از دورترین فاصله تورا نگاه میکنم، نزدیک نمیشوم که نه تو آزرده شوی و نه من.
دردهای مشترک... درد های عمیق مشترک.
بهتر است در فاصلهای دور از هم به یاد هم باشیم و برای هم آرزوهای خوب کنیم.
آرزوی اینکه حال دلمان خوب باشد؛ بیهم، بیغم.
اما فقط خودمان میدانیم که در چه دردی هستیم.
آدما بهت قول میدن که تو سختترین لحظات کنارت باشن؛ ولی یهو میبینی خودشون سختترین لحظات رو برات رقم زدن.
کی اولین بار اصطلاح " تو دلم دارن رخت میشورن " رو استفاده کرد؟! واقعا بهتر از این وجود نداره برای شرح حال.
بچین پرهای من را. به زمین خشک بدوزشان. با نخهایی از جنس سیم خاردار و نگاهی ترحمآمیز. نفرتت را به من ارزانی کن. میتوانی خونابهام را بو بکشی؟ تو حتی آفتاب را منعکس میکنی. بدنت سرد است. میتوانی بد باشی؟ میتوانی خشمگین باشی؟ نه. تو فقط پرهایم را به روحت میدوزی. آنها را منگنه میکنی به ملاجت. فکر میکنی روحت آنجاست؟ نه. هیچجا نیست. تو روحی نداری.