بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد
بدن یخ زده ام حال پریشان دارد
مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
حسرت داغی آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟
آذر انگار کمی خسته شده از پاییز
مژده ی آمدن فصل زمستان دارد
مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد...
#فرهاد_شریفی
- @Moqlgh
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟!
#قیصر_امین_پور
- @Moqlgh
خستهتر از تجربهی نقطهی پایانِ خط
توی سرم بود نباشم که نباشم فقط
خستهتر از اشک که در هیچ غروبی نبود
اینکه بگویند که او آدم خوبی نبود!
گم شدهام از همه، پیگیر مکانم نشو
هرچه که گفتند و شنیدی نگرانم نشو
هیچ بهجا مانده در این رابطه از من فقط
توی سرم بود فقط رفتن و رفتن فقط
#مهدی_موسوی
- @Moqlgh
در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیست
گاه یک دنیا، فقط با یک نفر پر می شود!
#سعیدصاحب_علم
- @Moqlgh
گر بدانی چه قدر تشنه ی دیدار توام
خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم
چون سایه عدم بود سراپای وجودم
بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی
وقتی که به اندازهی حُسن تو حسودم؛
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست
دیدی که گشودی در و من پَر نگشودم!
من نغمهی نی بودم و چون مویهی عُشاق
با آه درآمیخته شد بود و نبودم
یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس
شعری که سزاوار تو باشد نسرودم...
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
ای دریغا روزگار کودکی
که نمی دیدم از این غمها، یکی
فکر ساده، درک کم، اندوه کم
شادمان با کودکان دم می زدم
ای خوشا آن روزگاران، ای خوشا
یاد باد آن روزگار دلگشا
گم شد آن ایام، بگذشت آن زمان
خود چه ماند در گذرگاه جهان
بگذرد آب روان جویبار
تازگی و طلعت روز بهار
گریهی بیچارهی شوریده حال
خندهی یاران و دوران وصال
بگذرد ایام عشق و اشتیاق
سوز خاطر سوز جان، درد فراق
شادمانیها، خوشیهای غنی
وین تعصبها و کین و دشمنی
بگذرد درد گدایان ز احتیاج
عهد را زین گونه برگردد مزاج
این چنین هر شادی و غم بگذرد
جمله بگذشتند، این هم بگذرد
#نیما_یوشیج
- @Moqlgh
| مُغْلقْ |
ای دریغا روزگار کودکی که نمی دیدم از این غمها، یکی فکر ساده، درک کم، اندوه کم شادمان با کودکان دم م
[ ای دریغا روزگار کودکی
که نمیدیدم از این غمها، یکی ]
شب دوباره همانیم؛ آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا! حتی اگر تمام روز، در قویترین حالات ممکن یک انسان زیسته باشیم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
- @Moqlgh
این همه رنج کشیدیم و نمیدانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh