📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ وقتی تابوتها روی زمین بود، خودش را رساند و بوسیدشان. تشییع که شروع شد، کوچه باز کردند تا برسد جلوی همه. پرچم را به دستش دادند. آن را بالا گرفت. به پشت سری اشاره کرد راه بیفتند.
🔹️ صدای سعید آقاخانی در گوشم پیچید:
_من هفتاد درصدم حاجی، سی درصدش مونده هنوز!
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ متن را آماده میکنم. میگویم "متن" چون میدانم "روایت" نیست. خودتان بخوانید تا بعد مابقیش را روایت کنم.
🔹️ "حسینیه امیرچقماق یکی از نمادهای شهر یزد است. شهری که به انتخاب و رای سازمان یونسکو چند سالی است به ثبت جهانی رسیده. حالا پنج تابوت وسط این حسینیه تاریخی به زمین گذاشته شده است. در هر کدام نعش یک پاسدار است. پاسداری که هنگام پاسداری از این شهر جهانی و مردمانش شهید شدند. این پاسدارها شهدای شهر جهانیاند."
🔹️ متن را میفرستم برای دبیر کانال برای انتشار. توی مجازی چند اصلاحیه برایم میفرستد. "پنجتا تابوت بوده نه ششتا"، "بهتر نیست به جای نعش از کلمه پیکر استفاده کنی؟"
🔹️ جای شش را با پنج عوض میکنم. اصلاحیه دوم آقای دبیر را انتخاب میکنم و برایش در ریپلای مینویسم: "برای من کلمه نعش سوزناکتر از پیکره. پیکر رو برای عُلمای ربانی مینویسم؛ ولی نعش رو برای شهدا به کار میبرم که گلگونکفنند و به قول مقاتل ارباً ارباً شدهاند."
🔹️ بعد هم این قسمت از یک نوحه قدیمی را براش میفرستم:
علی نور بصرم
نهال نوثمرم
چگونه نعش تو را بابا
به سوی خیمه برم!
🔹️ فردا، شب اول محرم است.
✍ #هادی_شمس_الدینی
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ فکر میکنم تمام سرمایهاش از این دنیا همین بساطش باشد. آن دو دمپایی را حتما به او دادهاند تا بدوزدشان.
🔹️ همه را رها کرد. آمد بین مردم. چند قدم پشت سر هر تابوت شهید قدم زد. چند دقیقه نگاهم به او بود. حتی یکبار هم سر نچرخاند تا نگاهی به بساطش بیندازد. کاش میشد من هم همینقدر به خدا اعتماد داشته باشم.
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ بازاری است و باز بودن مغازهاش. سال قبل با یکی از مغازهدارها صحبت میکردم. میگفت: "مناسبتی که پیش میاد ما جوش میکنیم. باید کرکره رو بکشیم پایین تا مراسمشون تموم بشه."
🔹️ حق داشتند. در یکی از شلوغترین نقطههای این شهر، بستهبودن مغازه برای چند دقیقه هم ضرر است، چه برسد به چند ساعت!
🔹️ امروز هم کرکرههایشان میتوانست بالا باشد و چراغ ویترینهایشان روشن. همینطور که بعضی از مغازهها باز بودند و مشغول راهانداختن کار مشتری. بیشتر مغازهها اما مثل این عکس بود. انگار مرام بازاریها این نبود روزی که قرار است شهدای شهرشان را بیاورند، مغازهشان باز باشد. یا کرکره مغازهها پایین بود، یا خودشان دم در بودند و دلشان کنار تابوتها.
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ اینجا یزد است، حسینیه ایران. به تاریخِ رندِ ۴/۴/۴. تاریخی که برای خیلیها مهم است. اما اینجایی که من ایستادهام، انگار تقویم سریعتر ورق خورده است و رسیده به شب ۷ محرم. شب علی اکبر!
🔹️ پدر و مادری مقابل پیکر پسر جوان و رشیدشان از پا افتادهاند. جوانانی میآیند تا پیکر رفیقشان را بر روی دست بگیرند. پیکری ارباً ارباً. و دم جوانان بنی هاشم بیایید.
🔹️ حرفت حق بود آقا سید مرتضی آوینی وقتی گفتی: هر کس میخواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند.
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ خانمی که نمیدانم نسبتش با #شهید_حمیدرضا_سلطانی چیست تعریف میکند: «خبر انفجار رو که شنیدم تسبیح و تلفن از دستم نیفتاد. میگفتم خدایا کسی طوریش نشه که دیگه طاقت نداریم. نمیدونستم قراره اینقدر نزدیک باشه! نمیدونستم اینهمه فرق کردیم! کی فکر میکرد اینقدر تاب و طاقتمون زیاد شده باشه!؟»
🔹️ وقت جداشدن از فامیل، سلامش میکنم. با شرمندگی میگوید بهجا نیاورده. میگویم: «غریبم!» ازش میخواهم کمی آشنایم کند. زنعموی شهید است: «از بس کمحرف بود، صحبت در موردش هم سخته! مثالِ واقعی "تا مجبور نشدی حرف نزن!". یک سفر تهران باهم بودیم. میگن مرد رو تو سفر باید شناخت؛ نجیب بود و بی آزار! همینجوری آروم و یواش هم دل خدا رو برد!»
✍ #مهدیه_مهدی_پور
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ از حاشیه خیابان قیام میروم. از پیادهرو. آدم گوشهگیر و درونگرایی نیستم؛ اما در حاشیهبودن را دوست دارم. شاید از کنارهها و گوشهها بهتر میشود همهجا را رصد کرد.
🔹️ آن وسط مردم مثل رود جاری هستند و تابوتها روی شانهها موج میخورند. لحظهای کشیده میشوم به وسط دریا. خیابان جزر و مد دارد. مردم میآیند زیر تابوتها و میروند.
🔹️ میپرسم: "کدوم شهیده؟" میگویند: "حسین کمالی!" تا به خودم بیایم من هم شانه دادهام به زیر تابوت آخر. حالا تازه میفهمم چقدر اتمسفر زیر تابوت، با وزنی که هوای توی پیادهرو دارد فرق میکند. اینجا نفسها به هم میخورد، عواطف فشردهتر میشود، به جوشش میآید، غلیان پیدا میکند و فریاد میشود: "مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل."
✍ #هادی_شمس_الدینی
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ برای جایی که یک طرفش آشیخ غلامرضا فقیه خراسانی و آسدجواد حیدری هستند و سمت دیگرش آیتالله ابوترابی و آیتاللهی و مدرسی، بهترین اسم همین #دارالزهد است.
🔹این علما، هرکدام دستِ کم شصت هفتادسال، عبادت کردند و علم آموختند تا به جایگاه علمی و معنوی امروزهشان رسیدهاند.
🔹گاهی که گذرم به امامزاده جعفر میافتد میبینم عدهای دور مزار آشیخ غلامرضا، یا آسدجواد حیدری نشستهاند و حاجت طلب میکنند. این مقام این زاهدان است.
🔹️ جوانان این دورهزمانه صبر ندارند و راه صدساله را یک شبه رفتند. سن و سال شهید #امید_رحیمی را نمیدانم. آنچه پیداست، از امروز، یک جوان، بیست، سی ساله هم خودش را میان این علما، جا داده است.
✍ #محمد_حیدری
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ نفهمیدم چه نسبتی با شهید دارد. تندتند با دستهایش هل میداد خاکها را! بعد هم نشست سر مزار، ریزریز و شرشر، با اشک چشم، خاک زیر دستش را مرطوب میکرد.
🔹️ کاش میتوانستم سرش داد بزنم: "بلندشو پسر! سن و سالت میطلبد غرور و قلدربازی را!" «گریه مال دختراس!» کجا آوردی این همه فروتنی؟"
✍ #مهدیه_مهدی_پور
🆔️ @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #تشییع_شهدا
🔹️ گلزار شهدای خلدبرین. گرمای هوا، نه که سوزان باشد؛ قشنگ اخلاق آدم را تغییر میداد. سبد آب معدنی فرشته نجات بود. ابرهای نقشبسته روی بطریها، یخیشان را به رخ میکشید.
🔹️ اولین نفر بود که برداشت. موقع خوردن یادش آمد که از خانه آب آورده بودند. نیموجبی نُچی کرد و گفت: «ما آب داشتیم، حالا اگه به بقیه نرسه؟!» مادر خیالش را راحت کرد و گفت بطری خودشان گرم شده و بیشتر آدم را گرمازده میکند. با همان لبولوچه آویزان دوباره گفت: «حالا اگه به یه نفر نرسه چی؟! تقصیر ما میشه!»
🔹️ همانطور که خودم را کنترل میکنم تا از ذوق نزنم پس کلهاش، به روزهای جنگی فکر میکنم، به رژیمهای منحوس، به قحطی، به ملت امام حسین!
✍ #مهدیه_مهدی_پور
🆔️ @monaadi_ir