من خستهام و طاقتِ آزار ندارم
با اینکه تورا دارم و انگار ندارم
یک عمر به پایِ تو و تصمیمِ تو ماندم
یک بار بمان، گرچه من اصرار ندارم...
ای رفته و برگشته و برگشته و رفته
من حوصلهیِ این همه تکرار ندارم.
میگفت رفیقی که مرا دوست نداری
دیگر به خدا قدرتِ انکار ندارم ((((:
هرلحظه خودآزاری و خودسوزی و افسوس
از ترسِ خودم قدرتِ اقرار ندارم.
چون عطرِ تو آواره شدم کوچه به کوچه
سقفی که شود بر سرم آوار، ندارم...
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگرِ رقصیدن رودیم ..
او میرود و هر قدمش لاله و نسرین
ما سنگتر از قبل، همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم
با داغِ عزیزیم که خاکسترِ عودیم ..
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشستهست
از غیرتمان بود ، نوشتند حسودیم(:
جوگندمی از داغِ غمش، تار به تاریم
در حسرت پیراهنِ او، پودبهپودیم
پیگیرِ پریشانیِ ما دیربهدیر است ..
دلتنگ، به یک خندهیِ او زودبهزودیم(:
یک روز میآید و مانَد که چه دیر است؛
روزی که بفهمد که چه گفتیم و که بودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه زِ تو تازه سرودیم . .
گرمایِ اوست سردیِ من را تمام کرد ؛
هر شب میانِ دستِ غزل میفشارمش .
صحبت که جانشین نوازش نمیشود ؛
گاهی برای درد و دل آغوشت لازم است .
هر از گاهی نگاهی داخلِ آیینه کن شاید ؛
ببینی از چه میگیرد زبانم وقتِ دیدارت .
باید جهان و نظم قدیمش عوض شود ؛
هر کار میکنم که تو باشی کنار من .
سیاه و سرد و پذیرنده، آسمان توام ؛
بلند و روشن و بخشنده، آفتاب منی .
من هم بدونِ شک به وصالِ تو میرسم ؛
یخ را کسی اگر بغلِ آفتاب دید .