" ناجـــه "
تا ابد عاشق کسی که به جزئیاتِ شخصیتم توجه میکنه ، میمونم : )✨🤍
- همهچیز از یه مکالمهی ساده شروع شد.
در مورد سوالات امتحان ادبیات حرف زدیم، لابهلایش مسخرهبازی در آورد و من همانجا دلم تنگ شد.
دلم پرکشید و رفت به شبهای خوابگاه ،
شبهایی که فارغ از هر غموغصهای خوش میگذراندیم : )
دلم برای تکتک جزئیاتِ زندگیِ دانشجویی تنگ شد! شروع کردم به مرورِ خاطرات.
از بدوبدوکردنهای صبح گفتم و به خستگیهای ظهر رسیدم. از جمکرانهای دستهجمعی ، تا خلوتهای شبانهی حرم!
از غذاهایِ سلف تا نسکافههای بینِ کلاسها.
از دلتنگی برای کلاسِ شریعتی، تا خوابیدن سرکلاسِ آخوندزاده!
یکی من گفتم، یکی او...
لابهلای همین حرفها ، او هم گفت دلم برایت تنگ شده.
اما به شیوهی خاصِ خودش!
با توجه کردن به تکتکِ جزئیاتِ شخصیتم : )
و این خیلی برایم ارزشمند بود.
این که یکی، در طی دوماه آشنایی، آنقدر دقیق تو را بلد باشد، شگفتآور است.
این که کسی صدایِ خندهی تو را یادش بماند ، مدلِ کتاب خواندنت را بداند و حتی
زمزمههایِ سرصبحت را شنیده باشد،
آنقدر زیبا و دوستداشتنی و وجدآور است که قابل توصیف نیست.
وجودم با حرفهایش ، سرشار از پروانههای آبی شد و به این فکر کردم چقدر آدمهای اطرافم خوشقلب و مهربانند🤍
و خدا را شکر کردم بابتِ رزقهایِ دوستداشتنیِ زندگیام : )
امشب دلم تنگ است ، برایِ همهی خاطرههایمان. برای هر ده نفر اتاقِ صد و یک؛ برایِ تکتکِ ثانیههایِ زندگیِ دانشجویی...
- گلنار.