eitaa logo
مُراسلات
77 دنبال‌کننده
146 عکس
25 ویدیو
23 فایل
در حال نوشتن ... _ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست./ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی فرار از بعضی آدم‌ها و رخ‌دادها، و پناه بردن‌های کوتاه مدت، انسان رو نمی‌تونه نجات بده. این‌جا بود که امشب دیدم چقدر دلم می‌خواد مسافر/ دانشجو/ طلبهٔ شهر دیگری بودم علی‌الخصوص مشهد یا قم؛ برای مدتی، غریب و دور و تنها. شاید کنج خلوت حجره‌ای، و صحن‌خوابی یک حرم، تونست چاره‌ام کنه. پ.ن/ از استاد درسی که ترم پیش داشتم باید تشکر کنم که یک اصطلاح رو انقدر تکرار کردند که در ذهن من موند تا برای این موقعیت، نام شایسته‌ای سراغ داشته باشم "علی حافّة الانهيار".
مثلا یکی ما رو می‌بُرد می‌ذاشت حرم امام رئوف و دیگه هم برنمی‌گردوند. چی می‌شد..
گاهی انگار که ناخودآگاهم به زبون بیاد و بنا به حال و شرایط، حرفی رو به یادم بیاره، چیزی می‌افته توی سرم و وقتی به خودم میام که تمام روز بر زبان یا لااقل در فکر در حال تکرار کردنشم. حالا امروز می‌بینم که شعر پرخاطره‌ای از نمی‌دونم کجای ذهنم در حال تکراره:
«لطف حسین ما را تنها نمی‌گذارد گر خلق وا گذارند او وا نمی‌گذارد»
- شما چیزی که خدا ازت خواسته بود رو انجام دادی؟ [برای خودت گفته بودا؛ او که بی‌نیازه.]
هرچی بیش‌تر می‌گذره بیش‌تر متوجه این می‌شم که از ما به جز انجام وظیفه و حجت داشتن پیش خدا نمی‌خوان. و هیچ‌چیز به اندازه‌ی انجام دادن آن‌چه که می‌دانیم و به آن موظفیم و سپردن مابقی به پروردگار، راه‌گشا نیست. و هیچ‌چیز جز این هم اصالت و اهمیت نداره.
مُراسلات
صحنهٔ اول. پیام داده بود: «برای ماجرای .... برنامه داریم، عربی‌ش با تو باشه؟». منِ بچه دبیرستانی؟ منِ فراری از دوربین و تصویر؟ حالا چرا عربی؟ و الکی باد کردن که: به‌سلامتی مدرک زبان انگلیسی دارم‌ها، عربی واسه چی؟ خب حالا چی جواب مدیر بدم؟ صحنهٔ دوم. محکم‌تر! لحنت عالیه. ولی با شدّت و تحکّم بیش‌تر. فکر کن صهیونیست‌های نامرد جلوتن. سید حسن نصرالله رو مقابل چشمت بیار. می‌بینی چطور صحبت می‌کنه و انگشت اشاره‌شو بالا میاره رو به دوربین؟ سیدحسن باش! صحنهٔ سوم. «شما اصالتاً عرب هستید؟» و خنده‌ی من و بچه‌ها از تصور معلم‌ها و بقیه. ادا درآوردن‌های بُشری از «اوروبا و أمريكا». خودم که حتی یک‌بار هم کلیپ رو کامل ندیدم. هرکی هم ازم خواست، گفتم ندارمش. هربار دیگه هم ازم خواستند که اون تکّه رو اجرا کنم، یا نپذیرفتم و یا با کراهت. از خدا که نه‌پنهان، از شما چه‌پنهان آقای نصرالله؟ بعد از خبر شهادت، دیگه چطور تصویرت رو می‌آوردم در نظر و لحنت رو می‌گرفتم؟ اگرچه که لهجه‌ت رو گرفتم و گاهی از لبنانی شدن لهجه‌ی عربی ناقصم، لبخندی می‌زنم که: این دست خودم نیست. اصلاً این‌طور دوست دارم. روی پرده. اسم و رسمش موند روی من. که مسیرم کج بشه به این‌طرف. که از نخواستن، برسم به اشتیاق. و از سال‌ها قبل، قبل از این که بخوام فکر کنم عربی رو تا کجا ادامه بدم، تمرینات گوشه‌ی اتاقم تکرار جمله‌های تو باشه آقای شهید سیدحسن نصرالله. روزی میاد که به قول "میم"، زبان اول دنیا عربی‌ـه و اون‌وقت خوش به حال من اگر لایق بشم. که پشت سر شما، پشت سر آقای شهیدِ خطبه‌های جمعه‌ی نصر، با لحنی که رنگ و بوی تقلید از سیدحسن گرفته، در لشکر صاحب‌الزمانیم. ان‌شاءالله. پ.ن¹: ایّام شهادت رهبر مقاومت، سیدحسن نصرالله اعلی‌الله‌مقامه. پ.ن²: نه حالا اون‌طوری‌. زیادی خودمو بالا گرفتم. قصّه بود. پ.ن³: و ترم جدید.
پیام_رهبر_معظّم_انقلاب_به_مناسبت_هفته_دفاع_مقدس_و_سالگرد_شهادت_شهید.pdf
حجم: 176.5K
📖 متن کامل پیام رهبر معظم انقلاب به ‌مناسبت هفته دفاع مقدس و سالگرد شهادت شهید سیدحسن نصرالله 🔗 rahbar.ir/speech?cid=2088 💻 Rahbar.ir
<>