جشن سده،یادگار هوشنگ پادشاه اساطیری و کشف آتش/3
دکتر گنگداهار تیلاک (Lokamanya Bâl Gangâdhar Tilak) نویسنده کتاب "سرزمین قطبی در وداها" (THE ARCTIC HOME IN THE VEDAS) در بخش پنجم کتاب از صفحه 75 تا 112 به موضوع سپیده دمان قطبی (The Vediv Dawns) پرداخته وعقیده دارد:
"...نیایش بلند اوشا در وداها نمیتواند برای سپیده دمان معمول و روزانه پیش از سحر و در کشور هند بوده بوده باشد! چرا که در این فرصت کوتاه انجام همه این مراسم شدنی نیست. تیلاک معتقد است سپیده دم سی روزه تنها در قطب شمال دیده میشود و این عبادات مربوط به زمانی است که نیاکان آریایی در قطب شمال منزل داشتند و فرصت خواندن این دعاهای طولانی را داشته اند. واز اینرو آنان که در مدارهای قطبی بوده اند بعد از شبهای طولانی زمستان که حدود 2 ماه تیرگی مطلق حکمفرما بوده است! با دیدن روشنی هوا به ستایش ایزد اوشا میپرداختند. دمیدن سپیده و نیمه روشن شدن آسمان در منطقه قطبی برای آریاییان کهن و اجداد هندیهای امروز بسیار مهم بوده و از اینرو دارای مراسم خاصی بوده است. اما بعد از یخبندان قاره کهن و مهاجرت آریاییان و گذشت هزاران سال این مراسم به صورت گنگ و نا مشخص بر جای مانده است. و واقعیت آن به فراموشی گراییده است..."
یادآوری نگارنده : امروزه هم در مناطق قطبی دمیدن سپیده و طلوع خورشید همراه با سلام رسمی و مراسم خاصی است.
اوشنگ یا هوشنگ در متون کهن ایرانی:
با مقایسه نام ایزد بانوی سپیده دم به نام "اوشا" در ریگ ودا با نامهایی مانند "اشا" ، یا "اوشهین گاه" در اوستا به معنی سپیده و روشنی، مشابهت این نامها با هم مشخص میشوند. "اوش" در زبان پهلوی و فارسی نیز به معنی روشنی، صبح و سپیدم دم معنی شده است. در اوستا "اوشا" و " اشا" به معنی روشنی و پاکی و " اوشستر" به معنی شرق و جایگاه بر آمدن آفتاب آمده است. واژه "اوشیدر" نیز احتمالا" از همین بن واژه بوده باشد در پهلوی "هوش" به معنی صبح و در زبان فارسی "هوشبام" به معنی صبح درخشان آمده است. (اتیمولوژی آقای علی نورایی)
فردوسی فرماید:(در این بیت هوش با اشا و پاکی وروشنی برابر است)
گرانمایه را نام هوشنگ بود
توگویی همه هوش و فرهنگ بود
نفس خویش←@nafssma→
جشن سده،یادگار هوشنگ پادشاه اساطیری و کشف آتش/4
فردوسی بزرگ به امانت داری فراوان داستان هوشنگ را از متون بسیار کهن جسته و در شاهنامه آورده است. در داستان فردوسی "هوشنگ" یا "اوشنگ" مانند "اوشا" در وداها به جنگ تاریکی میرود و ماری سیاه و دراز را با سنگ میزند و از این سنگ فروغ آتش برمیخیزد و روشنی می افروزد همانگونه که در وداها "اگنی"(Agni)ایزدان آتش به همراه "اوشا" به نبرد اهریمن تاریکی و خشکسالی به نام "وریترا" (Vritra)میروند.! گفتنی است که وریترا را در اسطوره های هندی گاه به صورت یک مار سیاه یا اژدها نشان میدهند.! (وریترا را با مار هوشنگ مقایسه کنید) در سانسکریت واژه ایی به نام "سدگ" به چشم میخورد (षडग - sadaga) که آنرا نوعی مار معنی کرده اند! که شاید با وآژه سدک یا سذق و سده هم مناسبتی داشته باشد.!
پس بنا بر گفتار بالا نام "هوشنگ" یا "اوشنگ" باید معنایی مانند روشنی و سپیدی داشته و معادل "اوشا" (उषस्) در سانسکریت باشد که آنرا روز، سپیده دم، سحر و مانند اینها معنی کرده اند.پیشتر هم از استاد ژآله آموزگار آوردیم که به نظر ایشان
"سده باید از معنی عدد صد جدا و به روشنایی ربط پیدا نماید."
اما به نظر من عدد صد میتواند گاهشمار سپیده دمان باشد. و آغاز سپیده دمان را بشمارد.اما چرایی سده همانا طلوع سپیده دم و طلیعه خورشید در مدارات قطبی است. که آن حدود صد روز از زمستان اتفاق می افتد.
توضیح دیگر دراتیمولوژی نام هوشنگ اینکه :اگرچه امروزه برخی معنی هوشنگ را "خانه خوب" دانسته اند اما به نظر نمیرسد این معنی درست باشد علاوه بر آنکه معنی"خانه خوب"برای نام هوشنگ با مطابقت اسطوره های آریایی درست نیست. از سوی دیگر همچنین به نظر نمیرسد نام پادشاهان بزرگ، را به ساخته های دست ساز چون خانه نسبت دهند! و بعید است که شاهان بزرگ با فره ایزدی و پادشاهان هفت کشور را به نام خانه یا چیزهایی مانند این که ساخت دست بشر است برابر نمایند! این پادشاهان را بیشتر به روشنی و فروغ ایزدی، خورشید،جلوه های آسمانی و یا قدرتهای طبیعی موصوف میساختند.اگرچه هوشنگ پدر صنعت در ایران هم هست و در دوران او بنا به روایت شاهنامه بیشتر حرفه ها و صنایع از جمله خانه سازی به مردمان آموخته شد اما این دلیل کافی نیست که نام هوشنگ را تغییر دهد. چرا که در دوران جمشید نیز مانند دوران هوشنگ صنایع و هنرهای بسیاری به مردمان آموخته شد اما نام جمشید همچنان با نام خورشید برابر آمده و تغییری در معنی آن نرفته است.در واقع اگر به معنی نامهای پادشاهان پیشدادی بنگریم ، کیومرس را آغاز آفرینش انسان، هوشنگ را سپیده دم ، جمشید را همچون روز روشن و ضحاک را چون شب تاریک میتوان یافت که خود گردش یک سال یا یکروز خورشیدی در یکدوره تاریخی است( این صرفا تعبیرنگارنده است)
نفس خویش←@nafssma→
جشن سده،یادگار هوشنگ پادشاه اساطیری و کشف آتش/5
نیایش هوشبام در اوستا:در اوستا هنوز نیایش کوچکی در ستایش سپیده و سحر در بخش خرده اوستا وجود دارد. که نشان میدهد سپیده و شکست تاریکی جانکاه چقدر برای مردمان کهن مهم بوده است. در کتاب کشور هفتم توضیح داده شد که این سپیده آن سپیده روزانه که قبل از طلوع میبینیم نیست (اگر چه گاه عشا و سحرگاه امروزه نماز و دعا دارد)اما آن شب دهشتناک ذکر شده در متون ودایی به نظر شبهای معمولی نیست. چرا که بقول تیلاک در کتاب میهن قطبی در وداها :
"...شبهای معمولی انقدر وحشتناک نیستند که دمیدن سپیده انقدر مهم باشد. و انقدر از تاریکی بیم و هراس در دل موبدان و کاهنان وجود داشته باشد...."
در ریگ ودا طول این سپیده سی روزه و ادامه دار است و لحظه ایی نیست! و بخوبی نشان از آغاز سپیده قطبی است.جایی که آریاییان قدیم در آن مکانها میزیستند. !
به نظر میرسد این دعاها در وحشت از تاریکی قطبی به تدریج در متون آریایی مانند اوستایی وارد شده و هنوز با وجود از میان رفتن بسیاری از بخشهای اوستا، در نیایش هوش بام دیده میشود.برای یادآوری: پیشتر گفتیم نام هوشنگ در جشن سده از همین واژه هوشبام برگرفته شده و به معنی سپیده است و با "خانه و خانه سازی" آنگونه که معنی شده ربطی ندارد. مترادف این نام در ریگ ودا نام ایزد اوشا یا هوشا است که در سپیده دمان ظاهر میشود و مار یا اهریمن سیاه تاریکی را میراند. (قبلا گفتیم گاه سده درست مقارن با دمیدن سپیده در قطب شمال است)نیایشهای فراوانی در ریگ ودا برای اوشا آمده اما در اوستا این نیایشها از میان رفته و چند خط در هوشبام در بخش خرده اوستا و بخشهایی دیگر وجود دارد که در اینجا نمونه ایی می آوریم:
" بر تست که این پیروزمند ترین و چاره بخش ترین دعا را بخوانی بر تست که دعای اهون ویریه را پنج بار بخوانی ...درود بر تو ای سپیده هوشبام ، شکسته باد اهریمن زشت منش بر او صد هزار نفرین باد..."
برگرفته از کتاب کشور هفتم مرحوم مهندس فرشید راد
نفس خویش←@nafssma→
میلاد باسعادت یگانه منجی بشریت،را خدمت شیعیان و منتظران آن حضرت شادباش میگوییم
#نیمه_شعبان
نفس خویش←@nafssma→
چرخش اقیانوس (سامودرا مانتان در سانسکریت) شاید یکی از شناختهشدهترین داستانها در اساطیر هند باشد که در چندین متن مانند مهاباراتا، ویشنو پورانا و بهاگاواتا پورانا ظاهر شده است.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
چرخش اقیانوس (سامودرا مانتان در سانسکریت) شاید یکی از شناختهشدهترین داستانها در اساطیر هند باشد ک
چند مطلب در مورد موضوع چرخش اقیانوس در متون هندی
با استفاده از کوه مِرو به عنوان چوب و واسوکی پادشاه مارها که گردن شیوا را آراسته است به عنوان طناب، دوی ها (خدایان) و آسوراها (اهریمنان) اقیانوس شیری را به هم زدند. از آنجا که آسوراها سر واسوکی را نگه داشته بودند، مجبور بودند با بخارهای سمی او مقابله کنند. برای جلوگیری از فرو رفتن کوه مرو، ویشنو به شکل یک لاکپشت درآمد و پایه کوه را حمایت کرد. توصیف این اسطوره میگوید که واسوکی سهبار و نیم به دور کوه پیچید و کوه را در هفت نقطه حیاتی فشار داد. بسیاری از تفسیرهای این اسطوره این را به عنوان تشبیهی از هفت چاکرای بدن انسان که در ادبیات یوگا ذکر شدهاند و یک مار (انرژی کوندالینی) که آنها را به هم متصل میکند، میبینند. اسطوره چرخش اقیانوس با یک یوگی که هنر خود (از جمله مراقبه) را تمرین میکند تا اقیانوس وسیع ناخودآگاه خود را به هم بزند تا شهد (سوما) را در ذهن خود بیابد و با ابدیت یکی شود، مطابقت دارد.یکی از ابعاد جالب داستان «سامودرا مانتان» بخش مرتبط آن با کیهانشناسی ودایی و جیوتیش است. در سنسکریت به راه شیری «سومادهارا» و «چایاپاتها» میگویند. سوما که در فرهنگ ایرانی هوم گفتهمیشود. همان نکتار و شهد جاودانگی است که دواها از آسوراها دریغ کردند.
جالب اینکه حکمران ناکشاترای مریگاشیرا «سوما» است که دقیقا در نقطه مقابل مرکز کهکشان قرار دارد؛ به این معنی که وقتی خورشید در مرکز کهکشان باشد، ماه در این ناکشاترا کامل میشود.یک نکته فرهنگی جالب دیگر اینکه همین افسانه باعث شده که بعدها به راهشیری «راه حاجیان» هم بگویند.
نفس خویش←@nafsma→
لوحۀ روایت تولد سارگون کبیر(۲۳۰۰ قبل از میلاد) نخستین امپراتور شناخته شدۀ تاریخ،کشف شده در ۱۸۵۰ شباهت آن به روایت تورات از تولد موسی(ع) جالب توجه است.
نفس خویش←@nafsma→
«نَّفْس خویش»
لوحۀ روایت تولد سارگون کبیر(۲۳۰۰ قبل از میلاد) نخستین امپراتور شناخته شدۀ تاریخ،کشف شده در ۱۸۵۰ شباه
منم سارگون، پادشاه بزرگ، پادشاه اکّد
مادرم کاهنۀ اعظم بود، پدرم رانمیشناختم.
خانوادۀ پدرم در بالادست خانه داشتند.
شهرم آزوپیرانو بود که بر کرانۀ فرات است.
مادرم، کاهنۀ اعظم، مرا حمل گرفت، در خفا مرا بزاد.
مرا در سبدی از نی نهاد، درب آن را به قیر اندود،و مرا به رود افکند.
رود مرا حمل کرد و نزد آکّیِ میرآب برد.
آکّیِ میرآب دلو به آب افکند و مرا برگرفت.
آکّیِ میرآب مرا چون پسرخوانده بزرگ کرد.
آکّیِ میرآب مرا در نخلستان به کار گمارد.
چون در نخلستان به کار مشغول بودم، ایزدبانو عشتار در من به نظر لطف نگریست.
پ.ن: عشتار،همان ایشتار است که بعد ها شد تیشتر و الان هم شد تیر که اولین برج از تابستان در تقویم به نام اوست،تیر یا تیشتر ستاره باران و ایزد باران در ایران باستان و میانرودان است
نفس خویش←@nafsma→
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصویری که می بینید حدودا متعلق به دو میلیون و هفتصد هزار سال قبل است!
چرا که نور این کهکشان به همین میزان در راه بوده تا به ما رسیده است.بنابراین ما به گذشته این کهکشان نگاه می کنیم!به دو میلیون و هفتصد هزار سال قبل،برخی از ستارگان موجود در این کهکشان احتمالا تا حالا منفجر شده یا مرده اند،برخی تبدیل به سیاه چال و برخی هم متولد شده و ما از آن بی اطلاعیم.در انبوه ستارگان موجود در این کهکشان که بالغ بر چند صد میلیارد می باشد و بیشتر آنها دارای سیاراتی می باشند از خود می پرسم آیا تمدنی هوشمند همچون ما در آن وجود دارد؟هم اکنون چه می کنند؟آیا آنها هم تلسکوپ را اختراع کرده و از کهکشان ما عکاسی می کنند؟
اگر هم اکنون این کار را انجام دهند به دو میلیون و هفتصد هزار سال قبل ما نظاره می کنند!شاید سالها پیش این کار را کرده و هم اکنون از بین رفته اند!شاید هنوز بوجود نیامده و بعد ها حیات پیدا کنند و زمانی که ما از بین برویم نور ما سالها در راه باشد و به آنها برسد و آنها این سوال هارا از خود بپرسند!دنیای عجیبیست !
در عین اینکه می دانیم قطعا چنین تمدن هایی وجود دارند اما فاصله زیاد ما با هم باعث می شود که این قدر از همدیگر بی خبر باشیم و تنها !
برگرفته از کانال:Bazrafshan AstroPic
نفس خویش←@nafsma→
4_5938077923520029620 (1).pdf
حجم:
5.5M
مقاله ای در مورد عقاید نصیریه از مایر مایکل براشر(علویان سوریه) بسیار جالب و ارزشمند درباره اهمیت نوروز در عقاید نصیریه و احترام خاصی که آنان برای اردشیر بابکان و شاهپور اول قائل هستند و نیز ستایش کیقباد و کیکاووس و کیخسرو و ولهراسب و سیروس و کیومرث و طهمورث و جمشید و فریدون و.... تکریم آتش و نور و نیایش ویژه برای مهرگان به فارسی و اعتقاد به بهمن و....... خلاصه آیینی است کاملا آمیخته با عقاید ایرانیان باستان.
نفس خویش←@nafsma→
با گشتن توی فضای مجازی غربی ها و مردم مثلا فرنگی به چیز های عجیب و غریب شبه علمی میرسم که کرک و پر آدم رو میریزه،با دیدن چند نقاشی قدیمی و صرفا شباهت چشم گربه به خزندگانی مثل مار،گربه را گونه ای خزنده می دانند و او را متفاوت از دیگر گربه سان ها در نظر می گیرند(باز هم صد رحمت به زمین تخت گرایان خودمون)
نفس خویش←@nafsma→