آدمهایی که در مسیر ماندند، خون دلها خوردند اما ماندند، ناسزاها و سرزنشها شنیدند، محرومیتها کشیدند، مورد حملهها و هجمهها قرار گرفتند، غربت و تنهایی چشیدند اما ماندند، ایستادند، مقاومت و پایداری کردند و آنقدر خالصانه مأموريت خود را انجام دادند که هست و وجود خود را نیز در پایان تحویل دادند و هیچچیز جز رضای پروردگار نخواستند؛ آنان رستگاران حقیقیاند. آنان خوشبختترین، زرنگترین و پیروزمندترین انسانها هستند. آنان تنها کسانی هستند که به جرأت میتوان دربارهشان گفت که بُردند. آنان به معنای واقعی کلمه بُردند و به بالاترین و بهترین دستْ یافتنیها رسیدند. حتی دستْ نیافتنیترینها را با لیاقت نشان دادن از خود، به دست آوردند. آنان مجاهدان و رزمندگان حقیقی راه حقاند. آنان را تنها خدا میشناسد..
وَاجمَع بَيني و بَينهم..
#یاد_داشت
مراسلات
«امسال فعالان عرصه فرهنگی به مطالعه و آموزش نهجالبلاغه توجه ویژه داشته باشند...» این بخشی از پیام
الهی!
از تو ممنونم که مرا در راهی قرار دادهای که هموارکنندهی غور در کتاب پر حکمتت، قرآن کریم باشد. چنان که شیفتهی واژهپروریات بشوم و با همین فهم ناقص، از اعجاز کلماتت حیرت کنم. تو را شاکرم که مرا به راهی مشایعت کردی که سخنان دُرربار فصیح و بلیغ مولایم علی علیه السلام را همچون مرهمی بر زبان الکَن خویش برانم بلکه کمی از آن رنگ را به خود بگیرد.
تو را شکر میگویم که به من اذن دادی لابهلای صحیفهی سجادیه، خطبهی فدکیه، خطبهی غدیرخم و دعای ابوحمزه به حکمت واژهها و محلّشان بیاندیشم و عطر کلماتی که از دو لب مبارک معصوم بیان شده را به جان بکشم.
/ از شیرینیهای داشتن واحدی به نام متون نهجالبلاغه :)
/ به یاد توصیهی سال گذشتهی امام شهید..
وسط میدان روی نیمکت نشسته بود. پیرزنی با مقنعهی چانهدار مشکی. چادر مشکیاش را تَنگ گرفته بود و علَم بزرگ ایران را هم بین دستش جا داده بود. نشستم کنار دستش. دستهای پر چروکش میلرزید. سر کرد توی گوشم: "آش کجا میدن؟" اشاره کرد به دست بقیه. با دست اشاره کردم "اون موکب که اونجاست". دست و سرش را به نشانهی "خب پس هیچی" تکان داد. "براتون بیارم حاجخانم؟" از من اصرار و از او انکار "نه قربونت برم نمیخواد. حالا مگه واجبه؟" و خندهی نُقلیاش. چند دقیقهای کنارش نشستم. وقت دعای الهی عظم البلاء، دیدم میلرزد و با چادر مشکیاش، اشک از صورتش میگیرد. دلم میخواست بپرسم تنهاست یا با کسی آمده. دلم برایش میسوخت اگر تنها آمده بود. بغض کردم. خجالت کشیدم که شاید منِ جوان تنبلیام بشود که بیایم و تردید کنم اما او این چنین دِینش را ادا میکند.. موقع رفتن، سرم را بردم نزدیک گوشش "با اجازتون حاجخانم. کاری ندارید؟ چیزی نمیخواید؟". لبخندی زد به رویم. گوش تیز کردم صدای ضعیفش را بشنوم. دستش را از زیر چادر بیرون آورد و سرم را جلو برد و بوسید. بعد هم سرم را گذاشت روی سینه و در آغوش گرفت. انگار مادربزرگم بود. بعد هم گفت "ماشاءالله بهت ماشاءالله..." بقیهاش را در آن سروصدا نشنیدم. اظهار لطف میکرد. آخر هم گفت "خدا حاجت قلبیت رو بده الهی..."
اتفاقاً من همین روزها داشتم فکر میکردم شاید دعای خیر یک نفر را لازم داشته باشم. مثلا پیرزنی که کمکش کرده باشم یا دلش را شاد. برای او کاری نکردم اما دعایش به عمق جانم نشست. لابد دعای خیر او را لازم داشتم..
#از_نبرد
جهان سومی یعنی مغز عدهای -چه عامّهی مردم چه مسئولینی- که آنچه که غرب حالا بعد از دههها فهمیده اشتباه میرفته و بهش پشت پا زده رو، از توی زبالهدونیِ اونا برمیدارن و میبوسن و میذارن رو چشمشون.
بله دوستان! جهان سومی یعنی مغز عقبموندهی تقلیدگر. یعنی اضافاتخورِ اونی که جهان اولی میپندارتش.
جهان سومی به اینا گفته میشه نه به اونایی که وقتی به پیروی از جهان اول مارکسیست بودن مُد بود، متفکرشون مرتضی مطهری بود. وقتی به پیروی از جهان اول لودگی و فحشا مُد بود، اونا با دود چراغ نفتی درحال مطالعه بودن. وقتی به پیروی از جهان اول سران طاغوت مشغول عیاشی بودن، اونا جماعت دانشجویی که یَله رها شده بودن رو توی مسجد و دانشگاه جمع میکردن و از قلّهی نظام اسلامیِ نه شرقی نه غربی براشون صحبت میکردن.
جهان سومی امروز ذهن مسئولیه که فکر میکنه لیبرال بودن در اقتصاد و سیاست و مدیریت خوشفکری و روشنفکریه. و جهان سومی مغز جوان ماست که فکر میکنه کشورش جهان سومه ولی خودش از کلماتی که توی دهنش میچرخه تا لباسی که میپوشه و گردنبندی که گردنش میندازه تقلید غربیه که در بیشتر موارد نمیدونه فلسفهی مُدی که ازش پیروی میکنه چی میتونه باشه. تفکر جهان سومی مصداق زیاد داره؛ تفکر خودبیگانهی خودباختهی غربحقپندار.
اگه جهان اول اونه، باید بگم جهان سوم هم الگوی مصرفشدهی پَسانداختهی اونه!
و شبها از فکر و خیال، پناه میبرم به فکر و خیال..
آه تنها شنوندهی سکوت شبهایم! بكَ أستَجيرُ مِن تَواتُرِ الأحزان..
امام صادق علیه السلام
إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ
اینکه دوزخیان همیشه و برای ابد در دوزخ جاودان هستند از این جهت است که نیت آنها این است که اگر فرضاً در دنیا برای ابد زنده و جاوید باشند هیچ وقت تسلیم حق نشده و راه معصیت و سرکشی را ادامه دهند، و همچنین بهشتیان که در بهشت مخلد و جاوید هستند از این نظر است که نیت آنان اطاعت و اجرای فرامین الهی است گر چه در دنیا جاویدان باشند، پس بر اساس نیت خود اینان در بهشت و آنان در دوزخ مخلد و جاویدان هستند.
- بحار الانوار، ج ۶۷، ص: ۲۰۱
«انواع توطئهها و ترفندها را در این سی و چندسال از آنان دیدهایم. چیزی که مکر آنان را نقش بر آب کرده است، در اصل دو عامل اساسی است: ایستادگی بر سر اصول اسلامی، و حضور مردم در صحنه. این دو عامل در همه جا کلید فتح و فرج است...»
«آنجایی که مردم اجتماع میکنند، آنجایی که مردم همدل میشوند، آنجایی که یک مردمِ همدل و همجهتی پشت سر مسئولان و رهبران کشور میایستند، آنجا جایی است که آمریکا و بزرگتر از آمریکا هم هیچ غلطی نمیتوانند بکنند...»
- بیانات رهبر شهید در تاریخهای
۱۳۹۲/۲/۹ و ۱۳۹۱/۹/۲۱
#از_نبرد
مراسلات
تا حالا نشده بود که یه کسی بخنده و من از خندهش، بغض کنم و ببارم.. آقای خامنهای دلتنگیم! همین.
«با دلی تنگ که از داغ تو دارم چه کنم
بیقرارم.. چه کنم..»
برای بار چندم فیلم را از اول پخش میکنم: "آقا خیلی دوستت دارم" و خیره میشوم به چهرهات. منتظر جوابت میمانم. مثل همهی دانشجوهایی که آنجا نشستهاند. برگهها را بین دستت جابهجا میکنی و بعد از کفزدنها سرت را بالا میآوری. گوش تیز میکنم: "خوش به حالتون که بنده رو میبینید و دوست دارید.." بغض میکنم. "من شما رو نمیبینم اما دوسِتون دارم". دانشجوها ذوقزده کف میزنند و سوت. و من اشک میریزم. و میخواهم که ندیده دوستم داشته باشی. نشانهاش هم دعایت باشد. باید دعایت بدرقهی راهم بشود. باید دستت را پدرانه پشت سرم بگیری تا بتوانم این قلّه را بالا بروم. تا اول بتوانم از سیمخاردار نفسم عبور کنم. تا مقاومت کنم و بتوانم آن قلّهای که گفتی را فتح کنم. مگر نگفتی شما را نمیبینم اما دوستتان دارم؟ اگر دوستمان داری پس هنوز دعایمان کن. یک به یکمان را. برای "شهید" خامنهای مگر چنین چیزی سخت است؟ برای شهید زندهتر از زنده. برای تویی که دوستمان داری و میگفتی "مردم شاید ندونن اما من برای همهی مردم دعا میکنم." و روی همه تأکید میکردی...
محسن محمدی پناهنماهنگ باید برخواست.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
با تو پیمان بستیم در عهد خمینی أن تقوموا لله...
- شعر دلنشین، نوا دلنشین..
هدایت شده از باشگاه دختران نوجوان اوج🇮🇷
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقانه ترین فیلم کوتاه جهان.. ♥️
#ایران
#رهبر_شهید
باشگاه دختران نوجوان اوج 🇮🇷
بله | ایتا | روبیکا | آپارات
🖇 @Bashgahe_dokhtaran_owj