eitaa logo
مبهم؛
1.5هزار دنبال‌کننده
275 عکس
111 ویدیو
0 فایل
آدمی‌شاعرنمیشود‌مگر‌به‌جبر‌اندوه ! - پرسیدند او کیست ؟ گفتم هر آنچه که دارم. - " کپی؟ نداشتیم از این حرفا "
مشاهده در ایتا
دانلود
من این‌جا از نوازش نیز چون آزار ترسانم.
شعر یعنی زدن حرف دل از دور به تو یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به تو
‌من دلتنگتم ولی بدون تو دیگه خوشحالم دیگه دنبال اینکه ببینم دوسم داری یا نه نمیگردم ، دیگه زجری که این آخرا میکشیدم نمیکشم، دیگه آرامش دارم عزیزم.
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو.. که این یخ‌کرده را از بی‌کسی ، ها می‌کنم هرشب
-
و من کجای دلت را گرفته ام که تنگ نمی شود؟
مرگ‌حق‌است‌همان‌گونه‌که‌تو‌حق‌منی، تو‌نیایی‌به‌سراغم‌، خبرم‌می‌آید.
ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون باد به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟ مگر می شود از خویش گریخت بال تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که یاران ببرندت از یاد عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟ نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
برایش‌شعر‌خواندم‌تا‌رقیبم‌پیش‌شاعر‌ها ، بگوید‌عاشقش‌او‌را‌هنر‌مندانه‌میخواهد ‌‌