" ناجـــه "
دانشجو روز نمیخواد ، گُل میخواد :)🌹
این جمله رو سرکلاس به سارا گفتم .
سارا خندید و گفت :« یعنی اگه بهت گُل بدن خوشحال میشی؟ »
گفتم :« شک نکن! »
کل کلاس صبح رو بیحوصله بودم .
کلاس که تموم شد ، همونجور که داشتم تصمیم میگرفتم اول برم نمازم روبخونم ، یا ناهار بخورم ، یهو دیدم عهههه مسئولهای دانشگاه دم در ایستادن و یه عالمه گُل تو دستشونه!
من جلوتر رفته بودم . گل رو گرفتم و منتظر سارا موندم .
سارا منو که دید ، خندید و گفت :« گل رو که دیدم ، یادِ تو افتادم. دیدی گل دادن بهت . الان خوشحالی؟ »
خندیدم و شروع کردم به عکاسی!
توی صف سلف ، بیشتر از همه به این فکر کردم که دانشجویِ سالاولی بودن چه حسی داره؟
مدام حسهامو مرور کردم .
تلخ و شیرین ، سخت و آسون ، شاد و غمگین . دانشجویی برام تلفیق حسهایِ متناقض بود .
یعنی من در عین حالی که خوشحالم از اینجا بودن ، ناراحتم از اینکه از خونه دورم .
در عین حالی که روزهاش برام پر از تجربههایِ جالب و شیرینه ، یه تلخیهایی هم برام داره .
یعنی فکر میکنم توی هیچ مقطعی از زندگی ، مطلقاً قرار نیست حس و حال خوبی داشته باشی .
سختی همیشه هست ، درد و رنج و دلتنگی همراهِ همیشگی بشره!
این تویی که تصمیم میگیری به کدوم بیشتر اهمیت بدی .
تویی که اجازه میدی توی غم غرق بشی ، یا با شادیهای لحظهای ، خوش بگذرونی :)
و من جزو دستهی دومم✨
اونی که تلاش میکنه روزهای دانشجویی رو قشنگ بگذرونه و خاطره بسازه .
اونی که دوست داره لذت ببره تا بعداً حسرتش رو نخوره .
اونی که در لحظه زندگی کردن رو یاد گرفته :)
برای روزهایِ دانشجوییتون توصیه میکنم ؛ زیاد درگیر حواشی نشید .
درستون رو بخونید ، با دوستاتون خوش بگذرونید و زیاد سخت نگیرید .
خیلی چیزها هست که توی جامعهی دانشجویی ؛ دوستش ندارید و بهش معترضید . تلاشتون رو برای درست کردنش بکنید ولی زیاد حرص نخورید !
خودتون رو محدود نکنید. دانشگاه جایی واسه پیشرفته .
تا میتونید توی فعالیتهای مختلف از بسیج گرفته تا کارهای خیلی کوچیک مشارکت کنید .
ترمهای اول سرتون خلوتتره و بیشتر میتونید کارهای متفرقه بکنید .
علاوه بر درسهای دانشگاه ، کتاب بخونید .
کتابهای مفید و بهدرد بخور .
دورههای آموزشی مختصِ رشتهتون رو شرکت کنید و خلاصه که تمومِ تلاشتون رو بکنید این چندسال رو مفید بگذرونید🦋
من شاید ترماولی باشم ، ولی اینها تجربیاتِ کساییه که این دوره رو گذروندن و هر کدوم حسرتهاشون رو بهم گفتن تا من حسرتش رو نخورم✨
بهش عمل کنید ، پشیمون نمیشید😉
روزتون مبارک دانشجوهایِ پرتلاشِ مملکت🎓:)
- گلنار .
هدایت شده از - قرین -
ای خدای پر زورِ من:)
رحم کن به آدمی که تنها سرمایهی زندگیش امید
به تو و تنها سلاح زندگیش دعا و گریه است ..
" ناجـــه "
:)🌧
دیروز داشتم رو به خدا میگفتم :
« کاش به ابرهات بگی این بندهی من عاشق بارونه و من ؛ عاشق خوشحال دیدنِ چشماش و خندهی رو لبشم، پس ببارید! »
کاش اینو بگی و ابرها در لحظه ، دستبهدست هم بدن و برای خوشحال کردن من و تمومِ آدمهایی که عاشق بارونن ، ببارن .
از عمق وجود ببارن و حالِ دلمون رو خوب کنن . .
صبح که از خواب بیدار شدم و در اتاق رو باز کردم ، بویِ بارون ریههامو پر کرد .
سریع برگشتم ، لباس پوشیدم و رفتم بیرون تا از نمنم بارون ، تویِ گرگومیشِ هوا لذت ببرم :)
روی تاب حیاط خوابگاه نشستم ، موسیقی پخش کردم ، قطرههایِ بارون رویِ موهام فرود اومدن و چشمام همراهِ بارون ، باریدن ...
کسی توی محوطه نبود ، خلوتِ خلوت .
طلوع رو تماشا کردم و بعد برگشتم به اتاق و خزیدم زیر پتویِ گرم .
سرم رو به طرف موهام چرخوندم ، بوی بارون پیچید تویِ سرم .
شبنم بارون ، روی موهام مونده بود .
چشمام رو بستم و اونقدر عطر ملیح بارون رو بو کردم که خوابم برد . یه خواب راحت و بیدغدغه :)
- گلنار .
پشتِ هم دعایِ بارون خوندم ،
تویِ سجدههای بعدِ نمازم ،
با بغض از خدا بارون خواستم .
حالا قم به لطف وجودِ حضرتِ معصومه(س) بارونیه و من ؟ از ظهر توی اتوبوسم که برگردم خونه :)✨
دلتنگ و دلنگرونِ خانواده و رفیقام بودم و تنها راه چاره ، برگشتن بود .
خدایا دمتگرم . بارونت رو شکر💙
ولی من این پاییز کم بارون دیدم ،
میشه مثل همیشه هوایِ دلم رو داشته
باشی و اردکان هم بارونی بشه ؟ :)
دلم برای شبهای بارونیِ وطن ، تنگ شده ...