987.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 معرفی آثار اعضای محفل نویسندگان منادی
📚 #طلاش_کن
روایتهایی کوتاه و خواندنی از زندگی شش دانشمند شهید
🎞 این قسمت: «سِکتور سعید»
روایتهایی جذاب از زندگی دانشمند شهید سعید کاظمی آشتیانی. از مسیر تلاش، امید و ساختن آینده.
🛍 این مجموعه رو در #اردیبهشت_کتاب با تخفیف ویژه تهیه کنید.
🌐 ثبت سفارش:
https://manvaketab.com/subcatlist/200/
📎 کد تخفیف: ۱۴۰۵
🆔️ @monaadi_ir
🌿 معرفی آثار اعضای محفل نویسندگان منادی
📚«چشمروشنی»؛
روایتی داستانی از زندگی جانباز شهید؛ سیدجواد کمال. شرح زیباییهای شیرین زندگی جانبازان در کنار فراز و نشیبهایش.
🛒ثبت سفارش:
https://manvaketab.com/book/247700/
📖«قلبی برایت میتپد»؛
شهید مدافع حرم روحالله مهرابی بهروایت همسر. ماجرای زندگیای پر از اوج و فرودی که مسیرش از کربلا گذشت.
🛒ثبت سفارش:
https://manvaketab.com/book/372951/
🏷 کد تخفیف: 1405
🆔️ @monaadi_ir
🌿 آثار اعضای محفل نویسندگان منادی
✨ با استقبال بینظیر شما مخاطبان خوبمون،
مجموعه شش جلدی #طلاش_کن به چاپ سوم رسید.
📚 روایتهایی کوتاه و خواندنی از زندگی شش دانشمند شهید که هم در علم و دانش سرآمد و الگو بودن و هم در اخلاق و روابط اجتماعی.
✳️ مناسب برای رده سنی بالای ۱۰ سال
🆔️ @monaadi_ir
💠افتخار آفرینی اعضای محفل نویسندگان منادی
🔹روایت «گنبد نما» به قلم خانم #فهیمه_میرزایی در مسابقه «روایت قصهها» با موضوع روایت و خاطرههای بومی و قدیمی، حائز رتبه اول شد.
🆔️ @monaadi_ir
بسم الله
✨روزهایی که بهجای خانه تکانی و خرید لباس عید برای بچهها، یا خواندن قرآن و اذکار و دعاهای ماه رمضان، داشتیم با کلمهها دست و پنجه نرم میکردیم و هم دلشان میکردیم با دنیای ساده و رنگی نوجوان، یک آرزو گوشه دنج مغزم آرام و متین، چهارزانو نشسته بود؛ دیدار رهبری!
✨خب ما نوشتن این مدل کتابها، با محوریت شهدای دستیافتنی علمی را از بیانات رهبر انقلابمان پیدا کرده بودیم. گوش به حرف زمین مانده او کرده بودیم. شاید یک دیدار نیمه خصوصی توقع زیادی نباشد. اینها را همان آرزوی نشسته گوشه ذهنم میگفت.
✨ کتابها از تنور درآمد و رونمایی هم گرفتیم برایشان. هنوز شیرینی تولد کتاب جدید زیر زبانمان مزه نکرده بود که خبری مثل بمب دنیایمان را زیر و رو کرد. حالا دیگر رهبری نداشتیم که برویم پیشش زانو بزنیم، با ذوق نگاهش کنیم و او از چیزهای دیگری که میشود نوشت بگوید برایمان. حالا فقط امام شهید داشتیم.
✨کتابهایمان اما دیروز رفتهاند یک جای امنتر از بیت حتی. کنار امامِ امام شهیدمان، امام رضای مهربان، توی بغلش کنار صحن گوهرشاد! آرزویم بُغ کرده و گوشهی ذهنم زانوهایش را بغل گرفته، دلیل آرزو بودنش حالا رفته، اما انگار لباس جدید پوشیده و کنار حرم امن امام رضا جای گرفته. چه جایی جذابتر از رواق حرم، همانجا که زیباترین و آرامش بخشترین کتابخانهی دنیاست...
نکند رهبرمان واسطهی رفتن کتابها به رواق رضوی شده؟
✍ #زکیه_دشتیپور
🆔 @monaadi_ir
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚 مجموعه کتابهای #طلاش_کن
با محوریت زندگی دانشمندان شهید
💣 این قسمت: #بمب_انرژی؛ روایتهایی کوتاه و خواندنی از زندگی دانشمند شهید مسعود علیمحمدی.
✍️ بهقلم هانیه پارسائیان
🆔️ @monaadi_ir
آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛
خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع)
به مناسبت فرارسیدن ماه محرم و گرامیداشت روز شعر و ادبیات آیینی
📚 اثری از محفل نویسندگان منادی
📅 چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷
📍 یزد، چهارراه فاطمیه، ابتدای خیابان آیتالله کاشانی، کوچه آزادی، حوزه هنری استان یزد
🆔️ @monaadi_ir
منادی
آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛ خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) به مناسبت ف
خشت حلال ...
🔹هر سه محل، احترام عجیبی به حسینیه بزرگ داشتند و با اینکه همه تکیه داشتند ولی مراسمهای اصلی را در حسینیه بزرگ، برگزار می کردند. بین پچپچها و حرفهای مادر و زنان و پدر و مردان، فهمیده بودم که حسینیه مثل دکتر هندی که درد عموی پدرم را شفا داده بود شفا می دهد! ولی چطور بیمارها را می دیده! چطور برایشان دارو می نوشته!
میگفتند الاغهایی که خشت و بار را برای حسینیه می آوردند را هرگز به زور نکشیدند و شلاق نزدند.
🔹 تمام مسیر را با علف،الاغ ها را تا حسینیه می آوردند. زنان پول قالی بافی و مردان پول فروش جو و گندمی که یکسال برایش زحمت کشیده بودند را خرج حسینیه کرده بودند و خشت به خشت حسینیه با پول حلال و نیتی پاک ساخته شده. فهمیدم هرچه هست، در همان خشتهاست که دیوارهای میدان را درست کرده! با نوک انگشتانم دورتا دور غرفهها، تمام خشت ها را یکییکی لمس کردم. حس خُنَکای آنها و آرامشی که به من می داد، مثل وقتی بود که در آغوش پدرم بودم. گوشم را به خشتها چسباندم تا مثل صدای دریا که از صدفها شنیده میشد، صدای کربلا هم از خشتها بشنوم. حتی گاهی حس میکردم صدای بچههای امامحسین که می گویند" عمو العطش ، العطش" را میشنوم!
شاید به قول ننه، خشت حلال حرفهای صاحبخانه را در خودش نگه میدارد!
📚برشی از روایت خشت حلال از کتاب #محفل_محترم
🔹آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛
خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع)
📅 چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷
📍 یزد، چهارراه فاطمیه، ابتدای خیابان آیتالله کاشانی، کوچه آزادی، حوزه هنری استان یزد
🆔️ @monaadi_ir
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما یزدیها حال عجیبی داره ذکرامون...
🔹 "محفل محترم" داستان صدها سال زندگی مردم یزد با امام حسین و دلیل نامگذاری یزد به حسینیه ایران را روایت میکند.
🔹 با هر روایت، شما را به کوچهپسکوچههای کاهگلی یزد میبرد و در روضههای سنتی غرق میکند. با مردم میبد «شاه حسن شاه حسین» بگویید، قهوهی خانه امام حسینیها را بچشید و در روز عاشورا به دنبال نخل بدوید!
🏴🏴🏴
🔹آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛
خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع)
📅 چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷
📍 یزد، چهارراه فاطمیه، ابتدای خیابان آیتالله کاشانی، کوچه آزادی، حوزه هنری استان یزد
🆔️ @monaadi_ir
خانه بی بی فاطمه...
🔹بیبی چندتا اندازه گرفت و گفت چهار روز دیگر برویم تحویل بگیریم. مادرم تاکید کرد بزرگتر بردارند تا چندسال بتوانم بپوشمش. همینکه رسیدیم خانه سوغات بابا که از کربلا آورده بود را از چمدان بیرون آوردم. از آن شب دوتا زنجیر دستهچوبی را زیر سرم میگذاشتم و میخوابیدم. هراز گاهی دستم را زیر بالش میبردم و از خنکی حلقههای فلزی زنجیر دلم مورمور میشد.
زنجیرها سبک و خوب بودند.
از آنوقت منتظر بودم تا شیپورچیها بالای منارههای مشکیپوش بروند و شیپورِ جمع بزنند. بابا میگفت این شیپور یعنی اعلام عزا و دعوت مردم برای عزاداری محرم.
🔹معمولا از شب هفتم، زنجیرزنی رونق میگرفت. همه از قبل لباس های بلندمشکیشان را آماده میکردند.
در ابرکوه رسم بود با لباس مشکی که تا زانو یا روی ساق پا میآمد زنجیر بزنند.
آن سال من هم به این جمع پیوسته بودم.
لباس مشکیِ تا زیر زانو، حکم ورودم را امضا کرده بود...
📚برشی از روایت «خانــــه بیبی فاطمه را دوست داشتــــم» از روایت های کتاب #محفـــل_محتـــرم
🏴🏴🏴
🔹آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛
خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع)
📅 چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷
📍 یزد، چهارراه فاطمیه، ابتدای خیابان آیتالله کاشانی، کوچه آزادی، حوزه هنری استان یزد
🆔️ @monaadi_ir
منادی
آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛ خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع) به مناسبت ف
یک خیمه کم بود...
🔹صداى روضه و مداحى مجلس يك خيمه امام حسين كم داشت. هرجه چادرمشكى توى آشپزخانه ريخته بود را كش مى رفتيم وبا سه چهارتا گره كار را در مىآورديم. اتاق انبارى گوشه حياط غرق مىشد توى دود و ما مىشديم تعزيهخوان مجلس.
🔹حسام، خودش ديده بود داییعلى، زل زده به چادر دست ساز ما و اشكش چكيده روى لبهايش. خودش شنيده بود كه شيخحيدر تا نگاهش به چادرها افتاده توى بلندگو خوانده: «خيمهها مىسوزد وشمع شب تارم شده». تمام طول روضه، مردها به جاى اينكه حواسشان به خرابكارى ما باشد و بيايند بساطمان را به هم بزنند، دلشان براى خيمه امام حسين و بچههاى داخلش سوخته بود و گريه مى كردند...
📚برشی از روایت «نذر بوس» از روایت های کتاب #محفل_محترم
🏴🏴🏴
🔹آیین رونمایی از کتاب #محفل_محترم؛
خردهروایتهایی از آیین سنتی عزاداری حضرت سیدالشهدا(ع)
📅 چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
🕔 ساعت ۱۷
📍 یزد، چهارراه فاطمیه، ابتدای خیابان آیتالله کاشانی، کوچه آزادی، حوزه هنری استان یزد
🆔️ @monaadi_ir