eitaa logo
مبهم؛
1.1هزار دنبال‌کننده
240 عکس
92 ویدیو
0 فایل
آدمی‌شاعرنمیشود‌مگر‌به‌جبر‌اندوه ! - پرسیدند او کیست ؟ گفتم هر آنچه که دارم. - " کپی؟ نداشتیم از این حرفا " جایی برای تخلیه ذهن شما؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/4107750
مشاهده در ایتا
دانلود
جونم غم داره..!
هرچی آدم از منبع دلبستگیش دورتر میشه ؛ شدت وابستگیش بیشتر میشه . .
بعد تو هرکه مرا دید.. به صِراحت گفت دیوانست!(:
ابتدا بسمِ رب آغوشش . گونھ ها چشم ها لبش گوشش نقطه‌ۍِ عطفِ جذبه‌ۍ رویش انعکاسِ شکست ابرویش سبزهِ اندامِ باغِ زیتون ها مو پریشانِ بید مجنون ها ؛ تن ، بلنداۍ نخل اهوازۍ راه رفتن ، خداۍ طنازۍ شعرِ اعجازِ ناز مۍخوانم ؛ در نگاهش نماز مۍخوانم . . . ربنا آتنا هوای تَنَش اهدنا فۍ صراط آمدنَش کھ بیوفتند به کوچه‌ۍِ ما گذرش یا بچرخد به سمتِ ما نَظرش با همان چشم هاۍِ بۍبدلَش کھ چه جان ها گرفته در قِبَلَش چشم ها قطره هاۍِ بادامند چشم هایۍ کھ مست مادامَند دیده ها را خمار مۍخواهند همه را بۍقرار مۍخواهند ! مردمانم کھ مست مۍخندند تا زمانۍ کھ هست مۍخندند دل اگرچه نیست مۍبندم .
اگر بودی اگر میشد کنارم لحظه ای باشی نمیشد ذکر هر روزم ولی ، اما ، اگر ، شاید
هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان شده باشیم از جان و دل خویش گذشتیم به شوقت تا مایه‌ی تحسین رقیبان شده باشیم اعجاز تو این است که با این همه آیه با کفر نگاه تو مسلمان شده باشیم چون سایه به دنبال تو هستیم شب و روز هر چند که از چشم تو پنهان شده باشیم یک عمر شکستیم ولی یاد نداریم یک لحظه هم از عشق گریزان شده باشیم ما خانه خرابِ غم عشقیم در این خاک خاکی‌تر از آنیم که ویران شده باشیم ای کاش که ای دوست! بمیریم و نبینیم بر خوان کسی غیر تو مهمان شده باشیم... ــ محمدحسن جمشیدی
<شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد ؛ دیر کردی نیمهٔ عاشق ترم را باد برد ..‌! >
مبهم؛
<شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد ؛ دیر کردی نیمهٔ عاشق ترم را باد برد ..‌! >
دیر به دادَش رسیدی ‌؛ زمانی شنیدی‌اش که حرف های چشمانش ته نشین شده بود و زبانش برایت گفت .. حرف هایی که در قلبش ذوب و از چشمانش در قالب اشک ، به روی گونه‌اش غلتیدند را ندیده و نشنیدی ..! حتی پس از این که حرف های حنجره‌اش را هم شنیدی ، دیر درکشان کردی و دیر برای جواب اقدام کردی . زمانی به خودت آمدی که دیگر خویشتنی برایش نمانده ! زمانی گرم گرفتی که شعله‌های سوزانِ عشقش خاموش و سرد شده اند . زمانی برای گ فتن دستش اقدام کردی که از دره افتاده است . زمانی به چشمت آمد که از چشمش افتاده‌ای ..!:) زمانی فهمیدی همانند دیگران نیست ، که برایش همانند دگرانی .. هنگامی برایش نوش‌دارو آورده‌ای که زهر کارش را تمام کرده .. هنگامی برایش شعر میخوانی که شاعر درونش مرده است . هنگامی گم کردیَش که پیدا ترینت بود ؛ و هنگامی پیدا کردیَش که در لابه‌لای تمام آدم ها گم شده ای...
تو نه دوری،‌ تا انتظارت کشم و نه نزدیکی، تا دیدارت کنم و نه از آن منی، تا قلب‌ام آرام گیرد و نه من، محروم از تو‌ام تا فراموشت کنم! تو در میانه‌ی همه چیزی . . .
یکی بود یکی نبود من بودم اون نبود..
آرزو دارم ك یك شب در کنارش سر کنم . . چاوشی باشد ، خزان باشد ، و آغوشی عمیق . .
- شک ندارم یار من سر رشته‌اش موسیقی است بس که با احوال من ساز مخالف میزند