eitaa logo
چای و ایوون
101 دنبال‌کننده
536 عکس
32 ویدیو
1 فایل
می‌دَوَم که از قطار جا نمونم. گاهی می‌ایستم و اینجا، ایوون، کنارِ برگ‌های لیلیوم خدارو به یاد میارم و به ریسمانش چنگ می‌زنم. بآشد که رستگار شویم.. چای و بیسکوئیت🍵؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tz7yqpm&btn=Tell.me 'Trust Allah'
مشاهده در ایتا
دانلود
بهرحال هرطور تمام بشود این جنگ، باید ادامه داد.. باید
در میانهٔ‌حمله فریاد انسان ها به گوش می‌رسد: حلالت نمی‌کنیم، از تو زخم خورده ایم.. این ها بیشتر مرگ به آرزوهایم می‌ریزند.
چای و ایوون
بهرحال هرطور تمام بشود این جنگ، باید ادامه داد.. باید
بهرحال من به او چنگ زده ام هرچند در آخر آتش خود را بچشم
چای و ایوون
در میانهٔ‌حمله فریاد انسان ها به گوش می‌رسد: حلالت نمی‌کنیم، از تو زخم خورده ایم.. این ها بیشتر مر
قول می‌دهم برایشان بجنگم اما- آخ- یک ضربه خورد به گونه ام یکی به ساق پا سریع بود نفهمیدم تا وقتی که خون جاری را دیدم، دیر شده بود تماشاچی‌ها عصبی بودند ناامید و آزرده، قرار نبود حلالم کنند..
این پیمان ها همه شکستند از سطحی ترین هایشان تا عمیق ترین چوب های فروشده در باورهایم. همه، شکستند دیگر جسمی نمانده که از عشق بجنگد، عشق به چه؟ به یک دروغ‌گوی پست صفت؟ هرگز.. این جسم برای بقا می‌جنگید، همراه با تنفر.. از که؟ از آن خون هایی که نتوانست جلوی ریختنشان را بگیرد، تنفر، از، ضعف.
موقعییت: زندانی شده در زندانی تاریک و سرد در بیابانی بی آب و علف درصد رسیدن به زمینی سرسبز: 0.00001%
چای و ایوون
موقعییت: زندانی شده در زندانی تاریک و سرد در بیابانی بی آب و علف درصد رسیدن به زمینی سرسبز: 0.00001
[سرفه با گلوی خونی] می‌فهمی قاصدک؟ قول داده بودم بجنگم- هزار و هزار و هزار بار این پیمان ها همه و همه شکستند آنها باورم ندارند، او باورم ندارد، من خودم نیز خود را باور ندارم. بهرحال همان پیمان اولی که شکست،چشم های همه به من تغییر کرد، از اول، این جنگ، غیرممکن بود..
مهتاب در آسمان ست* یکی دو ستاره نور دارند*
چای و ایوون
مهتاب در آسمان ست* یکی دو ستاره نور دارند*
فردا هم آغاز می‌شود و بعد هم دوباره آغاز می‌شود و بعد از آن عم و بعدتر ازآن هم.. این جنگ آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا خون بالا بیاورم و جسمم آنقدر بلرزد که خاک درآغوشش بگیرد و آن لحظه او، داور، جلو بیاید قضاوتم کند و آتشی که خودم روشنش کردم را نشانم بدهد.
چای و ایوون
فردا هم آغاز می‌شود و بعد هم دوباره آغاز می‌شود و بعد از آن عم و بعدتر ازآن هم.. این جنگ آنقدر ادام
نه قاصدک-اشتباه نکن. این جنگ عادلانه بود، من، ناتوان گشتم و این ناتوانی را خودم، گریبانِ خودم کردم نه او، نه کودک‌های امیدوار و نه قرعه های ناتمام.. تنها من خودم.
امید؟ قاصدک امید برای اقشارِ مرفه جامعه شده، ستاره ها بر آلوده‌شهر ها نمی‌تابند ماه هرجایی یافت نمی‌شود دیگر امیدی نمانده بعد از هزاران آیینه ی شکسته!.. آری قاصدک امید اوست و او هم-خب-سراغ من نمیاید-چون حساب کارِ من جداست،من عادلانه باختم. نیازی به دخالتِ داور نبود- نمی‌دانم قاصدک. بگذار فقط، فقط این خون‌ها را پاک کنم چون فردا، فردا هم، مبارزه در راه ست و تنِ نحیفم خسته.. نفس کشیدن مدت هاست از من گذشته اما اگر آخرین نفس باشد چه؟ پس بگذار بکشم.. آخرین نفس های آعشته به خون را..