4_5868286560385892355.mp3
1.53M
#خیلی_زیبا 🌹😍
#یامهدی_ادرکنی
#تلنگر
#خود_سازی
✅ @montazar
⚠️ بنیصدر میگفت من از امام محبوبترم!
🔻 رهبرانقلاب: ایشان یک نظرخواهی کرده بودند که نتیجهاش این بود که آقای #بنی_صدر (شاید ارقام را اشتباه کنم، درست یادم نیست، ولی نسبتها نزدیک به این مقدار است.) در میان ۸۰درصد مردم محبوبیت دارد، امام ۵۳درصد در میان مردم #محبوبیت دارد و بقیه هم که جای خود دارند. ایشان این را آوردند در شورای انقلاب و گفتند که نظرخواهی ما این را نشان میدهد که محبوبیت من از امام امروز در جامعه بیشتر است! و همین را ایشان در یک مصاحبهی خارجی گفته بود و بعد در شورای انقلاب مطرح شد. آقای #بهشتی سؤال کرد که شما این را گفتی؟ گفت: «نه، این یک دروغ است.» یادش نبود که خودش در #شورای_انقلاب این را به ما هم گفته است!» ۱۳۶۰/۰۳/۳۱
🔄 بازنشر بهمناسبت سالگرد رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت سیاسی #بنی_صدر (۳۱ خرداد ۱۳۶۰)
✅ @montazar
6.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬کلیپ 💠استاد رائفی پور
📝 عروس زهرا (مادر امام زمان)
«« قسمت پنجم »»
📌خلاصه سخنرانی عروس زهرا(س)
📥 دانلود با کیفیت بالا
#شناخت_امام_زمان
✅ @montazar
📌 #تلنگر
«رختخواب را رها کردم و روی زمین خوابیدم؛ سرما به بدنم نفوذ کرد و مریض شدم، اما روحم شفا پیدا کرد. چه مریضی لذت بخشی...»
چمران اینگونه در خاطراتش نوشت، وقتی طاقت دیدن نداشت؛ دیدن خواب پیرمردی روی زمین سرد و دیدن خودش داخل رختخواب گرم
و اما این روزها...
این روزها سرما جهانی را گرفته
سرمای یتیمی
سرمای یک وعده غذا
سرمای یک جرعه آب
سرمای یمن...
اگر پیرمردی قلب شهیدی را چنین بیازارد، این عصر یخبندان با قلب یک امام چه میکند؟!
✅ @montazar
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت۱۲
.بعد سريع رفت تو رختکن، لباس هايش را پوشيد. سرش را پائين انداخت و رفت
از زور عصبانيت به در و ديوار مشــت مي زدم. بعد يك گوشــه نشستم. نيم
.ساعتي گذشت. کمي آرام شدم. راه افتادم که بروم
جلوي در ورزشــگاه هنوز شــلوغ بود. همان حريف فينال ابراهيم با مادر و
کلي از فاميل ها و رفقا دور هم ايستاده بودند. خيلي خوشحال بودند. يکدفعه
همان آقا من را صدا کرد. برگشــتم و با اخم گفتم: بله؟! آمد به ســمت من و
!گفت: شما رفيق آقا ابرام هستيد، درسته؟ با عصبانيت گفتم: فرمايش؟
بي مقدمه گفت: آقا عجب رفيق با مرامي داريد. من قبل مســابقه به آقا ابرام
گفتم، شــک ندارم که از شــما مي خورم، اما هواي ما رو داشته باش، مادر و
.برادرام بالاي سالن نشستند. كاري كن ما خيلي ضايع نشيم
بعد ادامــه داد: رفيقتون ســنگ تموم گذاشــت. نمي دوني مــادرم چقدر
خوشحاله. بعد هم گريه اش گرفت و گفت: من تازه ازدواج کرده ام. به جايزه
.نقدي مسابقه هم خيلي احتياج داشتم، نمي دوني چقدر خوشحالم
.مانــده بودم كه چه بگويم. کمي ســکوت کردم و به چهره اش نگاه كردم
تازه فهمیدم ماجرا از چه قرار بوده. بعدگفتم: رفيق جون، اگه من جاي داش
ابرام بودم، با اين همه تمرين و سختي کشيدن اين کار رو نمي کردم. اين کارا
.مخصوص آدماي بزرگي مثل آقا ابرامه
از آن پســر خداحافظي کردم. نيم نگاهي به آن پيرزن خوشحال و خندان
انداختم و حرکت کردم. در راه به کار ابراهيم فکر مي کردم. اينطور گذشت
!کردن، اصاً با عقل جور درنمي ياد
با خودم فکر مي کردم، پوريايِ ولي وقتي فهميد حريفش به قهرماني در مسابقه
...احتياج دارد و حاکم شهر، آن ها را اذيت کرده، به حريفش باخت. اما ابراهيم
ياد تمرين هاي سختي که ابراهيم در اين مدت کشيده بود افتادم. ياد لبخندهاي
!آن پيرزن وخوشحالي آن جوان، يكدفعه گريه ام گرفت. عجب آدميه اين ابراهيم
💕join ➣ @montazar
🔹 #نشر_صدقه_جاریست 🔹
🔴شکوه و قدرت شیعه درزمان ظهور
⚡️أين مُعزّ الأولياء:کجاست آنکه دوستان را #عزیز می کند.
《 حضرت سیّد الساجدین علی بن الحسین -علیهماالسلام- فرمودند:
📝هنگامی که قائم ما به پاخیزد خداوند -عَزّوَجَلّ- از شیعیان ما #آفات را دور می سازد،
و #دل هایشان را مانند #قطعه ای از آهن قرار می دهد،
و #نیروی هر یک از مردانشان را به مقدار #چهل مرد می گرداند،
و آن ها #حاکمان و سَران زمین خواهند شد》
《حضرت امام باقر -علیه السلام- فرمودند:
⬅️هرگاه امر ما واقع شود و #مهدی ما بیاید، هر مردی از شیعیان ما از #شیر قوی تر،
و از #نیزه بُرّنده تر خواهد بود،
دشمنان ما را با #پاهای خود لگد می کند،
و آن ها را با #دست خود می زند،
در این هنگام است #نزول رحمت و فرج خداوند بر بندگان》
📕هر دو روایت:مکیال المکارم جلد۱ صفحه۱۸۹
🔴 #شکوه_و_قدرت_شیعه_در_زمان_ظهور
📡لطفا نشر دهید
✅ @montazar
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
✨﷽✨
❤️امام صادق عليه السلام :
👈چون امير مؤمنان بر منبر بالا مى رفت ، مى فرمود : «شايسته مسلمان ، آن است كه از برادرى با سه تن بپرهيزد :
❶ #بدكارِ_بى_شرم ، ❷ #احمق ❸ #دروغگو .
✅ امّا بدكارِ بى شرم ،
رفتار خود را برايت مى آرايد و دوست دارد كه تو نيز چون او باشى ، در كار دين و قيامتت به تو كمك نمى كند و نزديك شدن به او ، مايه جفا و سخت دلى است و رفت و آمدش ننگى است براى تو .
✅ امّا احمق ،
تو را به خيرى راهنمايى نمى كند ، و گرچه خود را رنجه و خسته كند ، انتظار آن كه بدى را از تو دور كند ، از او نمى رود و چه بسا بخواهد به تو سودى برساند ، امّا به تو ضرر بزند ؛ پس مرگش بهتر از زندگى اش و خاموشى اش بهتر از سخن گفتنش و دورى اش بهتر از نزديكى اش است .
✅ امّا دروغگو ،
با او زندگى برايت گوارا نخواهد بود . سخنت را پيش ديگران مى برد و سخن ديگران را نزد تو مى آورد . هرگاه دروغى ببافد و آن را به سر رساند ، آن را با دروغ ديگرى همچون آن ، درمى پيوندد ، تا آن جا كه گاه ، سخنِ راست مى گويد ؛ امّا تصديقش نمى كنند . ميان مردم ، با دشمنى جدايى مى اندازد و در دل ها تخم كينه مى كارد .
پس ، از خداى عز و جل بترسيد و خود را بپاييد» .
📚 الكافي:2 / 639 / 1 وص 376 / 6
@montazar
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
6.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ_صوت_مهدوی
💽 #عروس_زهرا (مادر امام زمان)
«« قسمت ششم و پایانی »»
📌خلاصه سخنرانی استاد #رائفی_پور در روایت عهد ۴٩
🖥 ببینید و نشر دهید📡
✅ @montazar
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
#داستان_مهدوی
🌷مسجد جمکران از نظر آیة اللّه العظمی بهاءالدینی رحمه اللّه🌷
🌻 مسجد جمکران قم، محلّی مقدّس است که زمین آسمانی دارد هر هفته آغوش خود را بر عاشقان امام زمان علیهالسّلام و شیفتگان مهدی باز میکند.
🌷مسجدی که صدها سال قبل با دستور امام عصر علیهالسّلام تأسیس شده و آن حضرت درباره عظمت این مسجد فرمودهاند: « هر کس دو رکعت نماز در آن به جای آورد، نماز او، همچون نماز در بیت عتیق «مسجد الحرام» خواهد بود.»
🌷 آنان که دلی آکنده از عشق امام زمان خود دارند و اندیشهٔ دیدار او را در سر میپرورانند، با حضرت در شبهای چهارشنبه و شبهای جمعه، دست امید و آرزو به سوی آن حجّت الهی میبرند، تا از آسمان لطف آن حضرت باران اجابت حاجات و قبولی اعمال خویش را دریافت کنند.
🌷 انسانهای سپید سیرت و صاحب معرفتی نیز وجود دارند که با نام آن حضرت و نگاهی قلبی از دور به آن مسجد، مهر و محبّت آن امام را پذیرا میشوند و نشاطی وصف ناپذیر مییابند.
🌷در این میان، به عزیز فرزانه و صاحب عشق و ولایت، عارف سالک حضرت آیة اللّه العظمی بهاءالدینی بر میخوریم که پیرامون برکات بسیار این مسجد و بارش مهر آن امام میفرمودند:
« مکرر مشاهده شده که در مسیری از جادهٔ قم، کاشان حرکت میکردم، همین که به موازات مسجد جمکران میرسیدم، حالم دگرگون میشد و اگر کسالتی داشتم همان لحظه برطرف میگشت.»
💠 #اَللّهُمَّ_عَجّل_لِوَلِیِّک_الفَرَج 💠
📚 داستانهای شگفتانگیز از مسجد مقدّس جمکران، ص 64؛ ملاقات با امام زمان علیهالسّلام در مسجد مقدس جمکران،
🌸🍃 @montazar
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
پسرفاطمه(عج)
#سلام_بر_ابراهیم #قسمت۱۲ .بعد سريع رفت تو رختکن، لباس هايش را پوشيد. سرش را پائين انداخت و رفت از
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمت۱۳
.باران شــديدي در تهران باريده بود. خيابان 17 شــهريور را آب گرفته بود
.چند پيرمرد مي خواستند به سمت ديگر خيابان بروند مانده بودند چه کنند
،همان موقع ابراهيم از راه رسيد. پاچه شلوار را بالا زد. با کول کردن پيرمردها
.آن ها را به طرف ديگر خيابان برد
ابراهيم از اين کارها زياد انجام مي داد. هدفي هم جز شکستن نفس خودش
!نداشت. مخصوصاً زماني که خيلي بين بچه ها مطرح بود
٭٭٭
همراه ابراهيم راه مي رفتيم. عصر يک روز تابستان بود. رسيديم جلوي يک
.کوچه. بچه ها مشغول فوتبال بودند
به محض عبور ما، پســر بچه اي محکم توپ را شوت کرد. توپ مستقيم به
.صورت ابراهيم خورد
به طوري که ابراهيم لحظه روي زمين نشســت. صورت ابراهيم سرخ سرخ
.شده بود
خيلي عصباني شــدم. به سمت بچه ها نگاه كردم. همه در حال فرار بودند تا
.از ما کتک نخورند
ابراهيم همينطور که نشســته بود دست کرد توي ساك خودش. پاستيک
.گردو را برداشت
!دادزد: بچه ها کجا رفتيد؟! بياييد گردوها رو برداريد
.بعد هم پاستيک را گذاشت کنار دروازه فوتبال و حرکت كرديم
توي راه با تعجب گفتم: داش ابرام اين چه کاري بود!؟
گفــت: بنده هاي خدا ترســيده بودند. از قصدکه نزدنــد. بعد به بحث قبلي
برگشــت و موضوع را عوض کرد! اما من مي دانســتم انســان هاي بزرگ در
.زندگيشان اينگونه عمل مي کنند
٭٭٭
.در باشگاه كشتي بوديم. آماده مي شديم براي تمرين. ابراهيم هم وارد شد
.چند دقيقه بعد يکي ديگر از دوستان آمد
تا وارد شد بي مقدمه گفت: ابرام جون، تيپ وهيکلت خيلي جالب شده! تو
راه كه مي اومدي دو تا دختر پشــت ســرت بودند. مرتب داشتند از تو حرف
!مي زدند
بعد ادامه داد: شــلوار و پيراهن شــيك كه پوشيدي، ساک ورزشي هم که
!دست گرفتي. کاماً مشخصه ورزشکاري
به ابراهيم نگاه كردم. رفته بود تو فكر. ناراحت شد! انگار توقع چنين حرفي
.را نداشت
جلسه بعد رفتم برای ورزش. تا ابراهيم را ديدم خنده ام گرفت! پيراهن بلند
!پوشيده بود و شلوار گشاد
به جاي ساك ورزشي لباس ها را داخل کيسه پاستيكي ريخته بود! از آن
!روز به بعد اينگونه به باشگاه مي آمد
!بچه ها مي گفتند: بابا تو ديگه چه جور آدمي هستي؟
.ما باشگاه مي يايم تا هيکل ورزشکاري پيدا کنيم. بعد هم لباس تنگ بپوشيم
!اما تو با اين هيکل قشنگ و رو فُرم، آخه اين چه لباس هائيه که مي پوشي؟
ابراهيم به حرف هاي آن ها اهميت نمي داد
💕join ➣ @montazar
🔹 #نشر_صدقه_جاریست 🔹