eitaa logo
مبهم؛
1.2هزار دنبال‌کننده
245 عکس
94 ویدیو
0 فایل
آدمی‌شاعرنمیشود‌مگر‌به‌جبر‌اندوه ! - پرسیدند او کیست ؟ گفتم هر آنچه که دارم. - " کپی؟ نداشتیم از این حرفا " جایی برای تخلیه ذهن شما؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/4107750
مشاهده در ایتا
دانلود
مبهم؛
<شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد ؛ دیر کردی نیمهٔ عاشق ترم را باد برد ..‌! >
دیر به دادَش رسیدی ‌؛ زمانی شنیدی‌اش که حرف های چشمانش ته نشین شده بود و زبانش برایت گفت .. حرف هایی که در قلبش ذوب و از چشمانش در قالب اشک ، به روی گونه‌اش غلتیدند را ندیده و نشنیدی ..! حتی پس از این که حرف های حنجره‌اش را هم شنیدی ، دیر درکشان کردی و دیر برای جواب اقدام کردی . زمانی به خودت آمدی که دیگر خویشتنی برایش نمانده ! زمانی گرم گرفتی که شعله‌های سوزانِ عشقش خاموش و سرد شده اند . زمانی برای گ فتن دستش اقدام کردی که از دره افتاده است . زمانی به چشمت آمد که از چشمش افتاده‌ای ..!:) زمانی فهمیدی همانند دیگران نیست ، که برایش همانند دگرانی .. هنگامی برایش نوش‌دارو آورده‌ای که زهر کارش را تمام کرده .. هنگامی برایش شعر میخوانی که شاعر درونش مرده است . هنگامی گم کردیَش که پیدا ترینت بود ؛ و هنگامی پیدا کردیَش که در لابه‌لای تمام آدم ها گم شده ای...
تو نه دوری،‌ تا انتظارت کشم و نه نزدیکی، تا دیدارت کنم و نه از آن منی، تا قلب‌ام آرام گیرد و نه من، محروم از تو‌ام تا فراموشت کنم! تو در میانه‌ی همه چیزی . . .
یکی بود یکی نبود من بودم اون نبود..
آرزو دارم ك یك شب در کنارش سر کنم . . چاوشی باشد ، خزان باشد ، و آغوشی عمیق . .
- شک ندارم یار من سر رشته‌اش موسیقی است بس که با احوال من ساز مخالف میزند
خود این حکایت هر روز روزگار من است به غم دچار چنانم که غم دچار من است نسیم سبز بهاری وزید بر خاکم اگر خطا نکنم عطر، عطر یار من است کدام گریه از این سنگ شسته است غبار کدام لحظه‌ی روشن در انتظار من است پرید پلک دلم میهمان جانم کیست؟ کدام دسته گل امروز بر مزار من است؟ مرا تحمل دیدار اشک‌های تو نیست فدای آن دل غمگین که داغدار من است عجیب نیست اگر جان رفته باز آید مسیح گم شده‌ام، یوسفم کنار من است بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم اگر چه سوخته‌ام نوبت بهار من است اگر خطا نکنم عطر، عطر یار من است کدام دسته گل امروز بر مزار من است؟
ـــ
دلم گیر کرد ، کل زندگیم نخ کش شد..
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم ، قوت‌ فریاد کجایی؟
تا به دست باد می‌ریزند گیسوها به‌هم می‌خورند از لرزش بسیار ، زانوها به‌هم نیست در دنیا پلی از این شگفت‌انگیزتر می‌رسد با یک نخ باریک ، ابروها به‌هم چشم‌ها دریا و ابروها دو تا قوی سیاه اخم کن نزدیک‌تر باشند این قوها به‌هم با خیالش در بغل دارد تو را دیوانه‌ای هر کجا دیدی گره خورده‌ست بازوها به‌هم می‌رسد روزی که ما هم‌سنگ یکدیگر شویم می‌خورد یک روز قانون ترازوها به‌هم عاشقیم اما چرا از هم خجالت می‌کشیم؟ کاش اصلا دل نمی‌بستند کم‌روها به‌هم :))))))
دل شکستی و کسی نیست بگوید این غم .. بومرنگ است ، شبی سوی تو برمی‌گردد !
گاهی هیچ شعری نمی تواند حال آدم را توصیف کند...