🌷سلام بر تربت پاک شهدا
💌سلام بر انسانهای پاکی که از خون پاک شهدا حمایت و حفاظت می کنند
سلام بر شما✋
🌹در این محفل شهدایی گرد هم آمدیم تا به لطف و کرم خداوند
و مدد ائمه معصوم (ع) که باارزش ترین گنجینه ما شیعیان هستند و عنایت و توجه شهدای والامقام از آنها طلب کمک کنیم تا با یاری آنها مسیر بندگی را به سلامت طی کنیم و به سر منزل مقصود برسیم
ان شاءالله🤲
🌼🌿🌸🌿🌼🌿🌸
🌷بسم ربالشهدا و الصدیقین🌷
سلام بر سید و سالار شهیدان
السلام علیک یا اباعبدالله💚
📌هشتمین چله صلوات، زیارت عاشورا و دعای عهد
"کانال متوسلین به شهدا"
💥شروع از 29 دی 1401
❣شهدای والامقام❣
🌷۱- شهدای گمنام
🌷۲- شهید قاسم سلیمانی
🌷۳- شهیده زینب کمایی
🌷۴- شهید مصطفیاحمدیروشن
🌷۵- شهید کوچکعلیآلسعدی
🌷۶- شهید هاشم اعتمادی
🌷۷- شهید سید علی زنجانی
🌷۸- شهید احمد بقرائی نسب
🌷۹- شهید محمدحسینیوسفالهی
🌷۱۰- شهید مصطفی میری
🌷۱۱- شهید محمد سلیمی
🌷۱۲- شهید عبدالمهدی مغفوری
🌷۱۳- شهید عبدالرضاخورشیدیآزاد
🌷۱۴- شهید احمدعلی نیری
🌷۱۵- شهید حاجحسینمنجزی
🌷۱۶- شهید محمودرضا بیضایی
🌷۱۷- شهید موسی مظفری
🌷۱۸- شهید مصطفی چمران
🌷۱۹- شهید امید اکبری
🌷۲۰- شهید ابراهیم هادی
🌷۲۱- شهید محمود حسینمیرزایی
🌷۲۲- شهید یوسف قربانی
🌷۲۳- شهید محمد گودرزی
🌷۲۴- شهید علی آقاعبداللهی
🌷۲۵- شهید محمدرضادهقانینسب
🌷۲۶- شهید حمید محمدرضایی
🌷۲۷- شهید شاهرخ ضرغام
🌷۲۸- شهید غلامرضالنگریزاده
🌷۲۹- شهید محمد ظهیری
🌷۳۰- شهید حسین فهمیده
🌷۳۱- شهید رسول خلیلی
🌷۳۲- شهید اکبر اکبری
🌷۳۳- شهید هادی باغبانی
🌷۳۴- شهید منصور جلالی
🌷۳۵- شهید مهدی باکری
🌷۳۶- شهید علی بلورچی
🌷۳۷- شهید محمد مرادی
🌷۳۸- شهید حسین همدانی
🌷۳۹- شهید سیدمهدییحیوی
🌷۴۰- شهید وحید زمانی نیا
🌻🌿🌻🌿🌺🌿🌻🌿🌻
➡️@motevasselin_be_shohada
❣متوسلین به شهدا❣
🌻🌿🌻🌿🌺🌿🌻🌿🌻
🌹🕊️🔆❤🌻❤🔆🕊️🌹
👆لیستی از چهل شهید والامقام آماده شده
هر روز یک شهید معرفی میشود و به چهارده معصوم (ع) و شهید آن روز 100 صلوات و یک زیارت عاشورا هدیه میکنیم.
معرفی شهید عزیز همراه با
زندگینامه، وصیت نامه ، خاطرات و... است.
🌹نیت کنید و با ما همراه شوید
ان شاءالله نیت اول همگی ما فرج مولایمان قطب عالم امکان آقا صاحب الزمان (عج) هست سپس حاجات مان را با توسل به شهدای والامقام که از اولیاء و مقربان خداوند هستند طلب میکنیم.
ان شاءالله با لطف و عنایت پروردگار و به آبروی شهدا و امامان معصوم (ع) حاجات دنیویی و اخروی بزرگواران کانال متوسلین به شهدا برآورده بخیر شود
آمین یا رب العالمین 🌺🌺🌺
❌ دوستان بزرگوار به دلیل اختلال در اینترنت در دو روز آینده، چله ی شهدا را از روز شنبه شروع خواهیم کرد
May 11
<<━━⊰♡❀🇮🇷❀♡⊱━━>>
@motevasselin_be_shohada
<<━━⊰♡❀🇮🇷❀♡⊱━━>>
🌻#یوزارسیف
💥#قسمت39
چشمم که به گنبد امام رضا ع افتاد ناخوداگاه عقده ی چندین وچند روزه ام ترکید وبغض فروخورده ام جان گرفت وبی صدا اشک میریختم اما چون کودک بودم وخجول یک دستم به دست اقا رضا بود با استین دست دیگرم اشکهایم را پاک میکردم تا مبادا اقا رضا متوجه گریه ام شود,نگاهم را به صورت اقا رضا دوختم ووقتی چشمهای خیسش را دیدم ,کمی از شرمم شکست,هرچه که نزدیک تر به صحن وسرا میشدیم ,دل در دلم بی قرار تر میشد,بااینکه بچه بودم اما عشق امام در وجودم انگار سالهای,سال از سن من بزرگتر بود.
خودمان را به حرم رساندیم وقتی ضریح مبارک جلوی چشممان امد ,دلگویه هایم شروع شد...اقاجان ما هم مثل شما در این دیار غریبیم,اقا جان درد غربت بد دردیست ودرد مظلومیت در وطن از ان هم بدتر است...اقاجان توکه ضامن اهو شدی,ضامن ما هم بشو تا در دیاری غریب,رهسپار اینده ای غریب تر شویم...
بعداز زیارت ونماز ودعا ,حال کمی سبکبال تر شده بودیم وبا احساس قدرتی بیشتر باید به دنبال زندگی جدیدی میشدیم,اقا رضا پرسان پرسان نشانی مسافرخانه ای را که پدرم گفته بود پیدا کرد ودم دمهای غروب خودمان را جلوی مسافرخانه ی شیخ طبرسی در عمق یک بازارچه ای,شلوغ یافتیم...
#ادامه دارد...
📝نوسنده: ط ، حسینی
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
<<━━⊰♡❀🇮🇷❀♡⊱━━>>
@motevasselin_be_shohada
<<━━⊰♡❀🇮🇷❀♡⊱━━>>
🌻#یوزارسیف
💥 #قسمت40
با اقا رضا وارد مسافرخانه شدیم ,مکان خیلی شلوغی بود اما اغلب مسافرینش از افاغنه بودند,اقا رضا به اتاق مدیر مسافرخانه رفت ودرحالیکه جویای اتاق خالی میشد از پدرم که اینجا هم معروف به اخوندعلی سبحانی بود خبر میگرفت ومتاسفانه ایشان با اینکه پدرم را به خوبی میشناخت اما از او بی خبر بود,انگار پدرم هم هنوز موفق به امدن به ایران نشده بود.
به سمت اتاقی که اقارسول به ما داده بود راه افتادیم,کلید قفل اویز را به ان انداختیم که ناگهان از روبه رو مردی با لهجه ی افغانی صدا زد,رضا سبحانی؟؟خودتی مرد؟ودر,بین بهت وحیرت من اقا رضا وحیدر که حالا میفهمیدم علاوه بر همولایتی بودن قوم وخویش هم هستیم,یکدیگردر اغوش گرفتند....
دراتاق راباز کردیم وحیدر هم همراه ما داخل شد.اتاق ما اتاق کوچک وتقریبا ده متری بود که.با فرشی نخ نما پوشیده شده بود وگوشه اش دودست رختخواب کثیف ورنگ ورو رفته روی هم تلنبارشده بود,از خستگی نای ایستادن نداشتم وبه محض ورود به اتاق,به توصیه ی حیدر که میخواست سر درد دل وسفر را با اقارضا باز کند, دراز کشیدم ودیگر هیچ از اطرافم نفهمیدم ودرخوابی عمیق فرو رفتم..
#ادامه دارد...
📝 نویسنده: ط، حسینی
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷