eitaa logo
"مونلایت-
388 دنبال‌کننده
235 عکس
39 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
اونجایی که زل میزنی تو چشمای بقیه و از خجالت نمیدونن کجارو نگاه کنن اما نهایتا بعد متر کردن زمین دوباره برمیگردن تو چشمای خودت نگاه میکنن، اونجا اونجا نتونستم خودمو کنترل کنم نخندم
تو نمیتونم ترین حالت ممکنم.
هدایت شده از - گشت قم -
[غم دردل من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت] https://eitaa.com/moonlightpyo 🌱
تردید تناقض کافی نبود الان لبریز از تردیدم، تردید نسبت به همه چی، اما تو اوج تردید، صدای درونم نسبت بهش اطمینانو ضجه میزنه تند قدم برمیدارم اما دستامو آروم نزدیک میکنم، انقدر نزدیک و محکم که با فشارش با فشاری که توریچلی کشف کرد برابری کنه تردیدم و اطمینانم دستاشونو توهم قفل کردن و این بینابین من موندم، منی که نمیدونم ولی هنوز اطمینانم به یه مورد غلبه میکنه هی، من هنوز میخوام برقصیم روی کشتی نشد هم میتونم بپذیرم، روی چمن چطور؟ آبشاری کنارش نیس؟ در هر صورت زیر آسمونه پس میتونم موهامو از روی شونم بزنم کنار و با اکراه بگم قبول میکنم ولی از درون با چشمام دلخسته بشم ای وای دیدی چیشد؟ گیتارتو یادت نره قشنگم راستی، بابت اون تردید عذرخواهی که نیاز نیس؟ من از هرکسی عذرخواهی نمیکنم اگه لازمه خودت یه عذرخواهی از طرف مونلایت قشنگت تصور کن قشنگم، ما که این حرفارو نداریم
باورش سخته ولی باید با ۱۴٠٠ خداحافظی کنم، سالی که انگار برخلاف همه برای من پر اتفاقات و حسای خوب بود خوب شروع شد، خوب داره تموم میشه... وقتی داشتم از 99 که سخت ترین سال زندگیم بود گذر میکردم اومد و همه چیز عوض شد نمیشه نره؟ این حس عجیب روز آخر سال عادیه احتمالا ۱۴۱٠ کجام؟ طبیعتا اینجارو ندارم دیگه، روزی که دیگه اینجا نیست چطوریه و چرا؟ چرخیدم چرخیدم چرخیدم از دست دادم، پس گرفتم، از دست دادم، دیگه پس نگرفتم ولی به دست آوردم، بلند شدم، خندیدم، گریه کردم، آشنا شدم، رها کردم، عوض شدم، شناختم، لبخند زدم، پوزخند زدم، آرامشو لمس کردم دیدم دیدم دیدم بغل کردم، کنار زدم، خیلیارو نادیده گرفتم، اهمیت ندادم، دستارو گرفتم، خسته شدم، امیدوار بودم و هستم، خداحافظی کردم رقصیدم رقصیدم رقصیدم بغض کردم، ول کردم، قهقه زدم، مست کردم، پرواز کردن دیدم و لبخند زدم چون منم پرواز میکنم نوشتم، نوشتم، نوشتم ذوق کردم، بودم، نبودم، دوییدم، نفس کشیدم، زیر بارون رقصیدم، گوش کردم و تموم شد امروز آخرین روزه و تموم شد، تموم شد و هستم حالا چی میگی قشنگم؟ الان چی میگی؟الان که تو "تونستم و میتونم" ترین حالتم چی میگی؟
"مونلایت-
باورش سخته ولی باید با ۱۴٠٠ خداحافظی کنم، سالی که انگار برخلاف همه برای من پر اتفاقات و حسای خوب بو
نگو، بگی هم انگشت اشارمو میزارم رو لبات و همچنان با اکراه موهامو از رو شونم کنار میزنم و میگم... چی میگم؟میخندم و دستاتو میکشم میگم بیخیال بیا بریم آسمونو نگاه کنیم
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سر زلف پریشان را ز دامانت کردی جدا آمد باد بهار، سرمست و بی‌قرار، رقص آن گیسوی پریشانت کو؟؟ کو؟ نمیدونم شاید رفته سوی دریا، کنار عابری تنها، های های های های. های های های های. این های هارو باید بغل کرد باید با گوش ِ وجود شنیدشون تا فهمید ناله و مویه های خندونشون چیو زمزمه میکنن... های های های های.