eitaa logo
محمدصادق
149 دنبال‌کننده
731 عکس
163 ویدیو
36 فایل
کانالی برای انتشار نوشته های آقای محمدصادق حیدری و البته، گاهی مطالب مناسبتی نویسندگان دیگر ارتباط با ادمین: @mbalochi ادرس کانال ما در سروش sapp.ir/msnote ادرس کانال در ایتا Eitaa.com/msnote ادرس کانال در بله https://ble.im/msnote
مشاهده در ایتا
دانلود
روز بغضی کنیم و اشکی بریزیم و حالی ببریم و دل‌مان سبک شود و بخشیده شویم و خلاص؟! این شاید اوج تحویل‌گرفتن و عزّت‌تپان‌کردن و احترامی باشد که خرجِ دعاها می‌کنیم، اما بعید است که خدا همچین عبادت‌های گل‌وبلبلی را برای‌مان پسندیده باشد. همان اوائلِ اعمال ماه رمضان در مفاتیح، دعای حجّ است که هر روز این فرازش حسابی به چشم می‌آید: «اسألک أن تقتل بی اعدائک و اعداء رسولک... از تو درخواست می‌کنم که به وسیله‌ی من دشمنان خودت و دشمنان پیامبرت را به قتل رسانی» و این تازه غیر از دعای هر شبی است که در آن، لیله‌القدر را با حجّ و شهادت گره زده‌اند: «و لیله‌القدر و حج بیتک الحرام و قتلاً فی سبیلک فوفّق لنا» و در  شب قدر ـ که قلب ماه رمضان است ـ گفته‌اند باید با شهداء همراه شویم: «اسألک... أن تجعل... روحی مع الشهداء» تا روح‌مان در کنار کسانی قرار گیرد که روح‌شان برای دفاع از اسلام پَر زده. از آن طرف، اختتامیه‌ی «افتتاح» را با «وانصرنا به علی عدوّک و عدوّنا» آذین بسته‌اند و پایان ماه مبارک و دهه‌ی آخرش را به دعای «یا ملیّن الحدید لداود» پیوند زده‌اند و ما را یاد آهنی انداخته‌اند که خدا برای داود نرم کرد تا پیامبرش یک زره بسازد. آن دعای هر روز را هم که کار را تمام کرده و در رمضانِ رحمت و مغفرت، خشم هر روزه‌ی خدا را برای دشمنان رسولش خواسته: «یا رب محمد اغضب الیوم لمحمد و لابرار عترته و اقتل اعدائهم بددا و احصهم عددا و لا تدع علی ظهر الارض منهم احدا...‌ای پروردگار محمد؛ همین امروز به خاطر او و خاندان پاکش غضب کن و دشمنان‌شان را در پریشانی و پراکندگی بکش و آنان را یک به یک بشمار و بر روی زمین احدی از آنان را باقی نگذار»... معلوم نیست کی بتوانیم از عبادت‌های گل‌وبلبلی‌مان دربیاییم و با دعاها قلب را طوری صیقل دهیم که سرش را از برف دربیاورد و به جنگ بین کفر و ایمان نگاه کند و باورش شود این یک دعوای حقیقی است که بخاطر عمق عناد و غلظتِ غیظ دشمن، به کلّی سرباز و افسر و فرمانده احتیاج دارد و با رمضان طوری هوای نفس را بسوزانیم که دل‌مان دل‌دل نکند و به خط بزند و وارد معرکه شود و آبرو یا فکر یا مال یا جان یا هویتش را خرج قدرت اسلام کند. این شب جمعه‌ای، باز خدا روح‌الله خمینی و شمّ فقاهتِ دشمن‌شناس و ابرقدرت‌سوزش را غرق انوارِ ساکن کربلا کند که رمضان‌مان را با فریاد بر سر کفّار حربی ترکیب کرد و مسلمین را به یاد پیامبری انداخت که فرمانده‌ی بیست و چند جنگ بود و در کتابش، سوالی پرسیده که محک ایمان و دین‌داری را جلوی چشم و دل‌مان قرار می‌دهد: ـ‌ام حسبتم أن تدخلوا الجنه و لمّا یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین...؟!؟ ☑️ لینک کانال ما در سروش. http://sapp.ir/msnote لینک کانال در ایتا https://eitaa.com/msnote لینک کانال در بله ble.im/join/YTE1NWNhM2
🎀🍥 .¸¸.•°˚˚°❃🍥 .¸¸.•🌟 _,💚.*,🌙,💜 ,💛.*,. صدای پای عید می آید _,💜.*,.🌙,💙. ,💖.*,🌙,🌟. عید فطر پاکترین عیدها _,💙.*,🌙,💛. ,❤️.*,🌙,🌟. عید سر سپردگی و بندگی 💜.*,🌙💙. 💖.*,🌙,🌟. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن 💙.*,🌙,💚. .❤️.*🌙,🌟. عید نزدیک شدن دلهایی که به قرب الهی رسیده اند _,💚.*🌙,.💜 ,💛.*🌙,🌟. عید برآمدن روزی نو و انسانی نو ,💜.*🌙,❤️. ,💖.*🌙,🌟. طاعات وعباداتتون قبول درگاه حق تعالی ___,💙.*🌙,💖. ____,❤️.*🌙`,💜. ____,💚.*🌙.*🌟 عیدتان پیشاپیش مبارک 🆔 @chisara
عیدتون مبارک طاعات و عباداتتون مقبول درگاه احدیت التماس دعا @chisara
می‌بیند ... می‌بیند ... یا زندگی به عشق ِ مُردن ـ فاصله‌ی بین شما و بین اینکه چیزی را ببینید که چشمتان روشن شود، رسیدن جان به اینجاست و دستش را روی گلویش گذاشت. و کمی بعد به بالشتی که پشت سرش بود تکیه داد. «معلّی» در کنارم بود. چشمک زد که: بپرس! ـ  یا بن رسول الله! وقتی جان به اینجا برسد، چه چیزی را می‌بیند؟ حدوداً ده بار این سوال را تکرار کردم و بن محمد در جواب همه‌ی آنها فقط می‌گفت: «می بیند». بیشتر از این چیزی نمی‌گفت و دوباره تکیه می‌داد. ـ حتما می‌خواهی بدانی؟ ـ بله یابن رسول الله! دین من همان دین توست. دوباره کی شما را ببینم و بپرسم؟ و بغضم ترکید. انگار که دلش به حالم سوخته باشد، گفت: بخدا قسم که آن دو را می‌بیند. هیچ مومنی نمی‌میرد مگر اینکه آن دو را، رسول خدا و امیرالمومنین را می‌بیند.   ـ آیا با او صحبت می‌کنند؟ ـ بله! هر دو با هم نزد مومن می‌آیند؛ پیامبر در کنار سر او می‌نشیند و علی در کنار پای او. رسول الله آن قدر به مومن نزدیک می‌شود که انگار خودش را بر روی او انداخته است و می‌گوید:‌ای ولی خدا؛ بشارت! من رسول خدا هستم؛ همان کسی برای تو از تمامی دنیا بهتر است! سپس پیامبر بر می‌خیزد و امیرالمومنین آن قدر به او نزدیک می‌شود که انگار خودش را بر روی او انداخته است و می‌گوید:‌ای ولی خدا؛ بشارت! من همان علی هستم که دوستش داشتی؛ و به دادت خواهم رسید! و همه‌ی اینهایی که گفتم، در قرآن است! ـ  فدایت شوم؛ قرآن کجا و این حرفها کجا؟! ـ سوره یونس؛ همان جا که فرموده: الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» برای کسانی که ایمان آوردند و تقوا داشتند، بشارتی است در همین دنیا ... @msnote
لنگه‌ی سمت چپی ِ آن در وقتی اوضاع ِ همیشه خرابت به جاهای ناجور می‌رسد، خودت را می‌بینی که از «کوچه‌ی ارک» و «خیابان ارم» سر درآورده‌ای یا داری «پل آهنچی» را سلانه سلانه طی می‌کنی. فرقی نمی‌کند که از «صحن صاحب‌الزمان» وارد شوی یا اذن دخول را در کنار «مسجد اعظم» بخوانی یا حتی مسیر «صحن عتیق» را انتخاب کنی؛ مهم این است که همه‌ی این راه‌ها به ضریح ختم می‌شود. همان‌جایی که  عقل ناقصم می‌گوید مَحرمی برای محرومیت‌هاست. آدم اگر کمبودهایش را به کسی بگوید، یا بی‌آبرو می‌شود یا خجالت می‌کشد یا نگران است که شاید یک روزی سرّش فاش شود و تازه آخرش هم فقط درددل کرده و معلوم نیست چیزی نصیبش شده باشد. اما تو می‌روی و به آن شبکه‌های مهربان می‌چسبی و همه‌ی نداشته‌هایت را فریاد می‌زنی و برای هزارمین بار می‌گویی که من تمام شده‌ام... بعد بدون آن که تحقیرت کنند یا بخاطر فرصت‌های از دست‌رفته سرزنش شوی یا بی‌وفایی‌ها و دروغ‌‌هایت را به رویت بیاورند، باز هم دست‌های خالی‌ات را پُر می‌کنند و روی همه‌ی زخم‌هایی که به قلب و روح و فکرت زدی، مرهم می‌گذارند. مخصوصاً اگر زیارت پدر را پیش دختر بخوانی  ـ مگر چه فرقی هست بین مزار پدر و مضجع دختر؟! ـ و در حین صحبت کردن با موسی‌بن‌جعفر، به ضریح فاطمه‌اش اشاره کنی: عائذاً بقبرک لائذاً بضریحک ... ... این‌قدر حالت خوب می‌شود که دیگر بلند می‌شوی و همین‌طور که داری اشک‌هایت را پاک می‌کنی، لبخند می‌زنی و کیف می‌کنی از زندگی در شهری که حرم دارد. وای که اگر بدانی این چهار کلمه یعنی چه: «شهری که حرم دارد» سرخوش و سرحال به کفشدار سلام می‌کنی و داری کفشت را تحویل می‌گیری که یادت می‌افتد یکی از سخت‌ترین کارها و پیچیده‌ترین ظرایف ِ دین‌داری، حفظ «حالت تقصیر» است و این‌که همیشه به دستگاه خدا بدهکاری و چقدر کم گذاشته‌ای. انگار طراح ِ در خروجی هم همین را بلد بوده. کدام در را می‌گویم؟ همان در بزرگ چوبی و دو لنگه‌ای که به طرف پارکینگ شرقی باز می‌شود و شبستان امام را به خیابان ارم متصل می‌کند. همین که می‌آیی در را ببوسی و از حرم خارج شوی، نوشته‌ای را که روی لنگه‌ی سمت چپی ِ آن در حک شده، می‌خوانی: *عجب راهی است راه عشق کآنجا / کسی سر بَر کند، کش سر نباشد* بعد دستی به گردنت می‌کشی که هر روز کلفت‌تر شده بدون آن که به تیزی ِ تیغ عادت کرده باشد و سری که دیگر روی گردنت سنگینی نمی‌کند... و به می‌گویی: تا کی می‌خواهید این‌قدر به ما لطف کنید و به فکرمان باشید؛ بدون این‌که ما ـ حداقل ـ به اندازه‌ی راه ِ مدینه تا قم، برای‌تان زجر کشیده باشیم؟ از خط خطی‌های همسایه‌ی پانزده ساله‌تان که *هیچ وقت* از حرم شما دست خالی برنگشته است... 💐💐💐 ولادت دختر هفتمین و خواهر هشتمین و عمه ی آخرین خورشید ولایت ،جلوه کوثر و شفیعه محشر، حضرت اطهر (س) و روز دختر مبارک @msnote 💐💐💐
سلام. بعد از چند روزی که بعلت مشکلات فضای حقیقی, فرصت حضور در فضای مجازی رو نداشتم, امشب یک متن و یک فایل از نویسنده محترم مطالب کانال بدستم رسید که عینا براتون میزارم. شبتون خوش و التماس دعا. در ضمن توی این اوضاع نابسامان اقتصادی برای پرداخت بدهی های یه بنده خدایی نیاز به کمک دارم. هر کی پایه هست بسم الله. @mbalochi
شرمنده‌ی شما و البته آقای بلوچی هستم که زحمت اینجا را می‌کشند. ولی چه کنم که دستم به نوشتن نمی‌رود. فیلترشکن‌های قوی هم که واسطه‌ی خیر شده‌اند برای ترک اعتیاد و پلاس را کلن از دسترس خارج کرده‌اند و تنها تجربه مجازی ما بی‌کلاس‌های عقب‌مانده را به دیار باقی فرستاده‌اند و انگیزه برای نوشتن را هم. البته نه این‌که توی این مدت هیچ چیزی ننوشته باشم. چرا! وضعیت ارز باعث شد به یاد دغدغه‌های خالصانه حاج‌آقا بیفتیم و با دوستان بحث کنیم و نوشته مرحوم استاد را ـ که ناظر به بحران ارزی سال 91 بود ـ آپدیت کنیم و با تفصیل و تشریح بیشتری در معرض نخبگان و مدیران قرار دهیم که در خبرگزاری مهر و رجانیوز و... منتشر شد و دوستان تا حد امکان خودشان در حال ارائه اش به مقامات و افراد مرتبط هستند. بحثی بسیار مهم و اساسی و علمی ـ و دور از مباحث اقتصادیِ سیاست‌مالیده‌شده‌ی این روزها ـ درباره این که چرا هیچ‌یک از دولتهای پس از انقلاب قادر به حفظ ارزش پول ملی نشده‌اند و به چه علت، هیچ کدام نتوانستند تورم و نقدینگی را کنترل کنند و آن را به سمت تولید سوق بدهند و این که کارشناسی موجود ـ که نسخه هایش در کشورهای مختلف دنیا جواب داده ـ در ایران پس از انقلاب قادر به محاسبه و کنترل رفتار اقتصادی ملت نیست و لذا در صورت عدم توجه به این واقعیت، روند کاهش ریال در برابر دلار دوباره تکرار خواهد شد و هر بار خطرناکتر از قبل، انقلاب و نظام را و مردم را در معرض بحران قرار خواهد داد و البته این که راه برون‌رفت چیست. چیزی نمی‌ماند جز این‌که بگویم «خدا رحمتت کنه حاج آقا» @msnote فایل👇👇👇
بعد از فوت مرحوم استاد، خدا توفیق داد که یک جمع بندی از یکی از مهمترین مباحث ایشون داشته باشم که دوستان زحمتش رو کشیدن و حالا چاپ شده. بحث بسیار مهمیه درباره تئوریزه کردن انقلاب بر اساس فلسفه تاریخ الهی و تبیین علمی و استدلالی از جایگاه انقلاب در روند «ماموریت های انبیای اولوالعزم»، «فلسفه بعثت نبی اکرم»، «فلسفه تقیه از سوی ائمه هدی»، «فلسفه قیام عاشورا»، «فلسفه غیبت»، «فلسفه شکل گیری رنسانس»، «فلسفه ظهور» و نسبت انقلاب اسلامی با این سیر که بر این اساس، احکام اجتماعی و حکومتی رو بیان می کنه. به عبارت دیگه و برخلاف بحث های معارفی که معمولا به احکام فردی و اعتقادات فردی می پردازه، این کتاب بحثی بسیار بدیع درباره اعتقادات حکومتی و فقه حکومتی داره که تکالیف جدیدی برای جامعه شیعه در عصر حاضر رو بیان می کنه. خوندن این کتاب رو به همه بزرگوارانی که نوشته های بنده رو دنبال می‌کنن، توصیه می‌کنم که هم هویت جدیدی برای جامعه متدینین ایجاد می کنه و هم باید اعتراف کنم که اگر متن هام در پلاس براتون جالب و جدید جلوه می‌کرد، بخاطر این بود که کاملا تحت تاثیر این سلسله و نگاه جدیدی که ایجاد می کنه، نوشته شده بودن. فایل کتاب به صورت مجانی تقدیم تون می شه و خود کتاب هم فقط و فقط هزینه چاپ و کاغذش گرفته میشه اونم برای این که چاپ بعدی امکان پذیر باشه؛ خدا حاج آقا رو رحمت کنه که می گفت «اجازه ندارید رو کتابی که از بحث های من نوشته میشه، سود بگیرید. این بحث ها وقف امام زمانه...« @msnote
✅ حسینیه اندیشه قم منتشر کرد: 📚 کتاب قیام حسینی در برابر جاهلیت اولی، قیام خمینی در برابر جاهلیت مدرن تلفن مرکز پخش: 09121510663 @msnote
nahaie.pdf
حجم: 2M
✅ حسینیه اندیشه قم منتشر کرد: 📚 کتاب قیام حسینی در برابر جاهلیت اولی، قیام خمینی در برابر جاهلیت مدرن تلفن مرکز پخش: 09121510663 @msnote
پشت‌بام جاهای عادی‌ای هم هستند که خاطرات خوب را یاد آدم می‌آورند. برای من، پشت بام یکی از همان جاهاست. کوچکتر که بودم، با عموها در یک ساختمان سه طبقه زندگی می‌کردیم. کلی صفا داشت وقتی با پسر عموها توی پشت بام جمع می‌شدیم و هر نوع آتشی که می‌خواستیم، می‌سوزاندیم یا از آن بلندی، هواپیماهایی که در فرودگاه مهرآباد توقف کرده بودند را می‌شمردیم و درباره اسم و مدل شان برای هم خالی می‌بستیم. بزرگتر که شدم، پشت بام برایم بیشتر تبدیل شده به جایی برای زیارت. همان زیارتی که حضرت سفارشش را به کسانی کرد که دستشان از کربلا دور است: به بام خانه برو و به چپ و راستِ آسمان نگاه کن و سپس رو به کربلا بایست و .... اما همچین شبی، پشت بام بد تا می‌کند با دل آدم. شیعه را یاد غریبی و بی کسی می‌اندازد. یاد تنهایی و خنجری که نزدیک ترین آدم‌ها از پشت زدند به عزیزترین عزیزها. نمی‌دانم این روایت چقدر معتبر است، اما شبهای شهادت محمد بن علی، «پشت بام» بد تا می‌کند با دل من. چون می‌گویند تا چند روز تبدیل شده بود به جایی که از پیکر بی جان و رها شده‌ی اباجعفر، نورانی شده بود... . . باشد، باشد؛ قبول دارم. «پشت بام» با همه‌ی این تنهایی و غربتی که با خودش دارد؛ خیلی بهتر است از عارضه‌های طبیعی زمین یا پستی و بلندی‌های آن یعنی خیلی بهتر است از آن جایی که روضه خوان‌ها بهش می‌گویند: گودال @msnote