-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
آخرم روی تو دست گذاشتم تو گوشیم اسمتو نفس گذاشتم
نیومده کجا ول کردی رفتی؟
از تو که عشقمی توقع داشتم
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
واسه اشک چشام ممنون واسه حال بدیام ممنون
آره خب شما یادت رفت
ولی من همچیو یادم موند!
کتاب هه:
به شدت چاق شده بود ؛.
ازش پرسیدم چیکار کردی با خودت؟
گفت: این بغض لعنتی با هیچی پایین نمیره، هی لقمه رو بزرگتر میکنم!
به حرف اون روزش خندیدم
تا اینکه یه بغض دائمي نشست بیخ گلوم؛ فقط من لقمه رو حذف کردم.
هدایت شده از •اَســـریــن•
تو همونی هستی که وقتی بارون میاد اسمت رو روی شیشه مینویسم ^^