در نظربازی ما بیخبران حیرانند✨
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطهٔ پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوهگاه رخ او دیدهٔ من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
″حافظ″
مختصرشعری.
ششمین کتاب ۱۴۰۵| شنژن.
این کتاب بهتون نشون میده ترکیب سفرنامه و کمیک چه قدر میتونه خواندنی بشه.
چین هم به نوبه خودش کتاب رو جذاب تر کرده بود چرا که آشنایی با بخشی از فرهنگ و عادت های کشوری مثل چین میتونه خیلی جالب باشه.🇨🇳✨
حس و حال تصویر سازی ها از دید یک انیماتور جذاب تر از حد معموله و
برای من که تا به حال علاقه چندانی به کمیک نداشتم، دریچه ی ورود به دنیای کمیک بزرگسال شد.
«صبح ها از خیابانی میگذرم که تویش مردم مدارک تحصیلی شان را روی زمین میچینند و منتظر پیشنهاد کاری میمانند!»
″شنژن، گی دولیل″
تو با قلب ویرانهٔ من چه کردی؟
ببین عشق دیوانهٔ من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم...
تو با بال پروانهٔ من چه کردی؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانهٔ من...چه کردی؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانهٔ من چه کردی؟
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده، با خانهٔ من چه کردی؟
جهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانهٔ من چه کردی؟
″افشین یداللهی″
#بخش_علایق
مختصرشعری.
هفتمین کتاب ۱۴۰۵| پیونگ یانگ.
کتاب پیونگ یانگ یه حس و حال تیره داشت؛
و تصویری که همیشه توی ذهنم از کره شمالی داشتم رو واضح تر تداعی کرد.
اون حس خفقان حاکم بر جامعه توی این کتاب به خوبی منتقل میشد.
و چه دردناک تر که نشون میداد
افراد جامعه از اوضاع ناراضی نیستند و این فشار و دیکتاتوری رو یه امر عادی میدونن...
پ ن: اگر زیاد از کره شمالی نمیدونید، احتمالا این کتاب براتون سوپرایز ها و علامت تعجب های زیادی به همراه داره.🤝