eitaa logo
محمدصادق
149 دنبال‌کننده
731 عکس
163 ویدیو
36 فایل
کانالی برای انتشار نوشته های آقای محمدصادق حیدری و البته، گاهی مطالب مناسبتی نویسندگان دیگر ارتباط با ادمین: @mbalochi ادرس کانال ما در سروش sapp.ir/msnote ادرس کانال در ایتا Eitaa.com/msnote ادرس کانال در بله https://ble.im/msnote
مشاهده در ایتا
دانلود
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• *آیه‌ی دوم: و اُلقی السحره ساجدین قالوا آمنا برب العالمین*  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴 هنوز هم که هنوز است، نظامیان با همه‌ی کسانی که برای حکومت‌ها کار می‌کنند، فرق دارند و قوانین و مقررات و مجازات و تشویق‌های‌شان با تمامی کارکنان دولت‌ها تفاوت دارد. چون هر حکومتی ـ حق یا باطل ـ به ناچار روی موجی از خون بنا شده و ـ به عدل یا ظلم ـ لاجرم باید بکشد و کشته بدهد تا باقی بماند. این وسط، نظامیان و لشگریان هستند که ریسک می‌کنند و خطر می‌پذیرند و جان می‌دهند و فداکاری می‌کنند و بالاترین مراتب تعلّق و طرفداری از هیأت حاکمه را به نمایش می‌گذارند تا ائمّه‌ی نار یا ائمّه‌ی نور، سریر سلطنت مادّی یا خرقه‌ی خلافت الهی را از دست ندهند. 🏴  ریاحی هم همین بود و فراتر از این؛ چون به نفع امیری شمشیر می‌زد که تا چند روز قبل از آغاز محرّم، در تندترین طوفان‌های سیاسی دست‌وپا می‌زد اما وفاداری‌ حرّ به امیر متزلزل نشده بود و نام او پای هیچ‌یک از هزاران نامه‌ی کوفیان به حسین‌بن‌علی دیده نمی‌شد. قاعدتاً همین وفاداری قرص و قطعی بود که عبیدالله را قانع کرد تا یک مأموریت بی‌سابقه را به عهده‌ی او بگذارد: اولین کسی که بعد از سال‌ها دوریِ اهل‌بیت پیامبر از جنگ و کارزار، در مقابل آنها شمشیر بکشد و برق تیغ را به سوی چشمان اهل حرم رسول‌الله روانه کند؛ آن هم در حالی که کاروان امام، نشانی از آرایش نظامی به همراه ندارد. راستش را بخواهید وقتی کسی مثل عبیدالله برای کاری مثل شمشیر کشیدن بر نوه‌ی پیامبر، سرداری را به پیش‌قراولی سپاهش انتخاب کند، باید آن شخص را فداکارترین فداییِ امیرکوفه به حساب آورد. مخصوصاً این‌که امراء در جنگ‌های حیاتی، پیش‌آهنگیِ سپاه را به هر کسی نمی‌دهند؛ مثل علی که در صفین، مالک اشتر را برای این منصب انتخاب کرده بود. 🏴من حتی حدس می‌زنم که حرّ وعده‌های بسیاری از عبیدالله شنیده بود و قول‌های زیادی گرفته بود تا چنین کاری را در چنان شرایطی به عهده بگیرد؛ مثل سحره‌ی فرعون که زبونی و ذلّت او را در مقابل موسی دیده بودند و در روزگاری که طبق روایات، قدرت فراعنه بر سحر استوار بود، اصرار کرده بودند تا بیشترین امتیازها را بگیرند: «أ إنّ لنا اجراً ان کنا نحن الغالبین؟» و فرعونِ کوفه مثل فرعون مصر، مجبور بوده به خواسته‌ی تکیه‌گاه حکومتش تن دهد و در مقابل حرّ حرفی جز این نداشته: «نعم و إنکم لمن المقرّبین»  🏴اما صحنه‌ی بزرگترین معجزات الهی است و کدام معجزه بالاتر از ذوب‌کردنِ قلب فداییان اهل طغیان و دست‌گیری از غرق‌شدگان در امواج عصیان با همه‌ی تعلّقی که به روسای خود دارند و با تمام عادات دنیایی و محاسبات مادّی که گرفتارش شده‌اند؟ فقط کافی است تا طرف پشت نکند و رو برنگرداند و بی‌ادبی را کنار بگذارد. آن‌وقت است که مظلومیت حسین و مروّت او به سپاه تشنه‌ی حرّ و انتساب او به تک‌دختر پیامبر و دهها چیزی که شاید بین حر و حسین گذشته و ما نمی‌دانیم، دست به دست هم می‌دهد و سردار سپاه کوفه را نه تنها از اردوگاه مقابل به کناره‌ای می‌کشاند بلکه او را به لشگری پیوند می‌دهد که نه تنها هیچ احتمالی از پیروزی و غلبه‌ی نظامی برایش متصوّر نیست که مُردن و تکه‌تکه‌شدن، حاصل قطعیِ همراهی با آن است.  🏴ولی حرّ همان کاری را کرد که سحره‌ی فرعون، وقتی قدرت عصای موسی را دیدند و آیه‌ی الهی برای هدایت را چشیدند، انجام دادند: «و ألقی السحره ساجدین قالوا آمنّا برب العالمین رب موسی و هارون» البته حرّ در میدان جنگ بود و الا بعید نبود که به سجده بیفتد. شاید هم دست‌گذاشتن بر سر یا آویزان کردن چکمه‌ها از گردن در وسط معرکه، چیزی از قبیل سجده حساب شود. به هرحال فکر می‌کنم ذکر زیبایی برای سجده‌اش انتخاب کرده بود: ـ «جعلت فداک... هل تری لی من توبه؟» + نعم. یتوب الله علیک. فأنزل! ـ انا لک فارساً خیر لک منّی راجلاً و الی النزول یصیر آخر امری...   ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴پ.ن: وقتی سحره‌ی فرعون در برابر معجزه‌ی موسوی به سجده افتادند، خیلی‌ها در کفرشان به تزلزل افتادند و بعضی‌ها هم ایمان آوردند، اما هنگامی که اباعبدالله سردار وفادار عبیدالله را به دستگاه الهی جذب کرد و حرّ را به سجده انداخت، سپاه کوفه تکان نخورد و به این آیه‌ی الهی و معجزه‌ی حسینی پشت کرد. بالاخره اشقی‌الاشقیاء باید یک جایی از تاریخ، عمق عناد و انکار خودشان را نشان دهند دیگر... 🏴تقدیم به حضرت ، ابرمردی که نشان داد اختیار مؤمن می‌تواند مستحکم‌ترین زنجیرها را پاره کند و تن به جبر محیط ندهد؛ به کسی که ما در شب‌های ابتدائی محرّم، کودکانه خود را به جای او جا می‌زنیم و مثل او توبه می‌کنیم؛ غافل از این‌که او بعد از توبه، به معرکه رفت و برای حسین شمشیر زد... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
پدر، سالها خادم مسجد بود و افتخارش، نوکری امام حسین. چراغ عزاخانه حسین به همتش روشن بود و هر اربعین، میزبان عزاداران سیدالشهدا. و مادرم، در تمام این سالها هم_راه و هم_قدمش، و چه زیبا از فردای اربعین در تدارک سال بعد بودند، گویا که عشق حسین در تمام روزها و لحظه هاشان جاری بود... و اینک، چه سخت است نبودنشان، و چه سخت است نگاهمان به قاب خالی پنجره ای که روزگاری تجلی گاه لبخندشان بود و مطلع امیدمان... 〰▪️▪️▪️〰 ملتمس دعا و قرائت فاتحه ای برای شادی روحشان هستم. @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• *آیه‌ی چهارم: فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل‌الله و ما ضعفوا و ما استکانوا* ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴ترسوهایی مثل من، خیلی وقت‌ها جرأت و توانِ هماوردی با یک نفر را هم ندارند اما بالاخره در بین ما، آدم‌های قوی یا جسوری پیدا می‌شوند که یک‌تنه، حریفِ دو یا سه یا حتی پنج نفر می‌شوند. البته افسانه‌های قدیمی و هنرهای مدرن ـ که کارشان آراستنِ چهره‌ی خونریز و خشنِ کسانی است که در خدمت دنیاپرستان بوده‌اند تا آنها را در ازای خوش‌خدمتی‌های‌شان به عنوان قهرمان به تاریخ تحمیل کنند ـ نمونه‌های قوی‌تری را عَلََم می‌کنند: اسطوره‌ها یا هنرپیشه‌هایی که در یک مبارزه‌ی مستقیم و رودررو، یک‌نفره بر بیست یا سی یا چهل یا صد نفر غلبه می‌کنند. حتی اگر بازوهای‌شان از دارو و قُرص قوّت بگیرد و به خاک‌خواباندنِ آن همه آدم را به کمک فریب‌هایی از جنس واژه یا جلوه‌هایی با فنّ‌آوری ویژه، انجام دهند. 🏴اما وقتی ماشین‌حساب را به دست می‌گیری و نفرات سپاه کوفه (30 هزار نفر) را بر جنگاورانِ لشگر امام (72 نفر) تقسیم می‌کنی، به عددی اعجازآمیز می‌رسی: 416. یعنی هر یک نفر از سپاه اباعبدالله به طور متوسط نه در برابر یک یا ده یا صد نفر بلکه در مقابل 416 نفر قرار گرفته بوده. حالا اگر از این آیه و نشانه بگذریم که صرفِ ایستادن ـ و نه جنگیدن ـ در برابر این جمعیت با این نسبت، محکم‌ترین اراده‌ها و پولادین‌ترین یقین‌های تاریخ را به رخ بشریت می‌کشد، به این معجزه می‌رسیم که این ابرمردهای عاشق حسین، چطور توانسته‌اند لشگر سی‌هزار نفره را از یک صبح تا عصر، زمین‌گیر کنند و آیه‌ی صدوچهل‌وششم سوره‌ی آل‌عمران را در کربلا جریان دهند: و چه بسیار پیامبرانی که همراه او توده‌های انبوه، کارزار کردند *و در برابر آنچه در راه خدا به ایشان رسید، سستی نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم (دشمن) نگردیدند* چون در وضعیت عادی، اگر آن سی‌هزار نفر فقط نفری یک سنگ به سمت هفتادودونفر پرت می‌کردند، کار در کمتر از یک ساعت یکسره می‌شد؛ چه برسد به این‌که آن همه آدمِ خونریز و شقیّ دست به شمشیر ببرند که آن‌وقت، «دقیقه» هم واحد مناسبی برای شمارش زمان لازم برای نابودیِ چند ده سرباز و سردار به حساب نمی‌آید. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴 البته این ادعای من نیست بلکه عین کلمات عمرو بن حجاج است که از شدت تلفات کوفیان، سپاهش را به فحش کشید: «ای احمق‌ها! می‌دانید با چه کسانی می‌جنگید؟ با «مستمیتین» و مرگ‌خواهان. از این به بعد به تک‌به‌تک با هیچ‌کدام از آنها جنگ نکنید.» و بعد فریاد اعترافش در برابر قدرت خدا به آسمان رفت: «والله لو لم ترموهم الا بالحجاره لقتلتموهم به خدا قسم که اگر فقط سنگ به آنها پرتاب می‌کردید، آنها را می‌کشتید.» یا عروه‌بن قیس که از اُمرای سواره‌نظام در لشگر کوفه بود، طوری به خفّت افتاد که در میانه‌ی جنگ به عمرسعد پیغام داد: «نمی‌بینی که این عدّه‌ی کم‌تعداد از صبح تا حالا چه بر سر سوارانم آورده‌اند؟ پیاده‌نظام و تیراندازان را به جلو بفرست.» 🏴 هفتادودونفری که فقط 32 سواره داشتند، اما به نقل شیخ مفید در الارشاد «از هر جهتی که به سواره‌نظامِ سپاه عمر سعد حمله می‌بردند، لشگر کوفه را می‌شکافتند» تا به اشقیائی که فقط زبان شمشیر را می‌فهمیدند، اتمام حجّت کنند که کفر و نفاق حتی در تشخیص منشأ قدرت مادّی و نیروی جسمی و معادلات نظامی هم، به کوره‌راه‌های ذلّت و ضلالت دچار شده‌اند... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴ـ سپس به سوی قبور شهدا می‌روی و به آنها سلام می‌دهی و می‌گویی:... اشهد أنکم انصارالله و ساده الشهداء فی الدنیا و الآخره فإنکم انصار الله کما قال الله عزوجل: «و کأیّن من نبی قاتل معه ربیون کثیر *فما وهنوا لما اصابهم فی سبیل‌الله و ما ضعفوا و ما استکانوا* » و ما ضعفتم و ما استکنتم حتی لقیتم الله علی سبیل الحق و نصره کلمه‌الله التامّه. (کافی شریف، باب زیاره قبر ابیعبدالله الحسین، حدیث اول) ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴تقدیم به عاشورایی سیدالشهداء؛ با این امید که شفاعت آنها کاری کارستان کند و بی‌مقداری مثل من را به همسایگی خودشان در بهشت مفتخر نماید؛ همسایگیِ کسانی که قاعدتاً هر روز در بهشت، به زیارت اباعبدالله می‌روند. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
کودکانه پناه دستانش را باز کرد تا خود را سپر بلای امام زمانش کند... نشان داد قبل از رسیدن به سن تکلیف، تکلیفش را خیلی بهتر از کوفیان مدعی می‌داند... او نشان داد برای یاری امام زمان سن ملاک نیست. @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• 🏴 ...َفَخَرَجَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ يَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ ع فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ ع لِتَحْبِسَهُ فَامْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً وَ قَالَ لَا أُفَارِقُ عَمِّي فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ إِلَى الْحُسَيْنِ‏ فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ: وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ أَتَقْتُلُ عَمِّي فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ فَاتَّقَاهَا بِيَدِهِ فَبَقِيَتْ عَلَى الْجِلْدِ مُعَلَّقَةً فَنَادَى يَا عَمَّاهُ فَأَخَذَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ فَذَبَحَهُ ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴در همان لحظاتى كه حسين عليه السّلام بر شهادتگاه خود با لب تشنه و غرق در خون در انتظار شهادت بود، «عبد اللَّه بن حسن»، فرزند امام حسن كه كودكى نابالغ بود، از سراپرده بانوان بيرون آمد و شتابان خود را به عمویش حسين عليه السّلام رسانيد تا عمو را يارى كند. حضرت زينب سلام الله علیها خود را به او رساند تا وى را به خيمه ‏ها بازگرداند، امّا او امتناع کرد و بازنگشت و فرياد بر آورد كه: به خدا سوگند از عمويم جدا نخواهم شد و او را تنها نخواهم گذاشت! در اين هنگام يكى از تجاوزكاران اموى بنام «بحر بن كعب» با شمشیر قصد حسين عليه السّلام کرد، كه «عبداللَّه» فرياد زد: اى پليد زاده! مى‏ خواهى عمويم را به شهادت برسانى؟ عبداللَّه دست خود را سپر ساخت كه دستش از بدن جدا شد و به پوست آويزان شد، فرياد زد : عمو جان! حسين عليه السّلام او را در آغوش كشيد و بر سينه چسباند و فرمود: يادگار برادرم! بر آنچه در راه خدا بر تو فرود آمده است صبر کن و آن را خير بدان كه خداى پر مهر به زودى تو را بر پدرانت ملحق خواهد ساخت. و آن گاه «حرمله» گلوى آن كودك را هدف تير خود ساخت و سرش را از پيكرش جدا كرد! ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 📚مثير الأحزان ابن نما حلي: ص ٧٣، روضة الواعظين ابن فتّال نيشابوري: ص ٢٠٨ ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• @msnote
به نام خدا سلام این چند روز اخر ماه سرم شلوغ بود و نتونستم پیام یاداوری کمک به ایتام رو بزارم توی کانال. لطفا هر مبلغی که دوست دارین رو به کارت شماره 6037998903972551 بانک ملی به نام "طرح اکرام دو فرزند" واریز کنید. با هر واریز شما، یه پیامک برای بنده میاد که اسکرین شات از پیامک ها رو توی یک کانال جداگانه میزارم. ادرس کانال مستندات در ایتا https://eitaa.com/joinchat/1497301039C5ba6e26186 و ادرس در سروش و بله و تلگرام: @residaytam ضمنا با انتشار این پیام در گروه ها و کانال هایی که عضو هستید می تونید در اجر این صدقات شریک باشید یا علی با تشکر، محمد بلوچی، ادمین کانال @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• 🏴 آیه پنجم: «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان» 🏴جنگ، اوج درگیری و «ستیز» برای انسان‌هاست. پس باید تمام قوای روحی و فکری و جسمی‌ت را بر تولید بالاترین حد خشونت متمرکز کنی تا بکشی و کشته نشوی و این یعنی غیبت همیشگی «عاطفه» در میدان‌های کارزار؛ مخصوصا اگر از نظر قدرت نظامی، در طرف ضعیف‌تر باشی. از همین جا هم هست که بشر عادی و مادّی از انسانِ به آسمان‌پیوسته جدا می‌شود و جنگ اهل ایمان از وحشی‌گری اصحاب طغیان فاصله می‌گیرد.  🏴در شرایطی که لشگری بیست هزار نفری، یک گروهان هفتاد نفره را تکه‌تکه کرده‌اند تا تنها چند نفر از بنی‌هاشم در محاصره‌ سپاه کوفه باقی بمانند، حسین یکی دیگر از معجزاتش را رو کرد و به فهم و درکِ پیامبرگونه‌ی قاسم تکیه زد و همراه با او، متعادل‌ترین ترکیبِ «ستیز» و «عاطفه» را در مقابل تاریخ به نمایش گذاشت: ▪️«فلمّا نظر الحسين عليه السلام إليه قد برز اعتنقه و جعلا يبكيان حتى غشي‏ عليهما هنگامی که حسین، قاسم را دید که به میدان می‌رود، او را در آغوش گرفت و هر دو شروع به گریستن کردند تا جایی که بیهوش شدند»... «غشی» را جایی بکار می‌گیرند که بیشتر توانایی بدن از کار بیفتد. «فرمانده‌ی سرافراز چند نفر در برابر چندده هزار نفر» که دقایقی قبل از این حماسی‌ترین رجزها را خوانده بود و با «هیهات منا الذله» و «انوف حمیّه» و «نفوس ابیّه» قلب دشمن را لرزانده بود و عمر بن سعد را به اعتراف «نفس ابیه بین جنبیه» مجبور کرده بود و با تمرکز روحی و کلامی‌ش لشگر دشمن را به هم ریخته بود و از صبح تا عصر این جنگ نابرابر را مدیریت کرده بود و کم‌کم داشت برای به میدان رفتن آماده می‌شد، حالا در کنار برادرزاده اوج عاطفه را به رخ می‌کشد و از شدت گریه بدنش از کار می‌افتد... و برادرزاده هم ادامه می‌دهد و زیبایی این ترکیب را صریح‌تر می‌کند:  ▪️«ثمّ استأذن الحسين عليه السلام في المبارزة، فأبى الحسين أن يأذن له، فلم يزل الغلام يقبّل يديه و رجليه حتى أذن له، فخرج و دموعه تسيل على خدّيه، و هو يقول ان تنکرونی فانا بن الحسن.... از حسین برای جنگیدن اجازه خواست و او ابا کرد. این‌قدر دست و پای حسین را بوسید تا اجازه گرفت. پس به سوی میدان رفت و در حالی که اشک‌هایش بر گونه‌هایش می‌ریخت، رجزخوانی را شروع کرد: اگر نمی‌شناسیدم من پسر حسنم...» 🏴جمع بین ظریف‌ترین عواطف و شدیدترین ستیزها، این‌قدر محال است که با گذشت صدها سال از عاشورا عده‌ای از دوستدارانش در عاطفه‌ی صرف فروغلطیده‌اند و عده‌ی دیگری در ستیز محض متوقف شده‌اند. اما حسین همه این‌ها را نه در یک وضعیت عادی بلکه در در سخت‌ترین و تلخ‌ترین روز زندگیش ترکیب کرد بدون این‌که خلطی به چشم بیاید و تعادلی به هم بخورد و مرزی جابجا شود. از همان جا بود که دریای ستیز و بحر عطوفت را در عین دوگانگی در هم آمیخت و نوای «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان» را تا همیشه به گوش زمین و زمان خواند و و از این ترکیب معجزگون، دلرباترین منتجه را به بشریت تقدیم کرد و اعجازِ «تعادل» را برای انسان به نمایش گذاشت. پس طبیعی بود که فرماندهی ِ روحیات انسانی را در اختیار بگیرد و «هدایت تاریخ» مثل یک مروارید درخشان به سویش بغلطد: «یخرج منهما اللولو و المرجان. فبای آلاء ربکما تکذبان؟»  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴_ قاسم برای حسین، تجسم حسن بود و اگر خوب به روضه‌های حسین بر سر جنازه برادرش در مدینه دقت کنیم، بیهوش شدن او در کربلا توضیح بیشتری پیدا می‌کند: «غارت‌زده آنی نیست که مالش را ببرند، غارت‌زده کسی که برادرش را در خاک پنهان کند.» پس وقتی قاسم به سمت مرگ روانه می‌شد، حسین داشت غارت می‌شد و چیزی از او نمانده بود تا به هوش و برپا بماند... حتی غشی علیهما...  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴تقدیم به شهید یک و بیست دقیقه ی همه ی شبهای جمعه، حاج «قاسم» عزیز که به موالی اش اقتدا کرد و علی‌رغم جنگ با وحشی‌ترین عناصر «کفر مدرن» و «تکفیر متحجر»، نمونه‌ای امروزین از ترکیب ستیز و عاطفه را در جنگاوران خداپرست به صحنه آورد و زیباترین عواطف را از قلب مهربانش به مسلمانان، ایرانیان و فرزندان شهیدان هدیه کرد و دل‌های یک ملت را با خود بُرد و به همین خاطر، برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه شد.   ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
هر چقدر هستی؛ بزرگ یا کوچک، کمک حالِ امامت باش...! ولو با کم کردن یک تیر سه شعبه از دشمن، به قیمت جانت! شش ماهه ی حضرت حسین (ع) حجت تمام کرد بر ما..! @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• ▪️آیه ششم: «ما یمسکهنّ الا الرحمن» ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴سوره «مُلک» وقتی دارد «فرمان‌روایی و مدیریت» خدا بر عالَم را توضیح می‌دهد، نمونه‌ای مثل پرواز پرندگان و کنترل جاذبه را وسط می‌کشد. چه وقتی بال گشوده‌اند و چه وقتی بال می‌زنند، به زمین نمی‌افتند و در پهنه آسمان باقی می‌مانند: «الم یرو الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن ما یمسکهن الا الرحمن...» 🏴اما وقتی مصیبت سنگین می‌شود و بلا غوغا می‌کند، مُلک خدا و مدیریت عالَم هم به‌هم می‌ریزد و نظم طبیعی جهان به هم می‌خورد: خون‌هایی که از گلوی فرزند اش به آسمان پرتاب می‌کند، جاذبه را می‌شکند و آیه و اعجاز می‌سازد و به زمین بر نمی‌گردد... «قال الباقر: فلم یسقط من ذلک الدم قطره الی الارض». ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴شاید یکی از نمونه‌های «جلت و عظمت مصیبتک فی السماوات» همین بوده. همین بوده که آسمان‌ها قوانین جاذبه را زیرپا گذاشتند و با معجزه خون علی‌اصغر همراه شدند و به امر خدا عمل کردند و به حکم «ما یمسکهن الا الرحمن» خون‌ها را نگهداشتند و به زمین برنگرداندند. به قول : «استثنایی بزرگ در تاریخ فوران/ سیلانی بی سقوط/ فریادی متصاعد/ که با سه شعله زبانه کشید»   آسمان‌ها باید هم همین کار را می‌کردند وقتی «السبب المتصل بین الارض و السماء» به هم ریخته بود و علت اتصال زمین و آسمان، دست‌هایش را به زیرگلوی شش‌ماهه متصل کرده بود تا از خون پُر شود.... «ثم تلقی الدم بکفّیه فلمّا امتلأتا رمی بالدم نحو السماء...» ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴مثل این‌که تصویر غلطی از معجزه دارم و باید متنم را اصلاح کنم. معجزه که به هم‌ریختن نظم جهان نیست هماهنگ‌تر شدن نظم جهان با حال و احوال ِ مدیران جهان است... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴چه منطق سیالی در کلام سرخ این قبیله موج میزند  فلسفه نمی بافم  سخن از گلوی تردی است  که صادقانه بر فراز منبر بر آمد  و بلاغت را به عرش رسانید  به روایتی صادق و صمیمی:  استثنایی بزرگ در تاریخ فوران  سیلانی بی سقوط  فریادی متصاعد  که با سه شعله زبانه کشید به آفتاب بگو غرور کور حرمله آیا مجاب خواهد شد؟ ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴تقدیم به برادران عزیزم در شهر که محرم قبلی را در میان مهربانی‌های‌شان سپری کردم و تقدیم به کشاورزان با معرفت سرخه‌ای که شب هفتم محرم به احترام شیرخواره حسین، حق‌آبه‌ی زمین‌های شان را به سمت شهر رها می‌کردند تا شرشر آب در جوی‌های تمام خیابان‌ها و کوچه‌ها، روضه عطش بخواند. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• آیه هفتم: «و لکن رسول‌الله و خاتم‌النبیین»(احزاب/40) ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴 وقتی «اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً بالرسول» را به میدان فرستاد، یکی از بزرگترین تدبیرهای برای اتمام حجت و آوردن آیه و به عجز درآوردنِ سپاه کوفه رو شد. معجزه این‌قدر بزرگ بود که به نقل شیخ مفید در الارشاد، تمام لشگر عمرسعد _ که بزرگترین جمع اشقیاء در تاریخ را تشکیل داده بودند _ میخ‌کوب شدند: «فشدّ علی الناس و هو یقول... ففعل ذلک مراراً... با این‌که علی اکبر حمله می‌کرد و رجز می‌خواند و چند بار این کارها را تکرار می‌کرد» اما «و اهل‌الکوفه یتّقون قتله... کوفیان از جنگ با او ابا داشتند و از کشتن‌ش دوری می‌کردند...»  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴حسین، این دفعه و برای پایان‌دادن به همه عذرها و عمیق‌تر کردن همه‌ی احتجاج‌ها، معجزه‌ای از جنس تصویر در مقابل اهالی طغیان گذاشته بود؛ از سنخ شکل و شمایل نبیّ‌اکرم. به زبان تصویر و با سیمای علی‌اکبر حقانیتش را فریاد می‌زد و از پیامبر خواسته بود تا به میدان برود و می‌گفت مسلمان هر جنایتی هم که از او سر بزند، ولی پیامبر خدا و خاتم پیامبران را.... «و لکن رسول‌الله و خاتم‌النبیین»...؛ اعجاز عظیمی بود و تا لحظاتی دشمن را به عجز درآورد و بیست‌سی هزار نفر را زمین‌گیر کرد. اما اشقیا همیشه خط‌شکن دارند «اذ انبعث اشقاها»... «مره بن منقذ العبدی» فضا را شکست و گفت: «گناه همه عرب بر گردنم باشد اگر پدرش را به عزایش ننشانم» و به جنگِ معجزه تصویریِ حسین رفت... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴بعضی مقاتل گفته‌اند: اسب علی‌اکبر او را به سمت دشمن برد و باعث شد «اربا اربا» شود اما من گمان می‌کنم اگر اسب هم به آن طرف نمی‌رفت، کوفیان باید همین کار را با کسی می‌کردند که تصویرش آنها را به فلاکت کشانده بود. باید تکه‌تکه و قطعه‌قطعه‌اش می‌کردند تا چیزی از صورت و بدنش معلوم نباشد، تا دیگر از این معجزات و آیات خردکننده به چشم‌‌شان نیاید و این شکل و شمایل‌ها آنها را به خاک مذّلت نیندازد... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴حسین هم می‌دانست دارد چطور لشگر دشمن را به هم می‌ریزد: هم موقع رفتن علی از پیامبر گفت: «کنا اذا اشتقنا الی نبیّک نظرنا الی وجهه» و هم موقع سر جنازه‌اش روضه نبیّ‌اکرم را خواند: «ما اجرأهم علی انتهاک حرمه الرسول» و هم علی‌اکبر می‌دانست با دشمن چه کرده. وقتی با پدرش خداحافظی کرد، از پیامبر گفت: «یا ابتاه علیک السلام هذا جدی رسول‌الله یقرئک السلام» گویا نبی‌اکرم را می‌دید که آمده بود تا کنار پیکر خودش به شهادت خودش نگاه کند و به قول آن زیارت‌نامه زیبا، خون خودش را تحویل بگیرد: «دمک المرتقی الی حبیب‌الله»... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴_ تقدیم به غرض از خلقت مخلوقات و محور کائنات محمد مصطفی؛ به امید این که با شفاعت مولایم علی‌اکبر، ما پیامبر ندیده‌ها در بهشت، زائر زود به زودِ روی ماهش باشیم و تقدیم به شهید یک و بیست دقیقه ی همه‌ی شب‌های جمعه که مثل مولایش، اربا اربا شد؛ تقدیم به قطره‌های خون خشک‌شده‌ و ذره‌های ریز بدنش که قاعدتاً هنوز باید میهمان در و  دیوار فرودگاه بغداد باشند تا مسلمانانی که به خیال بی‌طرفی، هنوز هم به دنبال زندگی مسالمت‌آمیز با دشمنان نبیّ‌اکرم هستند، را رسوا کند. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• ▪️رفع ذکرک فی علییین▪️ 🏴روزی که فقاهت به نقطه‌ی تکاملی خودش برسد، آن‌وقت می‌تواند تمامی «آیات» و «روایات» و «ادعیه» و «زیارات» را در یکدیگر انعکاس دهد و همه‌ی اینها را در یک مجموعه‌ی واحد و مرتبط به هم ملاحظه کند و نسبت به انبوهی از چرایی‌ها و چیستی‌ها و چگونگی‌ها پاسخگو شود. این را چند وقتی هست که از بزرگترها یاد گرفته‌ام. مخصوصاً موقعی که داشتم زیارت را می‌خواندم و به این فراز رسیدم که: «و رفع ذکرک فی *علّیّین* و خدا نام و یاد تو را در علّیین بلندآوازه کرد.». ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴 همان‌جا یاد روایت کافی از حضرت باقر افتادم که آیه‌ی «ان کتاب الابرار لفی *علّیّین* و ما ادراک ما علیّون» را تفسیر می‌کرد: «خداوند ما را از بالاترین مکانِ *علّیین* خلق کرد و دل‌های شیعیان ما را نیز از همان چیزی خلق کرد که ما را از آن آفرید. پس دل‌های شیعیان ما به سوی ما تمایل دارند و به ما عشق می‌ورزند. ولی بدن‌های آنان را از چیز دیگری آفرید...»  بعد با خودم گفتم پس بی‌دلیل نیست که محبّین، را طور دیگری دوست دارند و حیدر کربلا از خیلی امام‌زاده‌ها جدا شده و جایی در دل‌ها باز کرده که همان نزدیکی‌های ائمّه است؛ چون خاک و گِل محبّین از جنس علّیین بوده و در علّیین، این نام ابالفضل است که پیچیده و یاد اوست که با قلب‌ها انس گرفته و ذکر است که با خلقت شیعیان عجین شده. حالا پژواک آن صدا، هر از چند گاهی در این دنیا هم طنین‌انداز می‌شود و مجلس‌های ما را از زمین می‌کَند و به آسمان می‌بَرد.  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴ـ می‌دانید که؟ آیات مربوط به علّیین در سوره‌ی «مطفّفین» است و وای بر «کم‌فروشان»؛ همان‌هایی که از اباالفضل دم می‌زنند اما بویی از مرام او نبرده‌اند و کم‌فروشی می‌کنند و وقتِ «نصرتِ امام» که می‌شود، کسی نمی‌تواند پیدای‌شان کند...    ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴می‌گفت: مقام «نصرت»، بالاترین درجه برای غیر معصوم در نظام درجات ایمانی است که تنها از طریق تمسک به سلوک حضرت (علیه‌السلام) و توسل به ساحت آن حضرت، قابل تحقق است : «فنعم الأخ الصابر المجاهد المحامی *الناصر* ...» ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• آیه هشتم: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴در زیارت ، فرازی هست که در آن شهادت می‌دهیم او در دفاع از اولیاء خدا مثل مجاهدین کار کرده و کم نگذاشته: «اشهد الله أنک مضیت علی ما مضی علیه البدریون». این فراز، ذهن آدم را به سمت سوره انفال می‌برد که یکی از کارهایش، توصیف وضعیت جنگ بدر است: «و لیبلی المومنین منه بلاء حسنا... [خدا صحنه‌ی بدر را به راه انداخت] تا مومنین را به شکل زیبایی امتحان کند و بیازماید.» و بعد همین آیه است که ذهن آدم را به سمت حدیث امام صادق می‌برد: «کان عمّی العباس... ابلی بلاء حسنا» و با خودم می‌گویم کاری کرده که برای همه‌ی انسان‌های بعد از خودش، بساط آزمایش به راه انداخته و رفتارش این‌قدر عظمت داشته که به کشیدگی تاریخ، «امتحان‌سازی»کرده... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴حتماً می‌گویید «معلوم است دیگر؛ وفاداری به امام را تا جایی پیش برده که وقتی امامش را تشنه دیده، لب به آب تَر نکرده» من هم می‌گویم قبول! اما کسی که به قول زیارتنامه‌اش «بالغت فی النصیحه و اعطیت غایه المجهود» بوده و در خیرخواهی برای حسین به بالاترین بلوغ رسیده و آخرین حد توانش را خرج کرده، نباید فقط به نفی (چون حسین تشنه بود، آب نیاشامید) محدود شود. کسی مثل عباس که یک‌تنه چهار هزار نگهبان شریعه را در هم شکسته و آبرویی برای آنها باقی نگذاشته و در موج آب و اوج آبرو قرار گرفته، باز هم خودش را مرزوق حسین می‌بیند. پس به او نگاه می‌کند و فقاهتش را بر محور عمل امام به کار می‌گیرد: ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴   مولایم تشنه است و آب به عنوان بدیهی‌ترین نیاز زندگی از او دریغ شده اما انگار از همیشه زنده‌تر و قوی‌تر و برافروخته‌تر است. پس حی قیوم قدیر دارد بزرگترین نشانه و آیه‌اش را در وجود حسین می‌ریزد و چون او به صاحب آب تکیه کرده، اثر آب بدون اینکه آبی در میان باشد، به تسخیر او درآمده. توحید دارد می‌درخشد و اسباب و آثار جلویش تحقیر شده‌اند. بشتاب که تمام خیر همان‌جایی است که حسین ایستاده؛ زیر باران حیات و رحمت و قدرت خدا. مگر خودش نبود که در عرفه به خدایش می‌گفت: «امرت بالرجوع الی الآثار فارجعنی الیک...مصون السر عن النظر الیها و مرفوع الهمّه عن الاعتماد علیها تو دستور دادی که به آثار رجوع کنم پس مرا به خودت برگردان... در حالی که نگاهم به آثار نباشد و به آنها تکیه نکنم» مثل همه خوبی‌های دیگر، هم در عاشورا به جریان افتاده؛ بشتاب عباس... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴آب را روی آب ریخت تا مثل حسین شود و از بند آثار در بیاید و به خالق آثار تکیه کند و توحید را در ظریف‌ترین وجه و درخشان‌ترین صورت به نمایش بگذارد... رمی الماء علی الماء... شاید همان‌جا بود که سوره انفال دوباره نازل شد: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» تو نبودی که آب را روی آب ریختی... خدا بود که در عباس جلوه کرد تا مثل شود و آب را روی آب بریزد تا نشان دهد همه اسباب و آثار، ابزار اراده‌ی خدا هستند و اگر نباشند، صاحب آنها هست که به او تکیه کنی تا نیازت را برطرف کند... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴آیه، عظمت غیرقابل‌تحملی داشت، آبروی آب را برده بود. تدبیر دشمن برای تشنگی‌دادن به عاشوراییان تحقیر شده بود و رفتار حسین داشت تکثیر می‌شد. عباس مشغول ترجمه فرازهای آخر دعای عرفه را بود: «محقت الآثار بالآثار و محوت الاغیار بمحیطات افلاک الانوار... آثار [آب] را بوسیله آثار [عباس] نابود کردی و با کسانی که به آسمان‌های نور احاطه دارند، اغیار را محو فرمودی» سیراب‌شدن با آب از بین رفته بود و ابالفضل را تبعیت از حسین سیراب کرده بود. اغیار از دور حسین محو شده بودند این‌قدر که به او مقرّب شده بود و برای بقیه تاریخ، امتحان ساخته بود. آسمان‌های نور به احاطه و تصرف «ماه بنی‌هاشم» درآمده بود و قمر بدجور داشت می‌تابید. پس عمود بالا رفت تا ماه پایین بیاید و زمین‌گیر شود... اُثخن بالجراح... از شدت جراحت زمین گیر شد...    ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🏴_ تقدیم به مرحوم استاد که این روضه را از او یاد گرفتم؛ همو که می‌گفت: مقام «نصرت» به معصوم در برابر انواع هجمه‌های کفر و نفاق، بالاترین درجه برای غیر معصوم در نظام درجات ایمانی است که تنها از طریق تمسک به سلوک حضرت اباالفضل و توسل به ساحت آن حضرت، قابل تحقق است : «فنعم الأخ الصابر المجاهد المحامی *الناصر* ... و السلام علیک یا ناصر الحسین الشهید» ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote