روزی به پیر میکده گفتم که: «عمر چیست؟»
چشمی به رویِ هم زد و گفتا که: «هان، گذشت!»
دلم می خواهد همه چیز را بگذارم و بروم طوری که کسی نداند من که هستم.
مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد.
به اونی که دائما جویای حالتون میشه
همین الان پیام بدید و بگید:
میدونستی تو حالم و می پرسی
انگیزه می گیرم برای بهتر شدن؟
آلیس:
این رویای منه و من تصمیم می گیرم
بعد از این چی میشه
بایارد:
اما اگه از مسیرت منحرف بشی؟
آلیس:یه مسیر می سازم