هدایت شده از ܭـࡅ߳ـیـبـــــܘ...🪴
تصویر هلال ماه شوال در ۲۹ رمضان در مشهد،و بارها و بارها در فقه شیعه اصل بر رویت است نه محاسبات و جدول ملاک حال فعلی افراد و اشیاءاست...
نجوم اصیل ایرانی اسلامی (التفهیم)
ܭࡅ߳یــبه،ࡅ߳ܠߊقــے ࡅ߳ߊܝیــܟܿܢ و طܢــیܫࡅ߳ߺߺܙ
بگذشت مه روزه، عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد
عید سعید فطر و حلول ماه شوال را خدمت بزرگواران تبریک عرض می کنیم🌙🌹
نفس خویش←@nafsma→
چند روز پیش چنین چیزی را در رسانه ها دیدم و بسیار متاسف شدم،نماد های نوروز با زبان مغولی!! ابتدا قصد نداشتم واکنشی نشان دهم اما وقتی دیدم اکثر وطن دوستان سکوت کرده اند ما نیز سکوت را جایز نشماردیم،و بعد ها بیشتر در باره ماهیت پانترکیسم صحبت خواهیم کرد،شاید باورتان نشود افرادی معدودی خود را از ریشه مغول ها می دانند و به آن افتخار می کنند یا مردم شریف آذربایجان و زبان آذری را غیر ایرانی می دانند،بد نیست به بخش های از تاریخ مسعودی اشاره کنیم:
همه این ولایت ها(ايران) یک مملکت بود، پادشاهش یکی بود و زبانش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می نویسند یکی باشد و ترکیب کلمات یکی باشد زبان یکی است وگرچه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبانهای پارسی.»(مسعودیٰ التنبیه و الاشراف: 73)
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
چند روز پیش چنین چیزی را در رسانه ها دیدم و بسیار متاسف شدم،نماد های نوروز با زبان مغولی!! ابتدا قص
زبان گرایی به جای ملی گرایی،چندی است که عده ایی معدود و وابسته به اجنبی برای تضعیف کشور در صدد برانگیختن اقوام ایرانی هستند از آنجا که دست دشمنان خالی است. طبق معمول به بهانه زبان روی آورده و به تبلیغ زبان بعنوان یک ابزار فرسوده برای جدا کردن مردم ایران میکوشند! البته اگر چه این کارهای غیر ملی تاثیری در از بین بردن همبستگی مردم ایران ندارد و مشت بر سندان کوبیدن است اما توضیح این مطلب نیز لازم است که زبان عامل جدایی ملتها نیست.چه بسا در خانواده ایی پدری و مادری از دو قوم مختلف ایرانی بودند و کودک آنها هم فارسی را در مدرسه آموخته و اکنون در این خانواده به سه زبان از شاخه های زبانی آریایی سخن میگویند اما این خانواده خود را ایرانی میدانند.دوستان گرامی صرفا زبان در هیچ تقسیم بندی اجتماعی ممیزه جدایی ملتها نیست چه بسا ایرانیهایی که در اروپا و آمریکا بخوبی انگلیسی صحبت میکنند و خود و فرزندان آنها به سختی فارسی را یاد دارند اما همه آنها خود را ایرانی میدانند در هندوستان و در زمان استعمار انگلیس زبان انگلیسی بسیار گسترش یافت اما همه هندوهایی که به زبان انگلیسی صحبت میکردند همچنان خود را هندی میدانستند. چه بسیاری از دانشمندان ایرانی که جز به عربی کتابی ننوشتند و سخنی جز به عربی نگفتند اما ما آنان را ایرانی میدانیم.در دوران تسلط اسپانیایها در آمریکای جنوبی زبان مایایی و اینکایی از میان رفت و آن مردمان بالاجبار تا امروز به زبان اسپانیایی سخن میگویند اما هیچکدام خود را اسپانیایی نمیدانند یا سرخپوستان آمریکای شمالی همینطور خود را انگلیسی نمیدانند! و یا اینکه بهتر بگوییم آیا یک آمریکایی خود را انگلیسی میداند؟! یا یک انگلیسی با توجه به مشابهت زبانی با آمریکا خود را آمریکایی مینامد؟!از این بالاتر، پادشاهان صفوی و قاجار به ترکی سخن میگفتند اما خود را پادشاهان ایران میدانستند. آیا آنها خود را شاهنشاهان ترکستان نامیده بودند؟! و مثالهای فراوان دیگر،اکنون چگونه برخی مزدور، مردمان غیور ایرانی را آنهم در سرزمین کهن آذربایجان که روزگاری قبله گاه ایران بوده و شعرا و نویسندگان فارسی زبان بسیاری را از آنجا میشناسیم و تاریخ چند هزار ساله آن به ایران گره خورده را غیر ایرانی میدانند؟! و یا بتوان با این ترفند آنانرا از مام میهن دور کرد.؟!(البته این قیاس برای همه اقوام ایرانی نیز صادق است و خاص آذربایجان نیست.)
آری دوستان گرامی سخن در این موارد زیاد است و ما در این گفتار فقط به ذکر چند مثال بسنده کردیم بهوش باشیم تا بار دیگر تاریخ را تجربه و نیرنگ دیرین دشمنان را فراموش نکنیم با سپاس و آرزوی همبستگی ایرانیان
نفس خویش←@nafsma→
روانشناسی و اسطوره،دانش کم کم جهان بی پایان درون بشر را میاید.از ارتباط ذرات اجسام با فکر و اندبشه انسان که بخشی در فیزیک کوانتوم آشکار شده تا باقیماندن حافظه های کهن و اسطوره های قدیم در ناخودآگاه بشری (یا ناخودآگاه جمعی)که توسط یونگ معرفی شده است. مینماید انسان کلید اسرار هستی است و آنگونه که قرنهاست عرفا،آدمی را عالم اکبر دانسته اند بی حکمت نیست.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
روانشناسی و اسطوره،دانش کم کم جهان بی پایان درون بشر را میاید.از ارتباط ذرات اجسام با فکر و اندبشه ا
روانشناسی و اسطوره در دیدگاه کارل گوستاو یونگ
پروفسور کارل گوستاو یونگ بزرگترین روانشناس قرن گذشته معتقد بود که خاطرات کهن هزاره ها در نهاد ناخودآگاه بشر وجود دارد و بعید نیست این قسمتهای اطلاعاتی با یک بیماری روانی یا محرک دیگر ناطق شود برای مثال او از اتفاقی که در سال 1906 روی داد و کلید رازی را گشود چنین میگوید:"... مرد جوانی به نام شوایزر که از توهمات پارانویای دو شخصیتی رنج میبرد (اسکیزوفرنی) یک روز جلوی پنجره ایستاده بود و به خورشید چشم دوخته بود و سرش را به چپ و راست حرکت میداد وقتی از بیمار علت این کار را پرسیدم او مدعی بود که از خورشید لوله ایی می بیند که با سر وی حرکت میکند و از این حرکت باد میوزد.!یونگ آن موقع گفته بیمار را به توهمات روانی ربط داد اما چند سال بعد، در کتابی در سال 1910 از یکی از دست نویس های پاپیروسی در موضوع :جادوگری کهن یونانی، که برای اولین بار چاپ شده بود مطالبی را دید که در آن از یکی از رسوم قدیمی آمده بود: اگر شرکت کننده ایی در مراسم، به خورشید بنگرد لوله ایی را می بیند که به آن آویزان است! هر گاه لوله از سویی به سوی دیگر حرکت کند سبب میشود که باد بوزد...! از آنجا که مسلما آن مرد جوان بیمار از آن نسخه خطی که در چند سال بعد منتشر شده بود اطلاع نداشت یونگ به این نتیجه رسید که تصویر ذهنی مرد تنها محصول ذهن او نبود بلکه از سطح عمیق تری که او آنرا ناخودآگاه جمعی نژاد بشر مینامید جوشیده بود یونگ این تصاویر ذهنی را سرنمون (archetype) نامید و بعدها موارد دیگری در تایید آن یافت و بر این باور شد این حافظه های اسرار آمیز چنان کهن سالند که گویی هر یک از ما جایی در ژرفای ذهن ناهشیارمان خاطره دو ملیون ساله را با خود حمل میکنیم..."
نفس خویش←@nafsma→
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ....(نور۳۵)
در هر فلکی مردمکی میبینم
هر مردمکش را فلکی میبینم
ای احول اگر یکی دو میبینی تو
بر عکس تو من دو را یکی میبینم
در جایی خواندم که مولانا هم به مانند قرآن به موضوع شباهت سحابی و مردمک چشم اشاره کرده اما؛ شایدم اشاره به این بوده که در هر منظومه ای مردمانی هستند،البته به هر دو معنی میتوان خواند؛چون شاعر صنعت ایهام بکار برده،مانند این بیت حافظ:
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چونست
نفس خویش←@nafsma→
هدایت شده از ܭـࡅ߳ـیـبـــــܘ...🪴
مینیاتور ایرانی متعلق به قرون پس از اسلام. خضر و اسکندر در حال مشاهدهٔ آب حیات که به ماهی مرده جان دوباره بخشیدهاست.🦈
ܭࡅ߳یــبه،ࡅ߳ܠߊقــے ࡅ߳ߊܝیــܟܿܢ و طܢــیܫࡅ߳ߺߺܙ
تغییر ساعت و آنچه باید درمورد حقیقت آن بدانید،آیا تغییر ساعت یا عدم آن؟ کدام یک درست است؟
ساعت 5و28دقیقه یکشنبه دوم اردیبهشت 1403است،و یه حسی به من و شما میگوید خدایا الان نباید ساعت شش و نیم صبح باشد؟؟؟یه کم عجیبه نه؟ یا شبها مثلا ساعت هشت شب،چقدر تاریکه به نظر باید 9شب باشه،یا عزیزان مشهدی و خراسانی که اذان صبح شون شده ساعت سه صبح یا کم کم به قبل از سه صبح میرسد و این موضوع تا 31،خردادو ابتدای تابستان بغرنج تر خواهد شد چون هر روز به طول روز اضافه خواهد شد،چه کنیم!؟ قبلا هم مفصل توضیح دادیم که احساس ما کاملا صحیح است بله ساعت باید جلو میرفت و برود ابتدای اردیبهشت ماه هر سال،یعنی از دیشب یا امشب.م.خ
برگرفته از کانال نجوم اصیل ایرانی اسلامی (التفهیم)
نفس خویش←@nafsma→
تغییر ساعت و آنچه باید درمورد حقیقت آن بدانید،آیا تغییر ساعت یا عدم آن؟ کدام یک درست است؟
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
متأسفانه ما که صدایمان به جایی نمی رسد،آنقدر در کشور مشکلات هست (انشاالله که بر طرف شود) که این چیزها اهمیت ی ندارد،عزیزان دوسالیست که با اول فروردین و مهر ماه دیگر شاهد تغییر ساعت نبوده ایم،مثل سالهای گذشته که اصطلاحاً عقب و جلو میشد؛اما باز هم با گذر روزها نارضایتی مردم و مخصوصاً کار مندان ادارات رو در پی داشت چرا؟اگر ساعت دست کاری شود مردم ناراضی اند و اگر نشود هم باز هم عده ای؟مشکل کجاست؟؟ اصلا اساس این کار و هدف این کار چه بوده و چه هست؟؟ قرار بر این بود که برای کم شدن بار یا پیک اوج مصرف انرژی مخصوصا برق و زودتر رفتن مردم به خانه هايشان و کم شدن بار ترافیکی وووووو این کار انجام شود اما در عمل آنقدر موفقیت آمیز نبود و زیاد تفاوتی نکرد،قدمای ما ساعت شان یا بهتر است بگوییم زندگیشان با طلوع و غروب خورشید بود،برای همین هم راحتر بودند،اگر شما الان مثلا در روستا باشید و یا حیوان خانگی مثل مرغ و خروس و کبوتر داشته باشید میبینید که به طور غریزی خودش در وقت مغرب داخل لانه اش میرود و میخوابد و در طلوع خورشید یا زودتر هم بیرون می آید،متأسفانه مردمان قرن 21ام بعضاً تا دیر وقت بیدارند بدون هیچ هدفی شاید کسی مثلا بخواهد مطالعه کند یا عبادت کند وهر چیزی اما اکثرا این طور نیست.
به هر حال با این مقدمه خواستیم بگوییم بله درست است با بالا و پایین رفتن و کم و زیاد شدن طول روز باید ساعت هم عقب و جلو برود؛اما نه در اول فروردین و مهر، چون متاسفانه در مجلس شورای اسلامی کشور کسی نیست که از نجوم کلاسیک یا نظر حکمای سلف و قبل اطلاع داشته باشد کسی هم نیست که بخواهد مطرح کند یا بگوید یا توضیح بدهد.
ملاک نماینده شدن گذراندن مدارج دکترای دانشگاه هایی است که سرفصل های کتابهاش باید از غرب آمده باشد و بس
کسی منکر دانش امروز نیست؛اما آنچه که با فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی ما هم خوانی داشته باشد،حدود 2000سال پیش آغاز بهار و اول سال خورشیدی مقارن طلوع خورشید در برج و صورت فلکی حمل (قوچ/بره) بود؛اما به خاطر اصل آنتروپی و دوری سیارات و کواکب اختلاف منظر و زاویه ایجاد شده(انحراف زاویه)و در عصر حاضر و قرنها فعلا خورشید در اول بهار از برج فلکی حوت طلوع میکند،در آذر ماه خورشید وارد صورت فلکی حوا یا مار افسای شده که اصطلاحا فلک سیزدهم ی درست شده به جای 12تا و این باعث میشود که عملا حدود یک ماه جابجایی ایجاد شود،دوباره از آن طرف هم در مهر ماه همین اتفاق رو داریم،ما که صدایمان به جایی نمیرسد،کلا باید ساعت به جای اول فروردین اول اردیبهشت جلو برود و به جای اول مهر اول آبان به عقب برگردد،دقیقا همین موضوع هم داستان شرف شمس هر ساله است که به جای 19فرودین باید 19اردیبهشت باشد،به خاطر 31روزه بودن فروردین ماه شده 18اردیبهشت ماه هر سال که بازهم متاسفانه 90درصد مردم بی اطلاع اند و ما بارها و بارها گفته ایم که ملاک حال فعلی افراد و اشیاءاست نه محاسبات و جدول وغیره (م.خ)
برگرفته از کانال نجوم اصیل ایرانی اسلامی (التفهیم)
نفس خویش←@nafsma→
خورشیدی که غروب نمی کند،آیا ایرانیان و مسلمانان در قرون گذشته اطلاعاتی از قطب شمال داشته اند؟
توضیح تصویر:گردش خورشید بدون غروب در قطب شمال؛در قطب، خورشید بعد از غروب پایین میاید اما دوباره ارتفاع گرفته و از مغرب طلوع میکند!
نفس خویش←@nafsma→
خورشیدی که غروب نمی کند،آیا ایرانیان و مسلمانان در قرون گذشته اطلاعاتی از قطب شمال داشته اند؟/۱
حرکت خورشید در قطب شمال،قطب شمال و جنوب زمین دارای حرکت غیر عادی خورشید در تابستان است به صورتی که در این مناطق در تابستان خورشید پیوسته دور سر شما میگردد و غروبی ندارد در غروب خورشید در این مناطق شما شاهد این هستید که فقط کمی خورشید پایین می آید! اما پنهان نمیشود! و در ظهر دوباره خورشید در آسمان بالا میرود این حرکت سینوسی در متون کهن ذکر شده و آنجا را منزلگاه خدایان میدانستند در اوستا خورشید پیرامون کوه هوکر و البرز به پاکی در گردش است.این حرکت دورانی و دائمی خورشید در اسطوره های کهن آریایی بنام گردونه مهر، گردونه خورشید، خورشید تیز اسب،خورشید بی مرگ (در اوستا) و تعابیر زیبای دیگر آمده است که در مدارات زیر قطبی معنای این تعابیر واضح نیست مگر اینکه در جایگاه کهن آریاییان(قطب شمال) قرار داشته باشیم.برای مثال: در اوستا بخش یسنا هات 72 آمده: "...میستاییم خورشید بی مرگ ! و تیز اسب را..." که در اینجا خورشید بی مرگ و تیز اسب میتواند اشاره به همین خورشید دائمی و گردان قطبی باشد.
نفس خویش←@nafsma→