eitaa logo
محمدصادق
148 دنبال‌کننده
731 عکس
163 ویدیو
36 فایل
کانالی برای انتشار نوشته های آقای محمدصادق حیدری و البته، گاهی مطالب مناسبتی نویسندگان دیگر ارتباط با ادمین: @mbalochi ادرس کانال ما در سروش sapp.ir/msnote ادرس کانال در ایتا Eitaa.com/msnote ادرس کانال در بله https://ble.im/msnote
مشاهده در ایتا
دانلود
احتمالاتی درباره قربان‌صدقه‌های رازآلود دوران بچگی را که بگذاریم کنار. اما اگر از سن بلوغ ـ که دوران سرپرستی همه‌جانبه‌ی پدر و مادرها تمام می‌شود و آدم مشرّف می‌شود به این‌که تحت سرپرستی امامش قرار بگیرد ـ حساب کنم، بیشتر از نهصد و شصت جمعه گذشته. جمعه‌هایی که می‌شد آدم بعد از نماز صبح از خانه بیرون بزند و توی کوچه‌های ساکت و وسط خیابان‌های خلوت قدم بزند و در راه زیر آواز بزند و به حرم یا مسجد یا حسینیه یا خانه‌ای که اهل دل آنجا جمع شده‌اند، سر بزند و مفاتیح را ورق بزند و وسط گریه‌های مردم و موج‌هایی از غم که در دعای ندبه تعبیه شده، ناله بزند اما... اما باید اعتراف کنم که از تمام این نهصد و شصت و چند جمعه، شاید فقط به اندازه انگشت‌های دست و پایم بوده که حوصله داشته‌ام بروم و با یک جمع بنشینم و از دوری شما گریه کنم. . سر و تهش بیشتر از یکی دو ساعت نمی‌شد اما بی‌حالی و این حالت لاابالی طوری بوده که از صد و شصت و هشت ساعتی که هر هفته دارد، یکی دو ساعت هم خرج شما نکرده‌ام؛ البته همان یکی دو ساعت هم آن‌قدر بی‌مقدار هست که لیاقت ندارد بگویم خرج شما کرده‌ام و درستش این است که بگویم به فکر خودم هم نبوده‌ام. یعنی با این‌که در ندبه می‌پرسم «هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء آیا یاری‌گری هست که با او، گریه و ناله را طولانی کنم؟»، پشت کرده‌ام به همه‌ی پرهمّت‌هایی که هر هفته به یاد شما می‌افتند و از درد دوری شما دور هم جمع می‌شوند و قدر یارهایی که می‌شود با آنها یک گریه‌ی دسته‌جمعی و طولانی را ترتیب داد، ندانسته‌ام. معلوم است که وسط این همه بی‌معرفتی و در میانه‌ی این اعداد تاسف برانگیزِ بیست از نهصد و شصت یا دو از صد و چهل و هشت، آدم‌های اهل‌بزمی که هر هفته به فکر و ذکر شما می‌افتند، خیلی ارزش دارند. دستگاه خدا خیلی اینها را دوست دارد. هوای‌شان را دارد. احترام‌شان را نگه می‌دارد. برای‌شان روبروکِشی نمی‌کند (و اصلا برای چه کسی می‌کند؟) چیزی هم به اینها بخواهد بگوید، خیلی نرم و ظریف و لای زرورق می‌پیچد. مثل همان‌جایی از ندبه که بعد از کلی «أین» «أین» کردن و «یابن» «یابن» گفتن، ما را یا آنها را به وادی قربان‌صدقه می‌کشاند و پای «بنفسی انت»ها را وسط می‌کشد: «بنفسی أنت من نازحٍ ما نزح عنّا؛ فدای تو بشوم؛ همان دورشده‌ای که از ما دور نشدی»! کسی که دور شده اما از ما دور نشده؛ یعنی خودش از ما دور نشده. می‌خواسته پیش ما باشد اما دورش کرده‌اند و ما هم نگاه کرده‌ایم که دورش کنند و به قدرت‌شان تن داده‌ایم. قرار بوده «انتم الاعلون» باشیم اما در بازی توازن قوا، حریف کفار و منافقین نشده‌ایم و آنها قدرتمند شده‌اند و ما قدرت‌پذیر و ضعف ما امنیتی برای جان شما باقی نگذاشته... بعضی از ما که درد دوری شما را نداریم. آنهایی هم که دارند، خیلی احترام دارند و خدا سال‌هاست غیرمستقیم با این محترمین صحبت می‌کند تا کم‌کم یاد بگیرند که گریه و ندبه برای شما و زیارت و تلاوت و عبادت برای خدا اگر به قدرت ایمانی در برابر قدرت کفر و نفاق تبدیل نشود و توازن قوا را به نفع اسلام به هم نریزد، خبری نخواهد شد و هم غیبت در گذشته‌ها بی‌معنا می‌شود و هم ظهور در آینده‌ها. فدای‌تان بشوم که همان‌طور که دست بدها را می‌گیرید، با خوب‌ها هم غیرمستقیم صحبت می‌کنید و با ظرفیت‌شان راه می‌آیید و از همان دور به ناتوانی ما نگاه می‌کنید و دست‌تان دراز شده به سمت نوّاب عام‌تان تا اصول تصاحب قدرت ایمانی را به آنها یاد بدهید و آنها هم ما را به راه بیندازند. فدای‌تان بشوم که دورید اما از ما دور نشده‌اید.... بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا.... ـ و رحمت و رضوان خدا بر روح خدا که فرمود: «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است.» و گفت: « من با صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه‌گذاری میکند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه طلبی و فزون طلبی صاحبان قدرت و پول و فریب را نگیرد.» @msnote
463105_-210951.mp3
زمان: حجم: 44M
🎙صوت ✅ سخنرانی حجت الاسلام استاد حیدری پیرامون مناجات شعبانیه ◀️شب چهارم هیئت گفتمان انقلاب اسلامی
👆👆👆 «ذکر خدا؛ اسم خدا و..... روح خدا» (توضیحاتی از نویسنده ی متن های این کانال درباره ی مناجات شعبانیه با تمرکز بر فراز بی نظیر: «و ألهمنی ولهاً بذکرک الی ذکرک و همتی فی روح نجاح اسمائک و محل قدسک»)
برای دانلود سایر فایل های صوتی، بن آدرس زیر مراجعه نمایید. https://eitaa.com/Goftemane_enghelab_eslami
شب اول ماه مبارک    بنده‌ی بی سر و پا دوباره برگشته. به کارهای سال گذشته نگاه می‌کند و از برگشتنش خجالت می‌کشد اما راه دیگری هم ندارد. بعد یاد یک نقطه‌ی امید می‌افتد و به اذن دخول از اهالی احسان و عطاء پناه می‌برد: *أ أدخل یا رسول الله؟* *أ أدخل یا حجه الله؟* درهای رحمت باز می‌شود و نور بخشش، دلش را گرم می‌کند. در نزدیکی‌های رواق زانو می‌زند و عتبه‌ی ماه مبارک را می‌بوسد. خاطرش را دعای سید الساجدین پُر می‌کند و لبش تکان می‌خورَد: ـ *السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه* چند دقیقه بعد، از پله‌های شعبان پایین می‌آید و با گامهایی خاضعانه به سمت ضریح خدا می‌رود ... @msnote
آستان تو یک جایی در ابوحمزه، وقتی حضرت میخواهد با کمال لطافت و زیبایی، دلیل بی حالی برای عبادت و دور شدن از دستگاه خدا و علت ِ خراب ماندن امثال ما را بهمان گوشزد کند، اول از همه – و قبل از یازده دلیل دیگر- میگوید: سیدی لعلک عن *بابک* طردتنی اینکه وضعم درست نشده، شاید بخاطر این است که - آقای من! - مرا از آستانت رانده ای... و من هی فکرمیکنم که اولین دلیل، شاید مهمترین دلیل است و اینکه »بابک« چیست و »آستان تو« کجاست تا اینکه رسیدم به زیارت آل یاسین: السلام علیک یا باب الله و دیان دینه و رسیدم به دعای ندبه که: این باب الله الذی منه یوتی من قبل از هر بدبختی دیگری، از آستان تو دور مانده ام و از جوار ولی تو دور مانده ام که این قدر بیچاره شدم بعد یاد چند فراز بعدتر میفتم در که: سیدی عبدک ببابک .... پی نوشت : ربط های زیادی دارد دعای ابوحمزه با ولایت اهل بیت و حضرت ولی عصر که این هم یکی دیگرش بود. @msnote
همراهان گرامی کانال محمد صادق سلام. طاعات و عباداتون قبول باشه. خانمی که مورد اعتماد است و مورد تایید بنده (ادمین)؛ اعلام امادگی کرده برای خواندن نماز قضای میت و خواندن قران برای میت. اگر موردی بود به بنده با ایدی @mbalochi اعلام بفرمایید جهت هماهنگی. ممنون
*و زن اگر که تویی، ما کدام‌مان مَردیم؟* همه‌ی مردهایِ نامردی مثل من که یک روز به دنیا آمدند و یک روز هم با خفّت و حقارت، سرشان را روی زمین گذاشتند، مشکل‌شان این بوده که برای نصرت ولیّ خدا، شاگردی ِ خدیجه را نکرده‌اند. یک بانوی قدرتمند و ثروتمند طبعاً در معرض انواع ارتباطات اجتماعی است و بخاطر همین وقتی تمامی زن‌های مکّه به دلیل ازدواج با یک مرد فقیر، با او قطع ارتباط کنند؛ در میانه موج‌های بزرگی از فشار روحی بالا و پایین خواهد شد... گذشته از این، بحرانی‌ترین لحظات زندگی یک زن، همان وقتی است که می‌خواهد از بار فرزندش فارغ شود. درست در همچین لحظاتی، تمامی زنان قریش را بسیج کرده‌اند تا او تنها بماند و بخاطر وفاداری اعجازآمیزش به محمّد مجازات شود؛ اما باز هم یقین پولادین او ذرّه‌ای متزلزل نمی‌شود. در مقابل چنین عظمتی است که «برترین زنان جهان» لیاقت پیدا می‌کنند تا قابلگی کنند برایش ... پ.ن1: سیزده شب مانده تا شب قدر که در آن، عرضه‌دارها برای نصرت ولیّ مقدر می شوند. می شود دست نوازشی بر سرم بکشی تا کمی از تو وفاداری یاد بگیرم ای مادرِ همه ی مومن‌ها؟ پی‌نوشت: «امّ المومنین» از آن القاب مقدّس است که مدتها، فقط و فقط مخصوص تو بوده اما «بعضی‌ها» کاری با این اسم زیبا کرده‌اند که دل‌مان نمی‌آید تو را با آن صدا بزنیم ... @msnote
@msnote
خودشان سفره را پهن کرده بودند و همه را صدا زده بودند. من هم چند شب مهمان شدم. یک ساعت؛ یک ساعت‌و‌نیم مانده به اذان صبح‌های ماه مبارک، وقت بِکری بود. آنهایی که شب را توی حرم مانده بودند، داشتند می‌رفتند سحری بخورند و آنهایی که توی خانه‌های‌شان بودند، تازه می‌خواستند به سمت حرم حرکت کنند. بخاطر همین تقریباً می‌شد گفت که من و ضریح تنها بودیم. مسیرم را طوری انتخاب می‌کردم که به صحن عتیق برسم؛ چون تنها جایی است که تا وارد رواق می‌شوی، چهار پنج متر بیشتر با ضریح فاصله نداری. روی سنگ‌های مرمر می‌نشستم و به در طلایی رواق تکیه می‌دادم و به ضریح خیره می‌شدم و می‌رفتم توی فکر و خیال. بعد از چند دقیقه، میرداماد از شبستان امام شروع می‌کرد به خواندن دعای سحر. صدایش به سختی تا نزدیکی‌های ضریح می‌رسید و همین باعث می‌شد تا دعا، شکل زمزمه بگیرد و دلچسب‌تر شود. اما یک جا بود که صدایش را بلند می‌کرد. همان جایی که دعای سحر تمام می‌شد و واژه‌های ابوحمزه موج می‌زد، او هم اوج می‌گرفت که: *الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک* خدایا مرا با عقوبت و عذابت ادب نکن. یک شب از آن چند شب بی‌نظیر وقتی برای چندمین بار این جمله را شنیدم، به این فکر کردم که بنده‌ی پررویی مثل من، اگر با عقوبت ادب نشود که وضعش بدتر می‌شود و دو پای دیگر قرض می‌گیرد و چهارنعل به سمت شهوات می‌تازد. اگر خدا بنده‌اش را با هشدار و توبیخ و بلا و عذاب تربیت نکند، پس چطور هوای نفس آدم رام شود و دل از سراب‌هایی که کفر و نفاق برایش درست کرده‌اند، بکَند؟ ولی امام صادق در دعای نیمه‌ی شعبان جوابم را داده بود که: *أدّبت عبادک بالتکرّم* «تو بندگانت را با بزرگواری‌هایت ادب می‌کنی ...» با این‌که ناشکری می‌کنند و معترض‌اند و ناز می‌کنند و منّت می‌گذارند و شاخ و شانه می‌کشند، آن قدر نعمت می‌دهی و می‌بخشی و به روی‌شان نمی‌آوری و می‌گذری و کمک می‌کنی که بالاخره یک روزی و حتی اگر شده آن دم آخر، خجالت بکشند و حیا کنند و ادب شوند و برگردند ... * اگر حوصله‌مان بکشد و بخواهیم ادای خوب‌ها را در بیاوریم، آخر زورمان این است که هر صبح با شما بیعت کنیم و «دعای عهد» بخوانیم. چشم‌هایی که دل‌شان دارد برای خواب غنج می‌رود را باز نگه داریم و روی مفاتیح خیره کنیم. بخوانیم و بخوانیم تا زودتر به آخرش برسیم. در کلّ دعا فقط همان‌ آخرش است که ضمیرهای غائب را کنار می‌گذاریم و شما را خطاب می‌کنیم که: «العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان»... من حدس می‌زنم آخر دعا را این‌طور طراحی کرده‌اند تا کمی خجالت بکشیم و حیا کنیم. انصافاً زور دارد که امثال ما، به کسی که برای آمدن از همه مشتاق‌تر است، بگویند «عجله کن!» و در همان لحظه کشش و میل و تعلّق‌شان به هزار چیز دیگر باشد و تنها چیزی که برایش «عجله» ندارند، آمدن او باشد. خدا خیلی وقت دارد. هزار سال است که صبر کرده و از دست رفتن زمان، چیزی از قدرتش کم نمی‌کند. بالاخره یک روزی می‌رسد که ما از حلمش خجالت بکشیم و از ولی‌ّش حیا کنیم و آخرش ادب شویم؛ و لو آن روز، هزار سال بعد باشد ... پی‌نوشت: احتمالا آن فراز از دعای بعد از زیارت امام رضا را باید همین‌طور معنا کرد. همان‌جا که می‌گوییم: *استغفرک استغفار حیاء* ... ببخشید که این‌قدر در مقابل دستگاهت بی‌حیایی کردم و تمام بزرگواری‌هایت هم، من را تکان نداد ... @msnote
میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن علیه السلام مبارک شاد و بخشنده باشید و در پناه خدا @msnote