•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️تفسیری به روز از «شرک» و «در هم ریختنِ آسمان، زمین، کوهها»
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️یک/ کفر و شرک در هر دورهای، رنگ تازهای میگیرد و نیرنگ نویی رو میکند؛ در مقابلش، توحید و خداپرستی هم جلوههای جدیدی به نمایش میگذارد. احتمالاً اباعبدالله روز عاشورا داشت همین را به ما و تاریخ میگفت:
_ «هنگامی که تعدادی از اصحاب حسین کشته شدند، او با دستش بر محاسنش زد و شروع کرد به گفتن این جمله: اشتدّ غضب الله علی الیهود اذ جعلوا له ولداً... خشم خدا بر یهود شدت گرفت آنگاه که ادعا کردند خدا، فرزندی دارد. و بر نصاری، آنگاه که تثلیث و سهگانهپرستی پیشه کردند. و بر مجوس، آنگاه که خورشید و ماه را پرستیدند. [و امروز] خشم خدا شدت گرفته بر قومی که متحد شدند برای کشتن ِ پسرِ دخترِ پیامبرشان.» (لهوف/ص 101)
آن روز، کشتن حسین شده بود عین فرزندتراشی برای خدا؛ شده بود عین کفر و شرک...
▪️دو/ خدا در قرآنش چند بار درباره کسانی که برایش فرزند تراشیدهاند، صحبت کرده. اما یکجا برای آن که عمق فاجعه را نشان بدهد، عکسالعمل طبیعت را در مقابل این ادعای کفرآمیز و شرکآلود توضیح داده:
«تکاد السماوات یتفطّرن منه و تنشقّ الارض و تخرّ الجبال هدّاً أن دعوا للرحمان ولداً... نزدیک است که آسمانها پاره پاره شوند و زمین بشکافد و کوهها در هم بشکنند و فرو بریزند بخاطر اینکه برای خدا ادعای فرزند کردهاند.» (مریم/90)
▪️سه/ میگویند زینب برای زنان کوفه، تفسیر قرآن میگفته ولی من این نقل را در کتاب معتبری ندیدهام. لازم هم نیست؛ وقتی عصر عاشورا همین کار را برای همه مردان و زنان جهان و برای تاریخ انجام داده. وقتی که عینیّت توحید را دید که به زمین افتاده و شرک و کفر به او حملهورند؛ وقتی کشتن حسین شده بود عین فرزندتراشی برای خدا؛ وقتی خشم خدا داشت میوزید، وقتی عکس العمل طبیعت را شهود کرد؛ وقتی....: «هنگامی که حسین از اسبش بر زمین افتاد، زینب از خیمه خارج شد و فریاد زد: لیت السماء اطبقت علی الارض لیت الجبال تدکدکت علی السهل... کاش آسمان بر زمین میافتاد، کاش کوهها تکهتکه میشدند و در دشت میپاشیدند» (لهوف/ص 125)
انگار زینب داشت قرآن را به روز تفسیر میکرد و جریان توحید را به تصویر میکشید...
«ان دعوا للرحمان ولدا» در سوره مریم که نتیجهاش، در هم ریختن آسمان و زمین و کوهها بود، ایستاده بود کنار «اشتد غضب الله علی الیهود اذ جعلوا له ولدا...» و داشت «قومی که متحد شده اند برای کشتن پسر دختر پیامبرشان» را نگاه میکرد و برای زینب زار میزد که از در هم ریختن آسمان و زمین و کوهها روضه میخواند...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
_ تفسیر «شرک امروزین» را روشنتر از همیشه به قلب «نوّاب عامّ»ت بتابان؛ زینب!
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#وفات_حضرت_زینب س
#حضرت_زینب س
#ام_المصائب
___
بله | آیگپ | سروش | تلگرام | ایتا
@msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️شکایت از شکور▪️
🏴همان اوائل سورهی اسراء است که خدا تصمیم گرفته حسابی بندهاش را نوازش کند و طنین نام «نوح» را در فضای تاریخ بپراکند. همهی انسانها را صدا میزند که: آهای نسل و ذریهی کسانی که با #نوح سوار کشتی شدند! نوح بندهی شکرگزاری بود. «ذریه من حملنا مع نوح انه کان عبدا شکورا».
بعد حضرت باقر برایمان توضیح داده که خدا چرا همچین مهربانی ویژهای را برای اولین پیامبر اولواالعزم تدارک دیده: نوح بخاطر این «عبد شکور» نامیده شد که هر صبح و هر شب، سه بار اینطور خدا را شکر میگفته: اللهم إني أشهدك أنه ما أمسى و أصبح بي من نعمة أو عافية في دين أو دنيا فمنك، وحدك لا شريك لك، لك الحمد و لك الشكر بها عليّ حتى ترضى و بعد الرضا.
🏴اگر به من ِ فرومایهی عافیتطلب ِ فراری از مبارزه باشد، اولین تصوری که در ذهنم میآید این است: نوح عبا بر صورت میانداخته و گوشه میگرفته و تند تند این ذکر را تکرار میکرده و شکر خدا را میگفته. اما آدم که نباید به نفهمی خودش اکتفا کند و یادش برود که هر روز، قبل و بعد از این ذکر چه بر سر نوح میآوردهاند.
🏴 حتی تصورش را هم نمیشود کرد که نوح چه جرأت و یقینی داشته که وسط صحرا و در مقابل قوم کافرش، داشته کشتی میساخته؛ چه برسد به اینکه بداند هر وقت بزرگان قوم از کنارش رد میشدند، مسخرهاش میکردند «و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملا من قومه سخروا منه» و کسی را که بزرگان مسخرهاش کنند، حقیرترین افراد جامعه هم به خودشان جرات میدهند که تحقیرش کنند. بعد نوح ِ خدا را به فحش میکشیدهاند و میگفتند دیوانه است و به شدت زجرش میدادهاند: «و قالوا مجنون و ازدجر»؛ طوری که وقتی نصرت الهی میرسد، خود خدا با همهی عظمتش میگوید نوح را از کرب عظیم نجات دادیم «فنجیناه و اهله من الکرب العظیم».
🏴 اما قضیه به همین جا ختم نمیشود؛ مخصوصا وقتی زحمات شیخ صدوق در «کمالالدین» را بخوانیم که حال نوح را از زبان حضرت صادق نقل کرده: «در سیصدمین سال نبوّت نوح، کار به جایی رسید که نوح را کتک میزدند و خون از گوش مبارکش جاری میشد و از شدت ضرب و جرح، تا سه روز بیهوش بود. بعد از سیصد سال تحمل، وقتی خواست دعا کند تا عذاب نازل شود، سه فرشته از آسمان هفتم نازل شدند و گفتند: خواستهای داریم یا نبیالله! این اولین خشم خدا بر اهل زمین است؛ پس دعایت را به تاخیر بینداز. نوح دست از دعا برداشت و و قوم نوح سیصد سال دیگر همان کارها را ادامه دادند...»
🏴نوح کتک میخورده و فحش میشنیده و تحقیر میشده و سیصدسال سیصدسال به کفار مهلت میداده و باز، صبحها سه بار و شبها سه بار میگفته: اللهم إني أشهدك أنه ما أمسى و أصبح بي من نعمة أو عافية في دين أو دنيا فمنك، وحدك لا شريك لك، لك الحمد و لك الشكر بها عليّ حتى ترضى و بعد الرضا.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🏴ـ این شبها فکر میکنم به مصیبتی که اعظم از مصائب تمام انبیاست و به زینب؛ وقتی که سر بلند کرد و به کوفیها نگاهی حیدری انداخت و در اول خطبهاش گفت: الحمدلله... و وقتی از سجدهی رکعت دومش برمیخاست و سرش را پایین میانداخت و با صدایی گرفته، ذکر تشهد میگفت: الحمدلله ... و شکایت میکنم از ناتوانی و بیچارگی ِ کلمهای مثل «شکور» که به شکل حقارتآمیزی میخواهد حال #زینب را در برابر خدایش، برایمان حکایت کند ...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
پینوشت:
امثال من که هیچ؛ گمان میکنم فقهای عظام شیعه ـ که پرچم توحید را از لا به لای انبوهی از خون و زخم به ما رسانده اند ـ نیز، به گرد پای یک «الحمدلله ِ» زینب هم نمیرسند ...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#وفات_حضرت_زینب س
#حضرت_زینب س
#ام_المصائب
بله | آیگپ | سروش | تلگرام | ایتا
@msnote
هدایت شده از پاسخگوها | مرتضی کهرمی
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکبیر گویی حاج_قاسم_سلیمانی در شب ۲۲ بهمن
( مثل حاج قاسم باشید)
#بانگ_الله_اکبر
@pasokhgooha_ir
💻 تصاویر خود از راهپیمایی امروز را به صفحه ویژه پویش #پرچم_اتحاد Khamenei.ir ارسال کنید
📲 تصاویر حضور خود در راهپیمایی۲۲بهمن ۱۴۰۱ را از طریق صفحه ویژه پویش پرچم اتحاد به رسانه KHAMENEI.IR ارسال یا با هشتگ #پرچم_اتحاد در فضای مجازی منتشر کنید.
📤 ارسال عکس و فیلم👇
farsi.khamenei.ir/ettehad1401/
@msnote
پویش #فرزندان_انقلاب
عکس فرزندان دلبندتان در #راهپیمایی۲۲بهمن را به ID
@mbalochi
در پیام رسان های ایتا، بله یا سروش ارسال کنید.
عکس ها در کانال زیر منتشر می شود و به عکسی که تا پایان بهمن بیشترین لایک (❤️) را بگیرد، هدیه ای داده خواهد شد.
آدرس کانال انتشار عکس ها:
ble.ir/join/YTE1NWNhM2
مهلت ارسال عکس:
۲۹ بهمن
#پرچم_افتخار
#دهه_فجر
در هنگام ارسال عکس، اطلاعات زیر همراه عکس ارسال شود.
نام و نام خانوادگی
شهر
برای افزایش تعداد لایک عکس ها، عضو کانال شده و عکس مورد نظر را از داخل کانال برای دوستان خود فوروارد کنید تا آن را لایک کنند.
پویش #فرزندان_انقلاب
عکس فرزندان دلبندتان در #راهپیمایی۲۲بهمن را به ID
@mbalochi
در پیام رسان های ایتا، بله، آی گپ یا سروش ارسال کنید.
عکس ها در کانال زیر منتشر می شود و به عکسی که تا پایان بهمن بیشترین لایک (❤️) را بگیرد، هدیه ای داده خواهد شد.
آدرس کانال انتشار عکس ها:
ble.ir/join/YTE1NWNhM2
مهلت ارسال عکس:
۲۹ بهمن
#پرچم_افتخار
#دهه_فجر
#پرچم_اتحاد
#لبیک_یا_خامنه_ای
#راهپیمایی۲۲بهمن
در هنگام ارسال عکس، اطلاعات زیر همراه عکس ارسال شود.
نام و نام خانوادگی
شهر
در صورت تامین اعتبار!! علاوه بر برنده مسابقه، به قید قرعه به یک نفر از شرکت کنندگان هم هدیه ناقابل تقدیم خواهد شد
هدایت شده از آرشیو عکس خام
#امام_کاظم علیهالسلام
#شهادت_امام_کاظم علیهالسلام
بعالم رنگ و بوی گل بود از نور رخسارش
بود خوی محمد خلق و خوی حضرت کاظم
✍ژولیده نیشابوری
@Rawphoto
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️سه حرف اصلی / همخانوادهها
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️انگار انقلاب علمیِ حضرت صادق و پدرش، کارد را به استخوان خلیفه رسانده بود. چون برای اولین بار بود که دستگاه حاکم دستور داده بود امامِ بعدی در همان ابتدای امامتش، شناسایی شود تا سرش را به دربارِ «منصور دوانیقی» ببرند. بعد از شهادت امام ششم، جاسوسها در مدینه به ایندر و آندر میزدند تا کسی را پیدا کنند که شیعیان به دور او جمع شدهاند. بخاطر همین، حتی بزرگانی مثل «مومنالطاق» و «هشام بن سالم» هم در کوچههای شهر پیامبر، سرگردان بودند و گریه میکردند و با خودشان میگفتند: «معتزلی شویم یا زیدی یا به سوی مرجئه برویم یا به مرام قدریه ایمان بیاوریم؟!». تا پیرمردی دستشان را گرفت و به خانهای برد که صاحبش بدون مقدمه فرمود: «به سوی من بیایید؛ نه به سوی مرجئه و قدریه و زیدیه و معتزله...» و بعد از آنکه قلب هشام بن سالم را پر از یقین کرد، دستور داد: «به هر کسی که خبر امامت مرا دادی، از او پیمان بگیر که آن را فاش نکند و الا ذبح در کار خواهد بود» و به گردنش اشاره کرد.
▪️انگار شیعه بعد از سالها داشت سر بلند میکرد و دربار عباسی، به خوبی این خطر را فهمیده بود. و الا چرا از همان ابتدا باید به دنبال وصیّ حضرت صادق باشند تا گردنش را بزنند و چرا خبر امامت #موسیبنجعفر باید مثل یک راز باقی بماند؟ حتی وقتی آن نصرانی برای رسیدن به حقیقت، محضر «اباابراهیم» را انتخاب کرد، به او گفتند: «شکل و شمایل مسیحیان را حفظ کن و با همان حال، #موسیبنجعفر را جستجو کن؛ چون والی مدینه بر او سخت میگیرد و خلیفه از والی مدینه نیز سختگیرتر است.»
با همهی این فشارهای بیسابقه، معرکهی درگیری با «منصور» و «هادی» و «مهدی» و «هارونِ» عباسی را طوری مدیریت کرد که گسترش شیعه، چنین گزارشهای تاریخی عجیبی را رقم زد: «هفتاد هزار دینار طلا از وجوهات، تنها در دست یکی از وکلای حضرت #کاظم باقی مانده بود» و یکی از بدگوییهایی که از موسیبن جعفر در دربار هارون پیچید، این بود: «دو خلیفه هستند که برایشان خراج برده میشود: هارون رشید و موسی بن جعفر.»
▪️اما من فکر میکنم امام قصد نداشت قیام کند چون شیعه هنوز پایی نداشت تا در کنارش بایستد. نشان به آن نشان که وقتی برای اولین بار، رهبر شیعه را به زندان بردند و چهار سالِ تمام او را بین زندانبانهای بصره و بغداد دست به دست کردند، خبری از شیعیان نبود؛ همانها که کرور کرور خمس مالشان را میفرستادند اما بلد نبودند یا نمیتوانستند جانشان را چطور فدا کنند تا حقّ اولیهای مثل حق زندگی آزاد، به امامشان بازگردانده شود.
شاید به همین خاطر بود که وقتی داشتند موسیبنجعفر را از مدینه خارج میکردند تا به اسارت ببرند، وصیت ویژهای از او نقل نشده غیر از اینکه از فرزندش علی خواست تا زمانی که خبر مرگ او را بشنود، هر شب پشت درب خانهی پدرش بخوابد. همسران و دختران حضرت کاظم هم، تا چهار سال هر شب در راهروی پشت درب خانه ـ که به آن «دهلیز» میگویند ـ جای خواب علیبنموسی را پهن میکردند.
کسی چه میداند؟ لابد از شأن خاندانی به بزرگیِ خانوادهی موسیبنجعفر، دور است که شبها بدون مردی که از آنها حفاظت کند، بخوابند... حالا شما راه کربلا تا کوفه و کوفه تا شام را به رخِ من نکشید. آن یک استثناء وحشتناک بود و قرار نیست که هر چه برای زینب کبری رقم خورد، برای فاطمهی معصومه هم اتفاق بیفتد! ولی خب؛ قبول میکنم که شباهتهایی هم وجود دارد.
مثل آن «سه حرف اصلیِ» شوم که هم در روضههای حضرت کاظم پیدا میشود و هم در مصیبتهای حسین. مثلا در وصف امام هفتم گفتهاند: «ذی الساق *المرضوض* بحلق القیود* » یعنی ساق مبارکش با حلقههای زنجیر زندان، کوبیده و خُرد شده بود.
چند ده سال قبل هم، یکی از همخانوادههایِ «المرضوض» این دفعه به شکل یک فعل ماضی، در قصر ابن زیاد استفاده شده بود: *نحن *رضضنا* الصدر بعد الظَهر...* ما با اسب، سینه را بعد از پُشت، خُرد کردیم....
ر... ض.... ض.... همان سه حرف اصلی است که همخانوادههایش برای یک خانواده به کاربرده شده تا همهشان را بکوبند و خُرد کنند ...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
شهادت امام موسی ابن جعفر علیه السلام را تسلیت عرض می کنم.
التماس دعا
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#موسی_بن_جعفر
#شهادت_امام_موسي_كاظم
#امام_کاظم
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
ای آن که مَلک بوده به درگاه تو دائم
جبرئیل شده بر حرم و کوی تو خادم
در عشق نباشد به جز از مهر تو لازم
عالم به فدایت شود ای حضرت کاظم(ع)
🏴 فرا رسیدن سالروز #شهادت_امام_موسی_کاظم علیهالسلام را تسلیت عرض میکنیم
@msnote