eitaa logo
| مُغْلقْ |
357 دنبال‌کننده
249 عکس
81 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
باید شبیه نیما یوشیج صدات کنم : تو غمی، یک غمِ سختِ زیبا ... - @Moqlgh
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد بدن یخ زده ام حال پریشان دارد مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد لب به روی لب سرما زده ی من بگذار لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد حسرت داغی آغوش تو بیمارم کرد تب من با لب تو چاره و درمان دارد بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟ آذر انگار کمی خسته شده از پاییز مژده ی آمدن فصل زمستان دارد مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد... - @Moqlgh
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟! - @Moqlgh
خسته‌تر از تجربه‌ی نقطه‌ی پایانِ خط توی سرم بود نباشم که نباشم فقط خسته‌تر از اشک که در هیچ غروبی نبود اینکه بگویند که او آدم خوبی نبود! گم شده‌ام از همه، پیگیر مکانم نشو هرچه که گفتند و شنیدی نگرانم نشو هیچ به‌جا مانده در این رابطه از من فقط توی سرم بود فقط رفتن و رفتن فقط - @Moqlgh
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست گاه یک دنیا، فقط با یک نفر پر می شود! - @Moqlgh
گر بدانی چه قدر تشنه ی دیدار توام خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا - @Moqlgh
غیرتم بر تو چنان است،که گر دست دهد نگذارم که درآیی به خیال دگران! - @Moqlgh
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی وقتی که به اندازه‌ی حُسن تو حسودم؛ تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پَر نگشودم! من نغمه‌ی نی بودم و چون مویه‌ی عُشاق با آه درآمیخته شد بود و نبودم یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس شعری که سزاوار تو باشد نسرودم... - @Moqlgh
ای دریغا روزگار کودکی که نمی دیدم از این غمها، یکی فکر ساده، درک کم، اندوه کم شادمان با کودکان دم می زدم ای خوشا آن روزگاران، ای خوشا یاد باد آن روزگار دلگشا گم شد آن ایام، بگذشت آن زمان خود چه ماند در گذرگاه جهان بگذرد آب روان جویبار تازگی و طلعت روز بهار گریه‌ی بیچاره‌ی شوریده حال خنده‌ی یاران و دوران وصال بگذرد ایام عشق و اشتیاق سوز خاطر سوز جان، درد فراق شادمانیها، خوشیهای غنی وین تعصبها و کین و دشمنی بگذرد درد گدایان ز احتیاج عهد را زین گونه برگردد مزاج این چنین هر شادی و غم بگذرد جمله بگذشتند، این هم بگذرد - @Moqlgh
شب دوباره همانیم؛ آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا! حتی اگر تمام روز، در قوی‌ترین حالات ممکن یک انسان زیسته‌ باشیم... - @Moqlgh
این همه رنج کشیدیم و نمی‌دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست - @Moqlgh