گفتی:غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چهار فصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند
حال سوال و حوصلهی قیل و قال کو؟
-قیصرامینپور
تو قلهی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
عنقای بینشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال
بیچارهی دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال
ای عشق، است سرشت من، ای سرنوشت من!
تقدیر من غم و تغییر تو محال
-قیصرامینپور
+نیمه شب گهواره ها آرام میجنبند
بیخبر از کوچ دردآلود انسان ها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
میکشد پاروزنان در کام طوفان ها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشک دختر ها
وحشت زندان و برق حلقهی زنجیر
داستان هایی ز لطف ایزد یکتا
سینهی سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی، سایهی تاریک بدرودی
دست هایی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی
جستجویی بیسرانجام و تلاشی گنگ
جادهای ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته
مینشینم خیره در چشمان تاریکی
میشود یک دم از این قالب جدا باشم؟
همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
چند روزی هم من عاصی، خدا باشم
گر خدا بودم، خدایا، زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
من به این تخت مرصع پشت میکردم
بارگاهم خلوت خاموش دل ها بود
گر خدا بودم، خدایا، لحظهای از خویش
میگسستم، میگسستم، دور میرفتم
روی ویران جاده های این جهان پیر
بیردا و بیعصای نور میرفتم
وحشت از من سایه در دلها نمیافکند
عاصیان را وعدهی دوزخ نمیدادم
یا ره باغ ارم کوتاه میکردم
یا در این دنیا بهشتی تازه میزادم
-فروغفرخزاد