علیرضا قربانیAlireza Ghorbani - Joz Vasle To UpMusics.mp3
زمان:
حجم:
14.8M
جز وصل تو
دل به هرچه بستم توبه.../
یکُم؛
دیشب به دیدن ویدیوهای مختلف به منظور آرامش قلب [شاید هم شکنجۀ روح؟] روی آوردم و به خودم اومدم و نفهمیدم شب چطور از نیمه گذشته. پس تقلّا کردم برای خواب.
دوم؛
همیشه برام سوال بود هذیان گفتن چه شکلیه؟ یعنی چی میشه که آدم هذیان میگه و دقیقاً چه شکلی مغز انسان این کار عجیب رو انجام میده؟ تا این که امروز، سحرگاه، وقتی بین خواب و بیداری، درحالی که بیدار بودم و میدیدم و میفهمیدم، اما اونطرف توی خواب هم زائری بودم طفل، شاید هم خادمی، در مسیر، و من زائر بودم و روی این تأکید داشتم، و اهل منزل نمیفهمیدند که من چی میگم؛ در جواب درخواستشون برای بیدار شدن، جملاتی ارائه میدادم که من میفهمیدم چی میگم و اونها نه؛ و با شگفتی سر به تأیید حرفهای جدیام تکان میدادند و با نگاه تعجب، جاشون رو به همدیگه میدادند برای بیدار کردن من از این وهم شیرین. افاقه نکرد. من بیدار شدم و خودم در حیرت از این هذیانگویی جالب و وهمی که هنوز تمام نشده. هنوز دارم به محتواش فکر میکنم که چرا "این زائر به چیز دیگری نیاز نداره.."؟
سوم؛
فراق و دویدن و دیر رسیدن، افتادن در دل ترسها و کارهای نکرده و نیمهتمام، دوباره فراق و دویدن و دیر رسیدن، تمرین سخت هماهنگی مغز آشفته و پایی که رمق مضاعفی نداره و چه برسه به پای چپ، و دوباره فراق و اینبار نرسیدن به معنای واقع، انسان رو روانهی دارالمجانین نکنه موجب شگفتیه. کمی توّهم روزانه و موهومات شبانه و هذیان که چیزی نیست؛ نه؟
چهارم؛
ما بی تو انسانهای پرمدّعای کوچکیم. به همین کوچکی که شرح دادم. پس لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ/
سید حمیدرضا برقعیشعر خوانی . دو خط شعر.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
تو دیگری و دلم در خیال دیگر نیست
که سرنوشتی از این سرنوشت بهتر نیست
[به یادِ نجف١٤٤٧
/تو سرنوشت مرا در نجف رقم زدهای]