eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
. . در حال نوشتن...
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز؛ بزرگداشت حضرت سید احمد آقا شاه‌چراغ علیه‌السلام عطر گل و گلاب پیچیده در حرم به پیوست است..
مراسلات
می‌گم ما می‌گردیم می‌گردیم دنبال یه جایی، یه مکانی که بدونیم امام زمانمون اونجا قدم گذاشتن تا هزارجور دخیل ببندیم بهش. حالا یه مدته وقتی فکر می‌کنم این‌جا توی شهر ما اون‌جاییه که مطمئنم شما تشریف میارید و زیارت می‌کنید عموتون رو، حالم یه جور دیگه می‌شه..
مراسلات
*ضمیمه
هنوزم خیره می‌شم به عکستون و اصلا یادم می‌ره همه‌چی. بعد یهو این حقیقت یادم میاد که نه، می‌خوره تو صورتم و می‌گم: درباره‌تون یه حرفایی می‌زنن. می‌گن شما شهید شدین. مگه می‌شه؟ درست می‌گن؟...
مراسلات
هنوزم خیره می‌شم به عکستون و اصلا یادم می‌ره همه‌چی. بعد یهو این حقیقت یادم میاد که نه، می‌خوره تو ص
هروقت یادم میاد به این شعر که شما می‌خوندید: «گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلم..» باز صدای خودتون تو گوشم تکرار می‌شه ولی حالا خطاب من به شما که: «شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گو مُشت خاک ما هم بر باد رفته باشد..»
«آیا شود که گوشه‌ی چشمی به او کند؟» ‌ – این رقعه را برگیر، به سوی مطلع خورشید بتاز و جز برای اندکی نفس تازه کردن خودت و مَرکبت توقف نکن. از پس خفتن آفتاب، تو برخیز و تا پیش از ظهر به تاخت برو تا آسمان برهنه‌ی کویر مغز سرت را سوراخ نکند و جگرت را کباب و مرکبت را هلاک. نامه‌ی پیچیده شده را آهسته و با ضرب نامنظم به سینه‌ی جوان می‌کوبد و سفارشات را مرور می‌کند تا قدری خیالش آسوده شود. – تنها سه روز مهلت دارم این مکتوب را به حضرتش برسانم. فهمیدی؟ چنان‌چه خبردار شوم میانه‌ی راهْ افسار کج کرده‌ای به سمت شهر و سرگرم معرکه‌گیران میدان شهر شده‌ای، در استقبال بازگشتنت تدارک چوب و ترکه می‌بینم! جوان لاغر و کم‌‌سال دستی به موهای مجعدش می‌کشد و کلافه از توصیه‌های هزارباره، سر به تأیید تکان می‌دهد و نامه را از دست خواهر می‌ستاند و می‌رود. رفتن برادر کوچک‌تر تا ناپدید شدن پشت دیوار حیاط را با چشم‌هایی که حالا کمی نم‌دار شده‌اند دنبال می‌کند. انگار نه این چشم‌ها -که حالا از پشت آن‌ها دل رنجور و بی‌قرارش پیداست- همانی است که چندی قبل به اخم برای برادر خط و نشان می‌کشید. برادری که حالا قاصد پیغام خواهر به محضر سلطان طوس است. عبایش را جمع می‌کند و روی مفرش کنار رحل قرآن می‌نشیند. پیش از قلم به دست گرفتن و پس از آن هم بی‌تاب بود. حالا از دل‌شوره‌های تازه بی‌تاب‌تر از قبل به خود می‌پیچد. از خیال این که رقعه فردا صبح به سمت خراسان خواهد رفت. و تا وصولش چه زمان باشد و آیا در آن ازدحام راهی برای ورود برادر کم‌رو و ‌کم‌طاقت او به اندرون منزل خواهد بود یا نه.. قرآن را به لب‌هایش نزدیک می‌کند و می‌بوسد. لب‌هایش به شوری اشک، تر می‌شود: و آیا... آیا پاسخی دریافت خواهد نمود؟
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین»... 💻 رسانه KHAMENEI.IR در آستانه سالروز ولادت پر برکت حضرت امام رضا علیه‌السلام، غزلی را از رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای با عنوان «در التجاء به صدرنشین سریر رضا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام» برای نخستین‌بار به شرح زیر منتشر میکند: 🖼 بسم الله الرّحمن الرّحیم «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام» فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن ✍️سیدعلی خامنه‌ای 🖥 Farsi.Khamenei.ir
دلم بیش‌تر از آن‌که برای مشهد و حرم تنگ باشد، برای خود امام رضا علیه‌السلام تنگ است. این‌که آدم خودش را در حرم احساس کند چندان بعید نیست؛ همین که تصویری از حرم پخش می‌شود و صدای صلوات خاصّه و نواهای آشنای حرم به گوشم می‌رسد، باورم می‌شود که کُنج حرم نشسته‌ام، مقابل گنبد. آن‌قدر باورم می‌شود که صبح‌ها وقتی بیدار می‌شوم احساس می‌کنم از زیارت آمده‌ام، بی‌آن‌که خوابی دیده باشم. امّا آن‌چه برایش دل‌تنگ و بی‌قرار می‌شوم، درک حضور امام، جان را مقابل نور قرار دادن، منوّر شدن، مطهّر شدن، و امام‌رضایی شدن به معنای واقعی است. این‌همه زیارت پشت زیارت، دعا پشت دعا، سلام پشت سلام؛ چرا امام‌رضایی نشوم این‌‌بار؟ بگذار نزدیک بیایم. به من اذن بده. أ تأذن لي یا علي بن موسى الرضا... همیشه در حرم این شعر بی‌اختیار می‌افتاد سر زبانم که «خورشید به من بتاب و تطهیرم کن چون آینه‌ها بشکن و تکثیرم کن یک‌بار سر سفره‌ی لطف و کرَمَت بنشانم و یک عمر نمک‌گیرم کن»
تو منو رها کنی کجا برم امام‌رضا؟