eitaa logo
" ناجــه "
558 دنبال‌کننده
476 عکس
66 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
__ _
" ناجــه "
__ _
- محبوبِ غم‌گسارِ من ؛ - شب‌ها که از هیاهوی‌های اطراف فارغ می‌شوم، به سیاهیِ آسمان می‌نگرم و به تو فکر می‌کنم. ستاره‌ها در عمق شب، به من چشمک می‌زنند و من خیال می‌کنم که تو اینجایی، کنارِ من... یادِ لحظات باهم بودن‌مان، تمامِ سرم را پر می‌کند و عطرِ خاصِ تنت، در ذهنم تداعی می‌شود. به تو فکر می‌کنم و ستاره‌های چشمانم، می‌درخشند. پروانه‌های قلبم، بال می‌زنند و پرستوهای مهاجر، به شانه‌هایم برمی‌گردند! به تو فکر می‌کنم و تمام حس‌هایِ خوب دنیا، وجودم را فرا می‌گیرد. ولی تا وقتی یادم نیاید تو ، کنار من، نیستی و من دیگر ندارمت! تا وقتی یادم نیاید سهم من از تو ، یک سنگ‌قبر و کوهی از خاطرات است... تا وقتی یادم نیاید که تو، دیگر در این دنیای خاکی نفس نمی‌کشی ؛ و من دیگر از لمسِ دستانت، تنفسِ هوایت و نجوای عاشقانه‌هایت محرومم! بعد از گذشت دوهفته ، هنوز هم باورم نمی‌شود... نمی‌توانم بپذیرم که نیستی، که دیگر تمام آرزوهایم تبدیل به حسرت شده، که مرا تنها گذاشتی! مگر ننوشته‌اند به یمن تلخی هجران، وصال شیرین است؟ پس چرا وصال ما شیرین نبود، مرتضی؟ مگر ما تازه به هم نرسیده بودیم؟ یک‌سال زمان کمی نیست؟ چرا سهم من از تو، اینقدر کم بود ؟ تو بگو... راستی تو دلت برای من تنگ نشده؟ تو مرا نمی‌بینی، دنیایت رنگ دارد؟ آخر همیشه می‌گفتی عطر و رنگ این دنیا تویی رایحه، اگر نباشی دنیا سیاه و سفید است! حالا تو نیستی و چشمانِ رایحه‌ات، محو سیاهی‌هاست... سیاهی لباسِ عزایت، سنگِ قبرت، جایِ خالی‌ات! می‌دانی محبوبم ؛ پیش‌ترها، شنیده بودم که جنگ، بی‌رحم است اما لمسش نکرده بودم. حالا اما با تک‌تک‌ مفصل‌هایم و ذره‌ذره‌ی سلولم درکش می‌کنم... جنگ بی‌رحم است، مرتضی! آنقدر بی‌رحم که مرا با تو ندید ، با تو نخواست... تو را از من گرفت، بی‌آنکه بپرسد برای وصالت چقدر رنج کشیده‌ام. بی‌آنکه به جوانیِ تو و قد‍ِ آرزوهایِ من فکر کند! بی‌آنکه بفهمد با گلوله‌ای که به قلبِ تو شلیک می‌کند ، جانِ دونفر را می‌گیرد... جنگ، خیلی بی‌رحم است و کمرِ من ، زیر این حجم از بی‌رحمی، دارد خم می‌شود! همیشه در پسِ همه‌ی رنج‌ها و مصیبت‌ها ، آغوش تو بود که به آن پناه برم و از اندوه رها شوم. اما حالا در غمِ نبودِ تو ، به کدامین آغوش پناه برم؟ به کجایِ دنیا پناهنده شوم که هیچ‌کجا ، پناهِ زخمِ سینه‌ام نمی‌شود... حالا ستاره‌های چشمانم خاموش شده ، پروانه‌های قلبم مرده و پرستوهای شانه‌ام کوچ کرده‌اند‌. حالا دیگر زندگی، برایم با مرگ برابری می‌کند. دستم را بگیر مرتضی ، دنیای بدونِ تو را می خواهم چکار ؟! [ نامه‌ی پیداشده در خانه‌ای که دقایقی پیش، بمباران شده بود‌. حالا دیگر روحِ رایحه، به آرامش می‌رسد... ] - گلنار . توجه : این ماجرا کاملاً خیالی‌ست :)
" ناجــه "
دیگر تو را ندارم و زین‌پس در گریه حل شدنم عادی‌ست ..
یک ماه گذشت و هم‌چنان منتظرم با یک خبر این شایعه تکذیب شود! :)
من همه تو ؛ تو همه من : )💙
فرصت‌ها ، چون ابر می‌گذرند...
قبول دارین ابرهای فروردین، زیادی خوشگلن؟! : ))) آدم مدام دلش میخواد ازشون عکس بگیره📸
اگر زنده ماندم...
" ناجــه "
اگر زنده ماندم...
گفت :« حالا دیگر نمی‌شود عشق را به تأخیر انداخت! اگر پیش از این، مرگ را شوخی می‌گرفتیم، حالا مرگ در چندقدمی‌ِ ماست. امروز درِ خانه‌ی همسایه را می‌زند و شاید فردا نوبتِ ما باشد! جنگ، با کسی شوخی ندارد. پس بیا برای گفتنِ دوستت‌دارم ؛ تعلل نکنیم : ) بیا صادقانه عشق بورزیم و عاشقانه، همدیگر را در آغوش بگیریم... شاید فردا که از خواب برخیزیم، دیگر چشم‌هایمان به طلوعِ چهره‌ی هم روشن نشود. دیگر درعشق، تعلل جایز نیست، محبوبِ من! :)🤍 - گلنار.
پیام‌سنجاق‌شده‌ رو هم یه نگاهی بندازید لطفاً✨