my notes!
امروز صبح به درجهی جدیدی از درگیری ذهنی و حواس پرتی رسیدم که دیگه تهش بود و واقعا پی بردم که اوضاع
وسط خیابون وایستادم نگاه کنم که ببینم شلوار پوشیدم یا با شلوار خونه اومدم:/
میخواستم اینارو اینجا بفرستم، اولش اشتباهی رفتم تو کانال ناشناس فرستادم بعدا دیدم😂🤦🏻♂
نخوابیدم و دیگه قصد و وقت خواب هم ندارم
خدا بهخیر کنه، امیدوارم به فردا شب زنده برسم
هرلحظه و هرباری که یهویی یادم میافته چه خاکی به سرمون شده، انگار اولین باره که خبردار میشم و همونطوری دنیا رو سرم خراب میشه، شوکه میشم، قلبم نامنظم میزنه، فشرده میشه و میپوکه🚶🏻♂