خوش به حال باد!
گونههایت را لمس میکند و هیچکس از او نمیپرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد میآفریدند تو را برگ درختی خلق میکردند؛ عشقبازیِ برگ و باد را دیدهای؟!
در هم میپیچند و عاشقتر میشوند
روزی به پیر میکده گفتم که: «عمر چیست؟»
چشمی به رویِ هم زد و گفتا که: «هان، گذشت!»
دلم می خواهد همه چیز را بگذارم و بروم طوری که کسی نداند من که هستم.
مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد.
به اونی که دائما جویای حالتون میشه
همین الان پیام بدید و بگید:
میدونستی تو حالم و می پرسی
انگیزه می گیرم برای بهتر شدن؟