📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🔹یکی میگفت شهادت قبلا شکل "دَر" بوده. هر چند وقتی یک نفر میتوانست از آن رد شود. اصلا برای همین اسمش را گذاشتند "باب شهادت"
🔹 این روزها اما دیگر برای شهادت بابی وجود ندارد. "در" شهادت را بستند و دروازهاش را باز کردند.
تصورم از این دروازه جاییست شبیه همین ورودی قطعه ۴۲ بهشت زهرا. جایی که مزار شهدای حمله صهیونیستهاست.
🔹 تشییع شهدا مثل رود روان است. فقط باید در مسیر صبر کنی. میبینی که از سالن دعای ندبه، تابوتی، شبیه قایقهای کاغذی کودکیهایمان، روی دست مردم به جلو میآید. به قدر لحظهای در مقابل تو هست و بعد میرود به سمت قطعه ۴۲. به سمت دروازه شهادت. معبری به سمت بهشت.
تو چه کار میکنی؟ میایستی و تنها نظارهگر میمانی یا دل به دریای مردم میزنی تا به آن شهید برسی؟؟؟
✍ #محمد_حیدری
🆔 @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🔹هر کلمه با خودش آلبومی از تصاویر، خاطرات و احساسات را در آدم زنده میکند.
🔹در گلزار شهدای بهشت زهرا، قطعه ۴۲ قدم میزنم، یک گوشه خانوادهای نشسته، گریه میکنند و به خاک چنگ میزنند.
گوشهی دیگر مردی مقابل قبری نشسته و بهت زده،
بدون کلمهای حرف
بدون پلک زدن
بدون تکان خوردن، خیره مانده به سنگ قبر مقابلش...
🔹چند کودک بین قبرها میگردند و آدرس میپرسند.
بزرگتری که همراهشان است میگوید:« بچهها رفیق شهید هستند»
🔹رفیق شهید! کلمهای که تصویر مردی سن بالا، با ریش و پوست چین خورده را جلوی چشمانم میاورد. مردی که کوله باری خاطره از شهید دارد. این تصویر من از رفیق شهید است، نه این کودکان.
🔹 انگار جهان تغییر کرده و من هنوز نتوانستهام تصویرهای ذهنیام را بهروزرسانی کنم. حالا تصویر این کودکان میشود تصویر ذهنی من از رفقای شهید.
✍#محمد_حیدری
🆔@monaadi_ir
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🔹جیم کری، در فیلم مرد کابلی، یک جایی میگوید:«میدونی اشکال زندگی واقعی چیه؟... تو لحظات حساس موسیقی نداره.»
🔹اگر دست من بود و قدرت میداشتم، حتما دستور میدادم سنج و دمام بشود سرود ملی ایران. گویی کل بار غم و حماسه ما را در نت به نت صدایش دارد.
هم میشود با نوایش گریه کرد و هم میشود شمشیر زد.
شبیه همین مردمی که زیر تابوتها اشک میریزند، اما فریاد "مرگ بر اسراییل" آنها هم بلند است و بدون لرزش.
🔹کسی دعوتشان نکرده بود. خودشان سنج و دمام به دوش انداختند و آمدند گلزار شهدا. قطعه ۵۰. میان شهدای مدافع حرم.
🔹انتهای تصویر را میبینید؟ پیکر شهید حاجیزاده و شهید باقری بر روی دستها میرود. در همین لحظه است که چند جوان مینوازند.
این صحنه بدون آنها یک چیزی کم دارد.
آنها موسیقی این سکانس را به بهترین نحو نواختند.
نوای غم و حماسه.
شبیه حسی که پس از شهادت سرداران داشتیم.
🔹حالا دیگر مطمئنم که سنج و دمام باید سرود ملی ما بشود.
✍#محمد_حیدری
🆔@monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🔹 آغوش پدر و مادر، امنترین جای جهان برای کودک است.
روانشناسان میگویند در لحظهای که کودک ترسیده باشد، بغل پدر و مادر، میتواند آن نقطهی امنی باشد که کودک میداند آنجا به آرامش میرسد.
🔹خانوادهای که در کنار یکدیگر به شهادت رسیدهاند، حالا در آغوش همدیگر به خاک سپرده میشوند.
درون یک قبر.
پسر خانواده پیکر
پدر
مادر
و خواهر کوچکش را به خاک سپرد.
در نگاهش دلتنگی یک آغوش خانوادگی موج میزد.
✍#محمد_حیدری
🆔 @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🔹دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم، عالم تضادهاست.
بودن یا نبودن،
مرگ یا زندگی،
هلاکت یا شهادت
خیانت یا وفاداری
🔹#قطعه_۴۲ بهشت زهرا، آیینه تمام نمای این تضاد است. زنان و مردانی که میشد با تصادف، برقگرفتی، سکته، سرطان یا هزار و یک شیوه دیگر از این دنیا بروند، به دست بدترین مردمان زمانشان، به شهادت رسیدند و در #قطعه_۴۲ آرام گرفتند. در هر ساعتی از شبانه روز که بیایی، میتوانی آنجا را پیدا کنی. بر سر بیشتر قبرها شمع روشن است. یک نفر نشسته قرآن میخواند، سینه میزند یا با شهیدش درد دل میگوید.
🔹اما چند قدم آنطرفتر، قطعه ۴۱. جایی که صحرایی برهوت است در میان گلزار شهدا.
قطعه ۴۱ یا قطعه منافقین. سنگ قبرها را خاک گرفته، یا از شدت آفتاب ترک خورده و خرد شدهاند. انگار سالهاست کسی قدم در قطعه ۴۱ نگذاشته است. اینجا جای آدمهایی است که چهل سال پیش، انتخاب کردند کنار صدام بجنگند. آنها هلاکت را انتخاب کردند، خیانت را.
برایم سوال میشود قبر آنهایی که جنگیدن برای نتانیاهو را انتخاب کردند، قرار است کجا باشد و آیا کسی هست چهل سال دیگر، سر قبرشان فاتحه بخواند؟
🔹 به این چند قدم فاصله فکر میکنم. به تضاد و انتخاب.
انتخاب اینکه به هلاکت برسی یا شهادت! در کنار حسین باشی یا یزید...
✍ #محمد_حیدری
🆔 @monaadi_ir
🔹️ آقای ما اهل هنر است؛ نمونهاش همین امشب که به حاجمحمود کریمی میگوید: #ای_ایران را بخوان!
🔹️ آقای ما رمانخوان حرفهای است، قصه و داستان را خوب میشناسد. این هنرش را در سیاست هم خرج میکند. خوب بلد است ورق روایت را برگرداند و مخاطب را غافلگیر کند!
✍ #محمدعلی_جعفری
🆔 @monaadi_ir
🔹️ صهیونیسم، آریاییهایی را میپسندد که تیشرت نایک بپوشند، کیف گوچی دست بگیرند و با گوشی اپل پز بدهند. آریاییهایی که حتی گردنبند اهورامزدایشان هم ساخت ایتالیا یا چین باشد. توی هر محرم و صفر هم از دوبی و امارات، یقه چاک بدهند که ما عرب نمیپرستیم و این حرفها.
🔹️ صهیونیسم، اگر ببیند وطن قرار است مردم را به هم پیوند دهد، همان را هم از آن آریاییهای گوگولی میگیرد.
لجشان گرفته وقتی میبینند مذهبیترین و عربیترین مراسم سال را به وطنپرستانهترین مراسم سال تبدیل کردهایم. دارند میروند توی در و دیوار!
✍ #زهرا_جعفری
🆔 @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🏴 |#عصر_عاشورا
▪️پدر و مادر، بالای قبر نشسته بودند. به خاک چنگ انداخته و نگاهشان به پایین رفتن پیکر قفل شده بود. نوبت تلقین خواندن که رسید. پدر خشکاش زد. انگار باور نمیکرد که باید برای پسر جوانش تلقین بخواند. شاید تمام کلمات و جملاتی را که سالها به پسرش آموخته بود را مرور میکرد. حالا نوبت جملات آخر بود.
▪️دستش را گرفتند تا بلند شود و درون قبر برود. پای پدر که پایین رفت، مادر جیغ زد:« مواظب باش... مواظب باش»
_ چی شده؟
_نزدیک بود پا بذاری رو تن بچهام.
مادر جملهاش را گفت. سر بر گوشه قبر گذاشت. صدای هق هق گریهاش بلند شد.
▪️ مداح گریز روضهاش را پیدا کرد.
_ مادر شهید، خدا رو شکر کن که وقتی گفتی به حرفت گوش کردن.
من مادر شهید میشناسم...عصر عاشورا نمیدونست به کی بگه پا رو تن بچهام نذارید... به شمر گفت... به سنان گفت... به اونایی که نعل تازه به اسبهاشون زدن گفت... ولی کسی به حرفش گوش نمیداد... هی صدا میزد غریب مادر حسین...
✍ #محمد_حیدری
🆔 @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🏴 | #عصر_عاشورا
▪️ اینجا تشییع و تدفین به دو شیوه برگزاری میشود.
پیکر فرماندهان بر روی دوش گارد تشریفات ارتش و میان صدای مارش نظامی به سمت آرامگاه میرود. شکوه و صلابت مراسم، میخکوب کننده است.
▪️اما پیکر مردم عادی را دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی دفن میکنند.
روزهای اول جنگ که پیکرها زیاد بود. زیر صدای انفجار، دانشجوها لباس کارگری میپوشند. میآیند کمک کارگرهای بهشت زهرا تا پیکر شهدا روی زمین نماند.
▪️ اگر خانوادهای تعدادشان کم بود، دانشجوها پا به پایشان میرفتند برای تشییع.نمیگذارند مراسمی خلوت باشد. مراسم همه شهدای #قطعه_۴۲ شلوغ است و با شکوه.
▪️وقتی این مراسمات را دیدم، دلم سوخت.
آقای همه شهیدان عالم،
سه روز بعد از شهادت؛
بدون تشریفات؛
بی کفن؛
و بر روی دستان مردم دهاتی تدفین شد.
▪️کاش نریمان پناهی اینجا بود و میخواند:
مونده روی زمین پیکر تو رها
السلام علی من دفن اهل قرا
خواهرت اگه نیست رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا...
✍ #محمد_حیدری
🆔 @monaadi_ir
📢 | #آواز_جنگ
📍 | #قطعه_۴۲
🔹در پاسخ به هر کسی که شهادت دوست صمیمیاش را تبریک و تسلیت میگوید فقط یک جمله را برای همه تکرار میکند:
-مسعود مزد زحماتش رو گرفت.
🔹اهل سبقت و سرعت بود. فکر میکردم فقط توی جاده و مسافرت مثل فشنگ از بغل ماشینمان رد میشود و جایمان میگذارد. نگو برای رسیدن به سعادت و همنشینی با ارباب هم رویهاش همین است.
🔹مثل جاماندنمان توی جادهی خرمآباد-تهران، باز هم از مسعود جاماندیم. او رسیده بود تهران و ما هنوز نرسیده بودیم اراک.
حالا هم چند روزیست رسیده و سر بر دامان حضرت سیدالشهدا (ع) گذاشته و ما هنوز دور سر خودمان توی این دنیای دست و پاگیر خاکی گیج و مبهوت میچرخیم.
🔹همیشه توی وجود شهدا دنبال آن چیزی میگردم که دلیل به شهادت رسیدنشان است. در مورد سردار شهید مسعود قاسمنژاد؛ به یک چیز رسیدم: تلاشی که از سر غیرت بود. غیرت دینی و ملی.
🔹گفته بود:
-تا انتقام سید حسن را نگیرم از پای نمینشینم و پیراهن مشکیم را در نمیآورم.
✍ #ارسال_مخاطبین
🆔 @monaadi_ir