"مونلایت-
#پیام_جدید متن پیام:Ton sourire a atteint le ciel et la lune l'a embrassé. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت:۰۱:۰۸:۰۵
ای واااای:)))))))))
Dis à la lune que je vais la serrer dans mes bras
هدایت شده از ناشناس مونلایت ~
#پیام_جدید
متن پیام:La lune dit que j'ai un gros câlin pour toi✨
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⏱ساعت:۰۵:۰۸:۲۵ ب.ظ
⏰تاریخ:دوشنبه ۱۴۰۰ اسفند
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
طراحی و کدنویسی :Mr.Reval
🆔 @harf_n
"مونلایت-
#پیام_جدید متن پیام:La lune dit que j'ai un gros câlin pour toi✨ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⏱ساعت:۰۵:۰۸:۲۵ ب.ظ ⏰تاری
هی میخوام نگم ای وای ، هی کاری میکنید بگم ای وای
ای واااای :>>>>>
به این نتیجه رسیدم که سرتاسر هستیو زیر پا بزاری چیزی زننده تر و آلودهتر به جهالت از "انسان" پیدا نمیکنی ، حداقل انسان مخاطب
نه تنها بخاطر اعمالش و رفتارش ، بلکه بخاطر افکارش
پوچ ، خالی ، یا پر از مهملات
خسته نشدی؟ حالت از بند بند وجودت بهم نمیخوره که انقدر محدود و بسته ای؟
حست نسبت به خودتو نمیدونم ولی حس من نسبت بهت چیزی بجز تاسف و امیدواری برای باز شدن محتوای توی جمجمهات نیس
تنها چیزی که یادم میاد اینه که حس میکردم انقدر این مایع بیرنگ شور از چشمام اومده که دیگه آبی تو بدنم نمونده
مدام سعی میکردم خودمو با چیزای دیگه مشغول کنم ولی سرمو به هر طرفی میچرخوندم اشکامم بیاراده سُر میخوردن و
وسطاش میخندیدم
فایده ای نداشت ، ولشون کردم انقدر بیان پایین تا تموم شن
بعد بند اومدنش طوری بودم که انگار همه طبقه بندی ذهنیم بهم ریخته و خیلی جدی به این فکر کردم که قراره چیکار کنم ؟ "الان" برای "بعدا" قراره چیکار کنم؟؟
مثل همیشه به نتیجه رسیدم و با دستای یخزده سرد ، آب سردتر رو باز کردم و آثار اشکامو پاک کردم
طبیعتا نوبت قهقهه بود ، قهقهه مستانه
سِپَرمو کنار گذاشته بودم و به اندازه کافی دیده بودم ، پس وقتش بود به حماقتشون قهقهه بزنم
اخرشم کارو با لبخند تموم کردم و با صدای آروم تو گوشم زمزمه کردم "هنوز بهت باور دارم مونلایت" هنوز.
یه بیماریم جدیدا گرفتم هرچی میبینم حس میکنم دژاوو میشه، ینی هرچی که میبینمو حس میکنم قبلا اتفاق افتاده
یا هرچی میخونم انگار قبلا خوندم
هرچی گوش میکنم انگار قبلا گوش دادم درحالی که بعضیاشونو واقعا بار اوله میبینم یا میشنوم
"مونلایت-
یه بیماریم جدیدا گرفتم هرچی میبینم حس میکنم دژاوو میشه، ینی هرچی که میبینمو حس میکنم قبلا اتفاق افت
انگار ابدا تنها نیستم و خیلیا دچارن، همزاد پنداریاتونو عشقه قشنگا
Alan WalkerAUD-20211111-WA0035.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
اینو براش فرستادم ، گوشیشو از دستش گرفتم هندزفری خودمو وصل کردم به گوشیشو هندزفریو گذاشتم تو گوشش
انقدر محکممم بغلش کردم که اگه بگم استخوناش داشت میشکست دروغ نگفتم
حتی صداشم درنیومد فقط نگاه کرد
با خنده زدم پشتش گفتم خوبی؟؟ سرتکون داد و لبخند زد
متاسفانه موجود خزنده درونم نتونست خودشو کنترل کنه و اخرش کلاهشو از سرش کشیدم
طبیعتا باید میومد دنبالم بگیرتش یا پوکر نگاه میکرد تا خودم خرامان خرامان برم بدم بهش بدم بگم بیا بابا اینم کلاهت نخواستیم، ولی نه پوکر بود نه میدویید، بازم لبخند زد گفت بمونه پیشت:)))))
بازم بغلش کردم یدونم پس گردنی زدم بهش گفتم بهتره زودبرگردی وگرنه برمیگردونمت، افتااااد؟
سر خندونشو به نشونه تایید تکون داد و بالاخره خداحافظی طولانی تموم شد
اگه قرار بود خداحافظی دونفر دیگه باشه که احتمالا تا چندسال آینده همو نمیبینن قطعا طولانی تر هم بود درحالی که بین ما چیزی بجز بغل و چند جمله کوتاه بیشتر رد و بدل نشد، همینو به خودشم گفتم، با ابروهاش بازی کرد و گفت ما همینیم که هستیم و یه پس گردنی دیگم برای خودش خرید
"مونلایت-
اینو براش فرستادم ، گوشیشو از دستش گرفتم هندزفری خودمو وصل کردم به گوشیشو هندزفریو گذاشتم تو گوشش ان
بعد اومدم خونه و تازه فهمیدم که ای واااای هندزفری عزیز تر از جانم مونده دستش
اگه میدیدمت یه پس گردنی دیگم مهمون بودی ولی متاسفانه یکی دیگه از عزیز نزدیکامم به عزیز دور تبدیل شد و بعید میدونم تا یه مدت خیلی خیلی طولانی ببینمش...
و بله، الان یه هندزفری ازم داری و یه کلاه ناقابل ازت دارم، منتظرم که خوشبرگردی:)))))))))))))))))))))))))