eitaa logo
منادی
2.3هزار دنبال‌کننده
681 عکس
106 ویدیو
0 فایل
🔴 محفل نویسندگان منادی 🔴 اینجا محوریت با کتاب است و کلمه ارتباط با مدیر @M_heydari80
مشاهده در ایتا
دانلود
📢 | 📍 | 🔹 گوشه و کنار شهر آستانه اشرفیه این بنر را زده‌اند. راهنمایی برای اینکه مردم این جنایت را یادشان نرود. 🔹برای خواندن روایت‌های مقتل با منادی همراه باشید: 🆔 https://eitaa.com/joinchat/2328953113C3e644bfcef
📢 | 📍 | 🔹 انگار موبایلم دهان باز کرده و من را بلعیده است. این تصاویر را همیشه در کانال‌ها و خبرگزاری‌ها میدیدم. باور نمی‌کردم یک روز با چشمان خودم، در همین کشور، این صحنه‌ها ببینم. 🔹 سه روز از بمباران گذشته‌. وارد کوچه‌ای در خیابان فردوسی می‌شوم. از همان دم کوچه، صدای له شدن خرده شیشه کف کفش‌ها همراه‌مان می‌شود. خانه‌هایی با فاصله یکی، دو کوچه تا محل انفجار، شیشه‌هایشان خرد شده. آنهایی هم که استحکام قوی نداشتند، سقف یا ستون‌شان ریخته است. اینها اثر موج انفجار است. بنرهای راهنما ما را به سمت مقتل راهنمایی می‌کنند. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹 در گیلان، حتی اگر با قاشق خاک را بِکَنی، بعد از چند دقیقه به آب میرسی‌. بر خلاف یزد. 🔹 در محل انفجار با یکی از محلی‌ها هم کلام می‌شوم. با دست محل تقریبی چهار خانه‌ای که دیگر وجود ندارند را نشان می‌دهد: _ اونجا که بیل مکانیکی هست، یه خونه بود. کنارش هم خونه بعدی. اونور کوچه هم دوتا خونه دیگه. این تکه‌های سنگ رو میبینی؟ اینا آسفالت کوچه‌ است. یکی از موشکاشون خورد وسط کوچه. موج انفجار یک تکه سنگ رو پرت کرد تو خیابون اصلی و خورد به یک ماشین که راننده‌اش شهید شد. 🔹موشک‌ها زمین را گود کرده‌اند و آب بالا آمده است. بیل مکانیکی مشغول کندن کانال است تا آب بیرون برود. ✍ 🆔@monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹 با یکی از همسایه‌ها میان خرابه‌ها قدم می‌زنیم. جایی که روزگاری چهار زندگی جریان داشت و در لحظه‌ای همه پر پر شدند. 🔹مرد همسایه می‌گوید: « اونجا که آب جمع شده رو میبینی؟ اونجا خونه پدر خانم دکتر صدیقی بود که زدن. الان آب جمع شده و مشخص نیست و الا خیلی گودال عمیقی شده.» 🔹از وضعیت لحظات اول بمباران می‌پرسم. مرد انگار که از یادآوری خاطرات به سختی افتاده باشد، به یک نقطه خیره می‌شود‌. بعد از لحظاتی حرفش را از سر گرفت:« اون شب من خونه نبودم، داشتم بر می‌گشتم که صدای سه‌تا انفجار ماشینم رو تکون داد. نفهمیدم چطور خودم رو رسوندم. اینجا همه‌اش آتش بود انقدر گرما زیاد بود که عقب وایساده بود و خانواده‌‌ام را صدا می‌زدم» 🔹سقف خانه‌‌اش ریخته بود. خانواده‌اش را از زیر آوار بیرون آورده‌ بودند و حالا در بیمارستان بستری‌اند. 🔹خود مرد آمده بود تا ببیند چیز سالمی از زیر آوار خانه‌اش پیدا می‌شود یا نه. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹 دنبال زاویه‌ای می‌گردم که بتوانم تمام محوطه را در قاب دوربین جا دهم. 🔹یکی از همسایه‌ها نقطه‌ای را در آسمان آبی نشان داد. _ من جنگنده رو اونجا دیدم‌. فکر کنم از سمت آذربایجان اومده بود. خدا لعنت کنه هر چی منافقه. جنگنده اومد اول دوتا موشک شلیک کرد، بعد دور زد و دوتا دیگه موشک زد و از همون مسیری که اومده بود، برگشت. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹اسم تفحص، برای من گره خورده به شلمچه، طلاییه، مجنون و... 🔹یک بسیجی آنجا مشغول قدم زدن و چشم چرخاندن بین خاک و آوارها بود. حوصله نداشت. وقتی درباره پیدا کردن شهدا از او پرسیدم، به تابلو‌هایی که در خاک فرو رفته بود اشاره کرد. _ هر جا شهید پیدا کردیم یه تابلو زدیم و عکسش رو چسبوندیم. ✍ 🆔 @monaadi_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا