دروغ شنیدین حق دارین اگه باور نکنین اما :
بیشترین چیزی که مثل خوره ذهنم رو میخوره اوضاع #معیشتی مردمه...
خدایا تو شاهدی در حد توانم نسبت به نیازمندان جامعه بی تفاوت نبوده و نیستم
اما از ترس اینکه سینه زَنهام رو با چُماق ریاکاری های من نزنن بازگو نمیکنم ...
خدایا تو شاهدی نه تنها نرخی برای جلسات #اباعبدالله تعیین نکردم بلکه بعضی از هدایا رو به بانی ها پَس دادم.....
خدایا چِمِه ؟
تو شاهدی از حاج علیرضای عزیز تقاضا کردم به احترام فقرا دست به نمای حسینیه نزنیم
(حتی اگه بانی داشت)
تو شاهدی بلوک های حسینیه رو با پارچه سیاه پوشوندیم اما مردم خبر ندارن...
موکت ها رو روی سیمان ها و بتون ها پهن کردیم و صورتمون رو با سیلی سرخ کردیم..
سیستم صوت نداریم...
تو شاهدی اولویت پذیرش جلساتم رو ...
پس #چمه ؟
چرا میزان درآمد مردم میاد جلوی چشمام؟
چرا مُدام در حال جمع و تفریقم ؟
خدایا #ریاضی_من_ضعیف_شده ؟
چرا هر جور حساب میکنم خرج عزیزام به دخلشون نمیخوره ؟؟؟
خدایا میکروفون رو کنار بزارم و خیریه بزنم آروم میشم ؟؟؟
خودت هوای عزیزام رو داشته باش
به خودت قسم، نمیدونم چِمِه!!!
والسلام/بنده روسیات مجتبی
@mojtabaramezani