🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸
💫 یا صاحب الزمان 💫
☄ #سه_شنبه هاودلم #جمکرانی ازاحساس
سه شنبه هاو نسیمی پراز شمیم یاس
☄چکیده اشک فراقت به روی گونه من
چه قیمتی شده اشکم ،شبیه یک الماس
☄به ذکر نام شمایم عجیب وابستـه
شبیه کودکم و روی اسمتـان حسّاس
☄برای چیدن این خوشه های عشق شما
نشسته منتظرم روزگار ،با یک داس
☄دگر بریده ام آقا ، پنـاه قلبم باش
در این زمان دورنگی گرفته ام وسواس
☄چقدر غصه زیادو مجالمان محدود
عزا گرفته ام از دست کینه ی خنـّاس
❣ #اللهم_عجل_لولیک_الفرج ❣
@montazar
🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸
5.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 ببینید| #انسان_مقدس
🔺 نماهنگی از بیانات رهبرانقلاب بهمناسبت سالگرد شهادت #شهید_بابایی
✅ @montazar
#دعای_فرج
مرحوم فَشَندی میگوید:
در مسجد #جمکران...
اعمال را به جا آورده بودم
و با همسرم میآمدم.
دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده
و قصد دارند به طرف مسجد بروند.
با خود گفتم:
این سیّد نورانی در این هوای گرم تابستان
از راه رسیده و تشنه است.
ظرف آبی به دست ایشان دادم.
پس از آشامیدن، ظرف آب را پس دادند.
گفتم آقا، شما دعا کنید و فرج #امام_زمان (عج)
را از خدا بخواهید تا امر #ظهور نزدیک شود.
فرمودند:
شیعیانِ ما به اندازهی آبخوردنی ما را نمیخواهند!
اگر ما را بخواهند، #دعا میکنند و #فرج ما میرسد.
📚شیفتگان حضرت مهدی(عج)، جلد۱، صفحه۱۵۵
...
@montazar
...
🌺🍃🍁🍃🍂🍃🍁🍃🍂🍃🍁
🍃
ﺍﺯ #رجبعلی_خیاط ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﯽ؟ﮔﻔت ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ:
۱. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!
۲. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
۳. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!
۴. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!
۵. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!
ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ۵ ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ
@montazar
🍃🌺🍃🌺🍃
🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱 🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤
تْرَوّینی مَدامِعْـکُم
و اشکهایتان مرا سیراب میکند
.
حسینُ منّی و انا من حسین
#امام_حسین❤️
#دل_نهادم_به_صبوری..
#جاماندهام...
#حسین_جان❤️
#روز_شمار_محرم
#عاشقکربلاتمتاآخرشباهاتم♥️
✅ @montazar
6.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ
⁉️ آیا افزایش جمعیت با توجه به ثابت بودن منابع موجب افزایش فقر نمی شود؟
👤 استاد #رائفی_پور پاسخ می دهد
✅ @montazar
پسرفاطمه(عج)
#سلام_بر_ابراهیم #قسمت۵۵ انار نرسيده بوديم كه خبر شهادت غامعلي پيچك در جبهه گيان غرب همه .ما را مت
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت۵۶
جواب داد: ما آمديم و خودمان را اســير كرديم. بقيه نيروها را هم فرستادم
عقب، الان تپه خاليه! دوباره با تعجب نگاهش كردم و گفتم: چرا !؟
.گفت: چون نمي خواستند تسليم شوند
!تعجب من بيشتر شد و گفتم: يعني چي؟
!فرمانده عراقي به جاي اينكه جواب من را بدهد پرسيد: اين المؤذن؟
اين جمله احتياج به ترجمه نداشت. با تعجب گفتم: مؤذن!؟
اشك در چشمانش حلقه زد. با گلويي بغض گرفته شروع به صحبت كرد
:و مترجم سريع ترجمه مي كرد
به ما گفته بودند شــما مجوس و آتش پرستيد. به ما گفته بودند براي اسام
.به ايران حمله مي کنيم و با ايراني ها مي جنگيم. باور كنيد همه ما شيعه هستيم
ما وقتي مي ديديم فرماندهان عراقي مشــروب مي خورند و اهل نماز نيســتند
خيلي در جنگيدن با شما ترديد كرديم. صبح امروز وقتي صداي اذان رزمنده
شما را شــنيدم كه با صداي رسا و بلند اذان مي گفت، تمام بدنم لرزيد. وقتي
.نام اميرالمؤمنين7 را آورد با خودم گفتم: تو با برادران خودت مي جنگي
... نكند مثل ماجراي كربا
ديگــر گريه امان صحبت كردن به او نمي داد. دقايقــي بعد ادامه داد: براي
همين تصميم گرفتم تسليم شوم و بار گناهم را سنگين تر نكنم. لذا دستور دادم
كسي شليك نكند. هوا هم كه روشن شد نيروهايم را جمع كردم و گفتم: من
مي خواهم تسليم ايراني ها شوم. هركس مي خواهد با من بيايد. اين افرادي هم
كه با من آمده اند دوستان هم عقيده من هستند. بقيه نيروهايم رفتند عقب. البته
آن سربازي كه به سمت مؤذن شليك كرد را هم آوردم. اگر دستور بدهيد او
!را مي كُشم. حالا خواهش مي كنم بگو مؤذن زنده است يا نه؟
مثل آدم هاي گيج و منگ به حرف هاي فرمانده عراقي گوش مي كردم. هيچ
حرفي نمي توانستم بزنم، بعد از مدتي سكوت گفتم:آره، زنده است. با هم از
.سنگر خارج شديم. رفتيم پيش ابراهيم كه داخل يكي از سنگرها خوابيده بود
تمام هجده اسير عراقي آمدند و دست ابراهيم را بوسيدند و رفتند. نفر آخر به
.پاي ابراهيم افتاده بود و گريه مي كرد. مي گفت: من را ببخش، من شليك كردم
بغض گلوي من را هم گرفته بود. حال عجيبي داشتم. ديگر حواسم به عمليات
و نيروها نبود. مي خواستم اسراي عراقي را به عقب بفرستم که فرمانده عراقي
من را صدا كرد و گفت: آن طرف را نگاه كن. يك گردان كماندوئي و چند
.تانك قصد پيشروي از آنجا دارند. بعد ادامه داد: سريعتر برويد و تپه را بگيريد
من هم سريع چند نفراز بچه هاي اندرزگو را فرستادم سمت تپه. با آزاد شدن
.آن ارتفاع، پاكسازي منطقه انار كامل شد
گردان كماندويي هم حمله كرد. اما چون ما آمادگي لازم را داشتيم بيشتر
نيروهاي آن از بين رفت و حمله آن ها ناموفق بود. روزهاي بعد با انجام عمليات
.محمدرسول الله9 در مريوان، فشار ارتش عراق بر گيان غرب كم شد
.به هر حــال عمليات مطلع الفجر به بســياري از اهداف خود دســت يافت
بسياري از مناطق كشور عزيزمان آزاد شد. هر چند كه سرداراني نظير غامعلي
.پيچك، جمال تاجيك و حسن بالاش و... در اين عمليات به ديدار يار شتافتند
ابراهيم چند روز بعد، پس از بهبودي كامل دوباره به گروه ملحق شد. همان
روز اعام شد: در عمليات مطلع الفجر كه با رمز مقدس يا مهدي)عج( ادركني
.انجام شد. بيش از چهارده گردان نيروي مخصوص ارتش عراق از بين رفت
.نزديك به دو هزار كشته و مجروح و دويست اسير از جمله تلفات عراق بود
.همچنين دو فروند هواپيماي دشمن با اجراي آتش خوب بچه ها سقوط كرد
٭٭٭
از ماجراي مطلع الفجر پنج ســال گذشــت. در زمستان ســال 1365 درگير
.عمليات كرباي پنج در شلمچه بوديم
قســمتي از كار هماهنگي لشــکرها و اطاعــات عمليات با ما بــود. براي
.هماهنگي و توجيه بچه هاي لشگر بدر به مقر آن ها رفتم
قرار بــود كه گردان هاي اين لشــکر كه همگي از بچه هــاي عرب زبان و
.عراقي هاي مخالف صدام بودند براي مرحله بعدي عمليات اعزام شوند
پــس از صحبت با فرماندهان لشــکر و فرماندهان گردان ها، هماهنگي هاي
.لازم را انجام دادم و آماده حركت شدم
!از دور يكي از بچه هاي لشکر بدر را ديدم که به من خيره شده و جلو مي آمد
آماده حركت بودم كه آن بسيجي جلوتر آمد و سام كرد. جواب سام را
!دادم و بي مقدمه با لهجه عربي به من گفت: شما درگيان غرب نبوديد؟
:با تعجب گفتم: بله. من فكر كردم از بچه هاي منطقه غرب است. بعد گفت
!مطلع الفجر يادتان هست؟ ارتفاعات انار، تپه آخر
كمي فكر كردم و گفتم: خب!؟ گفت: هجده عراقي كه اسير شدند يادتان
!هست؟! با تعجب گفتم: بله، شما؟
!!باخوشحالي جواب داد: من يكي از آن ها هستم
!تعجب من بيشتر شد. پرسيدم: اينجا چه مي كني؟
گفت: همه ما هجده نفر در اين گردان هستيم، ما با ضمانت آيت الله حكيم آزاد
!شديم. ايشان ما را كامل مي شناخت، قرار شد بيائيم جبهه و با بعثي ها بجنگيم
!خيلي براي من عجيب بود. گفتم: بارك الله، فرمانده شما كجاست؟
💕join ➣ @montazar
❣ سهم تبلیغی شما: حداقل ارسال به یک نفر❣