eitaa logo
مستشهدین ۳۱۳
312 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
2.6هزار ویدیو
93 فایل
🌹بسم رب الشهدا والصدیقین🌹 • دیر یا زود باید رفت؛ پس چه زیبا رفتنی است خونین رنگ و اگر مرد رکاب یاری مطمئن باش او بی تو نخواد رفت... • شهدا زنده اند و ما مرده ایم... لینک کانال جهت عضویت👇 @mostashhadin_313 کپی حلال😊
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌷🌷 و به من میگفت.از محمدحسین سوال کردم:《کجا به لبای امام حسین چوب خیزران می‌زدن؟》 ریخت به هم.گفت:《من هیچ وقت این طوری نیومده بودم زیارت!》گاهی من روضه میخواندم،گاهی او🚶‍♀ میخواستم از فضای بازار و زرق و برق های آنجا خارج شوم و خودم را ببرم آن زمان،تصویرسازی کنم در ذهنم،یک دفعه دیدیم حاج محمود کریم در حال ورود به دروازهٔ ساعات است.تنهابود،آستینش را به دهات گرفته بود و برای خودش روضه میخواند .حال خوشی داشت.به محمدحسین کفتم:《برو ببین اجازه میده همراهش تا حرم بریم؟》بقول خودش:‌《تااخر بازار مارا بازی داد!》کوتاه بود ولی پرمعنویت.به حرم که رسیدیم،احساس کردیم میخواهد تنها باشد،از او خداحافظی کردیم. . ماه هفتم در یزد رفتم سونوگرافی.دکتر گفت:《مایع آمنیوتیک دور بچه خیلی کمه .باید استراحت مطلق داشته باشی!》دوباره در یزد ماندگار شدم🚶‍♀می‌رفت و می‌آمد،خیلی هم بهش سخت می‌گذشت.آن موقع می‌رفت بیابان.وقتی بیرون از محل کار می‌رفت مانور یا آموزش،می‌گفت:می‌رم بیابون!》شرای‌ خیلی سخت تر از زمانی بود که میرفت دانشکده.میگفت:《عذابه،خسته و کوفته برم توی اون خونهٔ سوت و کور!از صبح برم سرکار و بعدازظهرم برم توی خونه ای که تو نباشی!😔》 دکتر ممنوع السفرم کرده بود،نمی‌توانستم بروم تهران . سونوگرافی ها بیشتر شد....