اینکه آدم یک جهان تنهاست بعضی وقتها
قصهای غمگین ولی زیباست بعضی وقتها
هرچه با لبخند پنهان میکنی اندوه را
ماه پشت ابر هم پیداست بعضی وقتها
خندۀ شیرینِ گل یا گریۀ تلخِ گلاب؟
مرگ، بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
برگی از سرشاخهای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بیمعناست بعضی وقتها
فرض کن سنجاقکی بر آب گاهی هم نشست
یا برای پر زدن برخاست بعضی وقتها
قدر شادیها و غمها را بدان، این لحظهها
آخرین غمها و شادیهاست بعضی وقتها
گرچه تنهایی ندارد چهرهای، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقتها
_فاضـل.
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شکـر خدارا که در پنـاهِ حسینم
گیتی ازین خوبتر پنـاه ندارد ؛
فردایی وجود ندارد. همه چیز در اکنونِ طولانی مدام تکرار میشود و بخشی از رفتار های ماهم در این اکنونِ همیشگی تکرار میشوند؛مهم نیست در کدام رابطه و در چه موقعیتی.
اکنون،اکنون است و تنها چیزی که میتواند رفتار های مارا تغییر دهد «حضور و مشاهده» است.
اینکه بتوانیم خودمان و رفتارها و انتخابهایمان را مشاهده کنیم و متوجه شویم «چطور» تکرار میکنیم و «چهچیز» را تکرار میکنیم.
گاهی مکث کنیم.
به خودمان،افکارمان و تمام آن رفتارهایی که مدام تکرار میشوند نگاه کنیم.
شاید دراین مکث بخشهایی را ببینیم که هیچگاه حواسمان به آنها نبوده است.
تمام رابطه ها و اتفاقات زندگی،آنقدر خودشان را در شکل و اندازه های متفاوت تکرار میکنندتا ما شاید جایی در مسیر زندگیمان درگیر یک مکث کوتاه شویم و آنها را ببینیم.
و درست درهمان لحظه که مکث میکنیم، «تغییر» شروع میشود و «تکرار شکسته میشود».
۴۰۴.۱۱.۲۷
توماس:«تو این چهار سال هربار که رقص تورو دیدم،انگار داری زور میزنی که تمام حرکات رو درست انجام بدی. اما تاحالا هیچ وقت ندیدم که خودت رو رها کنی. این همه انضباط برای چیه؟»
نینا:«من فقط میخام بیعیب و کامل باشم»
توماس:«کمال این نیست که همیشه خودت رو کنترل کنی.یه وقت هایی لازمه که خودت رو رها کنی. خودت رو غافلگیر کن تا بتونی بقیه رو غافلگیر کنی.»
[قویِسیاه_۲۰۱۰]