«اما میفهمیدم از درون غمگین و دلتنگ است. تمام تلاشش را میکرد که وانمود کند ناراحت نیست،
شاید میتوانست بقیه را گول بزند اما من او را خوب میشناختم...
حتی خیلی بهتر از خودش.
احساساتش را انکار میکرد،
میخواست آنها را مثل آشغال جارو کند زیر فرش و از جلوی چشمانش دور کند.»
"ماه بلند آسمان"
ز دست دیده و دل هر رو فریاد
که هرچه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری، نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد!
"بابا طاهر"
حسی های درون ریز "istj و isfj" با ارامش به طوفان ها نگاه کرده و تکان نمیخورند!
ترکیب درون گرایی، حس و قضاوت به آن ها ثباتی فوق العاده میبخشد.
هرگز تکانشی وارد مسائل نمیشوند، اما به محض ورود به یک مسئله به سختی میتوان آن ها را دلسرد، متوقف یا حتی تمرکزشان را از آن مسئله به چیز دیگری معطوف کرد.
(مگر اینکه شرایط آن ها را متقاعد کند که اشتباه میکنند)
"تفاوت هدیه ها"
برایم از شهری بگو در آن سوی آسمان ها
از سرزمین دورِ دور
از زمینی بی طوفان و بی ابر
از روز های آفتابی و روشن...
از آنجا که خدا به روی بندگانش لبخند میزند،
بگو از تبسمی که گرد غم میزداید؛
و چشمانی که زین پس هرگز اشک آلود نمیشوند،
در آن سرزمین نیکو و آن روز های آفتابی و روشن.
"ماه بلند آسمان"
قدر اهل درد، صاحبدرد میداند که چیست
مرد صاحبدرد، درد مرد میداند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی، چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد میداند که چیست
رنج آنــهایی که تخم آرزویی کِشـته اند
آن که نخل حسرتی پرورد میداند که چیست
"وحشی بافقی"
نگارینا دل و جانم ته دیری
همه پیدا و پنهانم ته دیری
نمیدانم که این درد از که دیرم
همیدانم که درمانم ته دیری
"بابا طاهر"
شمعیم و دلی مشعله افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ:)
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه ورانش
گهواره تراشاند و کفن دوز و دگر هیچ...
"ملک الشعرای بهار"