eitaa logo
منادی
2.3هزار دنبال‌کننده
681 عکس
106 ویدیو
0 فایل
🔴 محفل نویسندگان منادی 🔴 اینجا محوریت با کتاب است و کلمه ارتباط با مدیر @M_heydari80
مشاهده در ایتا
دانلود
📢 | 📍 | 🔹️ آن‌قدری صدای بازی‌شان زیاد است که اصلا متوجه اوضاع نشدند. جنگ را در صفحه‌ی تلویزیون، برای خودشان شبیه‌سازی کرده و کِیف دنیا را می‌برند. متوجه مکالمه‌ی من و پدرشان که می‌شوند، مهدیار می‌گوید: «اااا یزد هم زدن؟» علی کلیدهای دسته‌ی بازی‌اش را تند تند فشار می‌دهد و می‌گوید: «بالاخره آدرس یزدم پیدا کردن.» 🔹️ بازی جنگی‌شان را بدون توقف ادامه می‌دهند. همین! جنگ در دنیای کودکانه‌شان همینقدر ساده‌ست. ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🤲 دعا کنید برای مجروحین یزدیِ تعرض اسرائیل! 🔹️ مریض‌های اورژانسی‌تر آماده‌ی عمل می‌شوند. عمل اورژانسی. فرصت برای رسیدن جواب آزمایش نیست. کیسه‌های خون «o» به داد می‌رسند. قرمزی رد خون‌های پاک شده جابه‌جا به چشم می‌آیند. کارها تند تند انجام می‌شود و باز، کاری هست برای انجام. مجروحین خاک‌آلود و برانکاردنشین، ردیف به ردیف. مردم یا همراهان مریض‌های دیگر که برای سرکشی می‌آیند می‌پرسند: «کاری دارن ما انجام بدیم؟ خریدی، کمکی، چیزی؟» 🔹️ کاری نیست. فقط دعا کنید! ✍ 🆔️ @monaadi_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 | 🕌رفته بودیم سخنرانی حاج‌آقا خوش‌وقت. بعد از سخنرانی دور حاج‌آقا جمع شدیم. مصطفی پرسید: «حاج‌آقا ظهور نزدیکه؟» حاج‌آقا گفت: «تا شما توی نطنز چه کار کنید.» مصطفی گفت: «یعنی ظهور ربط به این داره که ما اونجا چه کار می‌کنیم؟» حاج‌آقا گفت: «آره، ارتباط داره. شما برید کار کنید، کوتاه نیاید. یه ثانیه رو هم از دست ندید. با چراغ خدا برید سر کار، با چراغ خدا هم برگردید.» 📚 برشی از کتاب یادگاران 22/ مصطفی احمدی روشن 🆔️ @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹️ از در اورژانس که می‌آید تو، حتی توی آن شلوغی هم چند نفری می‌شناسندش و جلویش احترام می‌کنند. از ارتوپدهای معروف و کاربلد و باتجربه‌ی است. اسم و رسم‌دار. چندتا مریض را معاینه می‌کند و می‌گوید: «اتاق عمل رو برام آماده کنید. می‌خوام مریض ببرم.» 🔹️ همه می‌دانیم دکتر اصلا توی این بیمارستان سرویس بستری ندارد. مطب و گاهی بیمارستان خصوصی سر می‌زند و بس. حالا، پا روی همه‌ی دیسیپلینش گذاشته و آمده کمک. کمک به رزمندگانی که در راه مبارزه با اشقی‌الاشقیا مجروح شده‌اند! ✍ 🆔️ @monaadi_ir
هدایت شده از محمدعلی جعفری
💠 ما نمی‌گیریم! 🌿 این کارگاه در روز دهم جنگ برگزار شد. زیر سایه جنگی که گرد و غبارش نشسته بود بر پیراهن و چادر جمع. حدود یک ساعت بعدِ حمله رژیم صهیونیستی به یزد. با قوت و پرقدرت به زیست نویسندگی ادامه دادیم و از گفتیم و شنیدیم. 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
📢 | 📍 | 🔹 کسی هنوز اسمش را نمی‌داند. یکی از همان دو سربازی که گفتند شهید شده. نه تصویری منتشر شده، نه نشانی، نه حتی یک اسم. فقط یک جمله: “دو نفرشان سرباز بودند.” 🔹 مادرش اما از دیشب بی‌قرار بود. می‌گفت دلش شور می‌زده. می‌گفت خواب دیده پسرش ایستاده دم در، دستش را گذاشته روی زنگ و زنگ نزده. 🔹 در گروه‌های محلی، یکی گفت پسرِ خواهرِ همسایه‌شان امروز مرخصی نرفته. یکی گفت سرباز ما اهل شمال بود، نه اینجا. یکی دیگر گفت “تا اعلام رسمی نکنن، باور نکن.” 🔹 پدرش هنوز موبایل به دست نشسته جلوی تلویزیون. هی خبرها را چک می‌کند، هی گوشی را به گوشش می‌چسباند، و هی سکوت. 🔹 اسمش هنوز معلوم نیست. ولی حالا هزار خانواده او را می‌شناسند. نه از روی چهره، از روی درد. ✍ 🆔️ @monaadi_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 | 📍 | 🔹️ از صبح روی پاست. هرجا کاری روی زمین ماند، سر رسید. عنوان «خانم دکتر»ش بین همه اتفاقات حاشیه‌ای حمله رژیم صهیونیستی به یزد گم شده بود و او اصلا اعتراضی به آن نداشت. ندیدم از صبح دستش بلرزد یا غر بزند از خستگی. 🔹️ حالا، رنگ‌پریده نشسته روی صندلی وسط اورژانس. پرسیدم: «چیزی شده خانم دکتر؟» آهی کشید و به مجروح تخت ۱۶ اشاره کرد و گفت: «وقتی آستینش رو زدم بالا دیدم رو بازوبندش نوشته فدایی حسین.» بغضش را قورت داد تا به مجروح بعدی برسد. ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | 🔹️ امروز حاجیه‌خانم، همسایه خواهرم گفت: "اسرائیل یه خدابیامرزی برا خودش خریده." پرسیدم: "چرا؟!" جواب داد: "بچه‌هام سال تا سال سراغی از من نمی‌گرفتند و دریغ از یک تلفن، ولی تا جنگ شروع شده، مدام زنگ می‌زنند و حالم را می‌پرسند و حتی چند روز خانه‌ام می‌مانند، باورت می‌شه؟ شب‌ها همانجا می‌خوابند! بین خودمان باشد، با هم قهر بودن، ولی اینقدر از اسرائیل شاکی شدن که با هم آشتی‌کردن!" ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | 🔹️ آدم که کانال‌داری می‌کند، می‌شود شبیه کارمند ثبت احوال! دَم به دقیقه چشم‌وچارش توی قسمتِ مشترکین کانال است، دنبال اینکه آن یکی کی بود رفت و اینی که آمد چه‌طور آدمی‌ست! 🔹️ دو سه روز پیش مثل چرت صبحگاهیِ یک بنده خدایی توی انتخابات ۸۸ وقتی بیدار شدم، اعضای کانالم یک‌هو صد و خورده‌ای زده بود بالا! طبیعتاً اگر آدمِ رسانه و کار در این بلبشویِ غیر واقعی نبودم، لابد «من و این همه خوشبختی» را سلول به سلول روح و روانم بندری می‌رفتند اما... 🔹️ اما با نیم‌نگاهی به اسم‌های افزوده شده به مشترکین الف‌کاف حدس زدم بسیاری از این اکانت‌ها جعلی باشند! که حالا جزئیات و این‌هاش بماند برای یوم‌تبلی‌السرائر! ولی امروز که این عکس و توضیحاتش را دیدم، یک‌جورهایی دستم آمد که ای دل غافل...! شاید میهمانانی داشته باشم از سرزمینی که به زودی فتح می‌شود، آن هم به دست خودِ ایرانی‌مان... 🔹️ این آدم‌های توی عکس سربازهای اسرائیلی در دنیای مجازی و همین ایتای خودمان هستند که دارند کوچکترین عکس و مطالب ما را رصد می‌کنند. برای گرفتن گرای مناطق مهم تا زامبی‌هایِ ارتش‌شان به آنجا حمله کنند! 🔹️ فعلأ که تا فرصت زندگی دارند خوش باشند و حالِ موشک‌های ایرانی را ببرند اما، یادتان باشد این جک‌وجانورها دارند من و شما را می‌پایند تا هر طوری شده به‌مان ضربه بزنند. ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | 📍 | ♨️ لطفاً شایعات را باور کنید! 🔹 هر چند جنگ بازار کسب و کار مردم را کساد می‌کند، ولی رونق خوبی به بازار شایعات می‌دهد. روغن، نون خشک، برنج و اینجور اجناس کم می‌شود و گروه‌ها پر می‌شود از کجاها را زدند و کی ترور شده و کودتا نزدیک است! 🔹یکی از این شایعات، نیروگاه برق شهید دشتی یزد بود. هر چند اینجور جایی وجود خارجی ندارد، ولی دیروز شایعه شد که در حمله صهیونیست‌ها، نیروگاه برق شهید دشتی را زده‌اند. از آنجایی که شایعه مشتری هم زیاد دارد، سریع در گروه‌ها و کانال‌ها پخش شد. تکذیبیه هم پشت سرش مثل پلیس می‌دوید تا جلوی انتشار بیشترش را بگیرد. 🔹 اما چرا نوشتم «لطفا شایعه را باور کنید»؟ صبح امروز در خبرها خواندم که ایران نیروگاه برق اشدود در سرزمین‌های اشغالی را زد. خیلی‌ها نوشتند در جواب نیروگاه برق شهید دشتی بود. خلاصه خدا را شکر بچه‌های سپاه حتی جواب شایعه‌پراکنی صهیونیست‌ها را هم با موشک پراکنی دادند. 🔹برادران ارجمند تقاضا می‌کنم تمام شایعات را باور کنید و همینطور از چپ و راست بکوبید تو سر این زامبی‌ها. دهن اسرائیل باید بسوزد، چه آش خورده، چه نخورده! ✍ 🆔️ @monaadi_ir