eitaa logo
مُراسلات
77 دنبال‌کننده
146 عکس
25 ویدیو
23 فایل
در حال نوشتن ... _ شعری هم اگر هست از آشفتگیِ ماست. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4hs1kl&btn=مُراسلة
مشاهده در ایتا
دانلود
شیشه نازک‌تر از آن است که می‌پنداری شیشه را جای بلندی است به هر عطّاری نه عیان نیست، نهان است که آن‌سوی حصار زودرنج است دل دخترکی درباری پشت دیوار بلندی که به ظاهر دارم دلِ تنگی است از آیینه و کاشی‌کاری من همه عمر نهان داشتم این رنجوری «بیت» شد آن‌همه در پیچ و خم اشعاری الغرض، پای نَکِش نابلد آن سوی حصار بی‌مهابا نبری دست، قدح برداری.. [شاعر این‌جا زیادی اختیار شاعری به کار برده و هجا کم و زیاد کرده و زبان کهن و نو شعر رو در هم آمیخته و رشته‌کوه ساخته؛ و او را از این کارها چه باک؟]
حقيقة الدّنيا: دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ. لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا. أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ... + خطبة ٢٢٦
به خیالم که اگر یک دوست رو همراه کنم که یک مسیر آشنا رو، مسیری که سال‌های قبل از این، ساعتِ دوی بعد از ظهر، با لباس فرم و کوله روی دوش پیاده طی می‌کردیم و از خیابون معدل خودمون رو به پاتوق می‌رسوندیم، لای قفسه‌ی کتاب‌ها می‌گشتیم و احیاناً اگر کافه‌ی پاتوق تعطیل یا جمع نشده بود، سر میزی هم می‌نشستیم و چیزی می‌خوردیم، بعد هم توی آینه‌ی دم در با عکس فاضل نظری و حدادپور جهرمی عکس می‌گرفتیم و این خوشحالی و ذوق ما رو برای مدت‌ها تأمین می‌کرد؛ امروز هم می‌تونه کج کردن راه به اون سمت حالمون رو خوب کنه. ببخشید که بهت نگفتم رفیق و به بهونه‌ی خرید بردمت توی اون مسیر! فکر کردم که حال دوتایی‌مون این راه طی شده رو می‌طلبه تا شاید دوباره گَرد خاطره‌ی خنده‌هامون رو دلمون بشینه. حتی به خیالم که قدم زدن یه خیابونِ طولانی بعد از سه نفری نشستن و گپ زدن می‌تونه حال سه‌تامون رو عوض کنه و به‌تر. اما این بیش‌تر یک خیال ساده بود. تو درست گفتی که ما "خیلی بزرگ شدیم" و دیگه چیزهای کوچیک اون‌قدرها خوشحالمون نمی‌کنه. به خصوص که قیمت کتاب‌ها، کیک شکلاتی‌ها، شیک‌ها و آیس‌ها، حتی یه لیوان چایی، قیافه و رفتار آدم‌ها.. اگر پیشنهادهام برای تغییر اوضاع تک تک‌مون مؤثر نبود، ببخشید. فکر کنم ایراد کار اینه که ما برای حال خوب دنبال بهونه‌ایم و این اشتباهه. سیم حال خوبمون قطع شده و همه‌ی چیزهای دیگه حاشیه است. پروردگارا به دل‌ها نظری، که اصل تویی، که اصل تویی... / حتی شب تاریک این شهر تیره بهم یادآور شد که: تحمل کردن این شهر، کار این دل من نیست من دل‌تنگ آن شهرم که بویی از شما دارد.. [کربلاء] / عکس به پیوست است.
اتفاقات بهم یادآور می‌شن که حتی نسبت به گفتار یا عملی که ازش ناراحت یا عصبانی شدم هم، با تأمل و حسن ظن برخورد کنم. حتی اگر نسبت به کار کسی حس خوبی نداشتم، باز هم اگر توجیه منطقی‌ای راجع بهش شنیدم بپذیرم و باز هم بنا رو بر حسن ظن بگذارم. نمی‌دونم این برخورد ساده‌لوحانه است یا چی! اما معمولاً توضیحات ساده‌ی یک نفر می‌تونه ذهنم رو قانع کنه که خیرخواهی افراد رو بپذیرم؛ اگر قبلش خودم خودِ دلخور و ناراحتم رو قانع نکرده باشم! اما با این حال، برام عجیبه که من همیشه حتی در اوج ناراحتی و عصبانیت و دلخوری، نسبت به افراد این‌طور برخورد کردم اما دیگران، حاضرند درموردم قضاوت نابه‌جا بکنند و حتی به خودشون زحمت ندن که بدونند دقیقاً حرف من چی بوده.. هروقت میام از کسی یا اتفاقی چیزی به دل بگیرم این حدیث مقابل چشمم میاد که: رسول خدا (ص) فرمود: برای گفتار و کردار برادرت عذر پیدا کن و اگر نیافتی، عذر بتراش. / ما همیشه دم از اسوه بودن اخلاق نبوی می‌زنیم ولی ذره‌ای تلاش نمی‌کنیم اون رو در خودمون ایجاد کنیم. من شروع کردم این اخلاق رو در خودم ایجاد کنم و وسط همین شرایط. حتی اگر بقیه نخوان نسبت به من این‌طور باشند! و مگر نه که "مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ"؟ پس بسم‌الله..
تمام راه خیالم میان مشهد بود زمین نبود، مسیر، آسمان مشهد بود مسیر خانه_حرم یک قطار طول کشید که کوپه کوپه پر از زائران مشهد بود قطار؟ پای پیاده؟ به پای دل؟ پرواز؟ به هرچه بود، دلم میهمان مشهد بود کنار پنجره فولاد، "جامعه" خواندیم اذان صبح شبیه اذان مشهد بود خلاصه در حرم امشب هرآن‌چه می‌دیدم نقاره‌خانه، کبوتر... نشان مشهد بود به بوی عطر برادر معطر است او که امینِ حضرتِ عرشْ‌آستان مشهد بود /ماه نیمه‌شب؛ حرم حضرت احمدبن‌موسی علیهماالسلام/ عکاس: فآش
14050606پیام_رهبر_معظم_انقلاب_به‌مناسبت_هفته_دولت.pdf
حجم: 173.3K
📖 متن کامل پیام رهبر معظّم انقلاب به‌مناسبت هفته دولت 🔗 https://rahbar.ir/s/1849 💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
نمی‌شه که نسخه‌ی ایرانی برای پیش‌رانی، مقلّد نسخه‌های خارجی نباشه الزاماً؟ ابداعات خلاقانه در جایی که امکانش هست، خیلی ارزشمندتر از شبیه‌سازی نمونه‌ی خارجیه برای از دست ندادن/جذب مخاطب. چیه که ایتا هر بروزرسانی‌ش، رقابتی با تلگرامه آخه...
«إرحَم مَن رَأسُ مالِهِ الرّجاء و سِلاحُهُ البُكاء»
_14050608_پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_به_مناسبت_هفته_وحدت.pdf
حجم: 172K
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت هفته وحدت 🔗 rahbar.ir/s/1864 💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
*
مُراسلات
*
صبر پروردگار بسیار است؛ در مقابل بی‌طاقتی بندگان. انسان عجول است تا هرچه زودتر نتیجهٔ دعایش/ درخواستش/ عملش را ببیند و آن مدبّر الامور، جریان را سر صبر در بستر مقرر پیش می‌بَرد. که گمانم «خُلِقَ الإنسانُ مِن عَجَل» یعنی ای انسان نابردبار ناشکیب! که در ناملایماتْ زود و بسیار می‌رنجی و در آسودگی، فراموش می‌کنی تنها انیس و فریادرسی که در دوران محنت داشتی چه کسی بود.. ای انسان ناسپاس فراموش‌کار! چگونه از یاد برده‌ای که تا کنون راه را دست در دست هم‌او آمده‌ای؟ آیا فراموش کرده‌ای که در تمام تاریکی‌های زندگی‌ات او بود که نور خود را بر قلبت تاباند، دستت را گرفت و راه را نشانت داد و تا منزلی رسانْد که خود از این راه‌بلدی او در حیرت و شگفت ماندی؟ – که این هم از ایمان اندک تو بود که در شگفت ماندی؛ و ما را احتیاج به ایمان بازآوردن به "او" بسیار است. */ مؤمن به برنامه‌ریزی خدای خود اطمینان دارد؛ به راه‌بر خود اعتماد دارد؛ مؤمن ترس از آینده‌اش را در ظرف مناجات می‌ریزد و به یک خانه می‌بَرد نه هزار خانه. «پیر ما گفت ز میخانه شفا باید جست از شفا جستن هر خانه حذر باید کرد» */ این روزها مدام کتاب وا می‌کنم و انگار نه انگار. می‌بندم که کتاب‌ها را لااقل از خودم نرجانم با بی‌توجهی. که خطوط و کلمات مبهم‌اند و حرف‌ها و افکارْ را در سر مرور می‌کنم. مثل حرف مادر که "از خدا بخواه دلت رو به چیزی که صلاحت هست مایل و راضی کنه.." و این حرف، تجربهٔ همهٔ عمر اندک گذشته‌ام است.. */ به انضمام "قاصدکی گم‌شده در دست باد" که نجاتش دادیم و نشاندیمش ور دلمان که از آن‌چه هست پژمرده‌تر و افسرده‌ترش کنیم! پ.ن: تابستون کِی تموم می‌شه؟ فکر کنم روزهای فشردهٔ تحصیلی با ایّام‌الله کوتاه آخر هفته‌اش بازدهی بیش‌تری دارم چون فرصت کم‌تری دارم برای فکر، فکر، فکر! چه‌جوری شروع شد و به کجا ختم شد.. بگذریم.