eitaa logo
" ناجــه "
559 دنبال‌کننده
486 عکس
67 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نجوا .
خب .. بیاین این پیام رو فور کنید و اگر عضو نیستید عضو باشید . میخوام به تعدادِ محدودی از کانال هایی که تگ می‌فرستن یه دلنوشته به قلمِ خودم هدیه کنم بهشون : ) 🌱 اینجا منتظر تگت هستم 💘 .
" ناجــه "
- بارها از امید گفته‌ام ؛ بارها . . گفته‌ام این کلمه بارِ ارزشی زیادی دارد، مراقبش باشید . گفته‌ام تتمه‌ای از امید را باقی بگذارید برایِ روزهایی که موج مشکلات، آرامش زندگی‌تان را متلاشی می‌کند . گفته‌ام امید ؛ هرچند سوسو ، هرچند کم‌سو ، جانی دوباره می‌بخشد به وجودتان . گفته بودم این‌ها را ، اما انگار به قدرِ کافی نه! انگار آنقدر که باید از امید ننوشته‌ام، نخوانده‌ام و زمزمه نکرده‌ام برایتان . و حالا دوست دارم باز هم بگویم ؛ بگویم که از مبارزه دست نکشید . از جنگیدن نهراسید و پایِ آرمان‌ها و وطنتان بمانید ‌.‌ تا پایِ جان ، تا آخرین قطره‌ی خون! بگذارید امید، این پرنده‌ی کوچ‌کرده از وطن ، به لانه‌ی دل‌هایتان بازگردد . بگذارید ساقه‌هایش را محکم‌تر از پیش، دورِ بازوهایتان بپیچد و عبورتان دهد . از دردها ، رنج‌ها و ترس‌ها . از این دورانِ سخت و طاقت‌فرسا . که با وجودِ بودنِ امید، عبور از هر دشواری‌ای ، آسان است . . بگذارید امید مهم‌ترین واژه‌ی به‌جا مانده از این روزها باشد ! :) واژه‌ای به وسعت‌ِ قلب‌های تپنده‌تان . - گلنار .
" ناجــه "
- آقایِ‌امام‌حسین(ع) ؛ چهار روز مانده به محرمت و من بیشتر از همیشه نگرانم . .‌ نکند به محرم نرسم؟ نکند نتوانم خوب برایت عزاداری کنم؟ نکند اربعین نتوانم بیایم؟ نکند جابمانم؟ نکند ... آنقدر نگران اشکِ عزایت بودم که دوسه روز‌پیش ؛ وقتی گلزار شهدای تهران بودم از شهدا رزقِ اشکِ محرمت را خواستم . آنقدر نگران اربعینم که تویِ حرم حضرت معصومه(س) و داخل مسجد جمکران فقط به همین فکر کردم و به پهنای صورت اشک ریختم. راست می‌گویند نوکرهایت را مبتلا می‌کنی! من فقط یک‌بار آمدم، یک‌بار لذتِ وصالت را چشیدم و حالا تا عمر دارم، خواهانِ تکرارِ مکررِ آن لذتم! :) تو عزیزترین و قدیمی‌ترین محبوبِ قلبِ منی . من اولین باری که هیئت آمدم را یادم نمی‌آید، چون احتمالا آنقدر کوچک بودم که رویِ پاهای مامان می‌خوابیدم و به نوایِ آرامِ حسین‌حسین گوش می‌دادم . . حالا بعد از هجده‌سال و اندی، آمدم بگویم آقایِ نورعینیِ ماها ؛ دست ما را به محرم‌ت برسان و توفیق دوماه عزاداری را به ما بده . قلب‌مان را آرام‌آرام برایِ عاشورایت آماده کن که بتوانیم طاقت بیاوریم و قالب تهی نکنیم! و اربعین امسال‌مان را ، خودت امضا کن . برایمان بخواه که بیاییم .. تو خودت خوب می‌دانی که قلبِ من، بیش از این طاقتِ دوری‌ات را ندارد . پس با دوری‌ات امتحان‌مان نکن ، آقایِ اباعبدالله :)) با تک‌تک اعضا و جوارحم، دوستت‌دارم و می‌دانم که این دوست‌داشتن عاقبتم را به خیر می‌کند . .‌ ✨ زِ همه دست کشیدم که تو باشی همه‌ام ، با تو بودن زِ همه دست کشیدن دارد :) - گلنار . - بویِ‌محرم :)
" ناجــه "
- یکی از کتاب‌هایم را به او داده بودم تا بخواند . وقتی آن را برگرداند، صفحه‌ی آخرش برایم یادداشت گذاشته بود ! نوشته بود :« دوستانِ کتابخوان تو را به سویِ کتاب‌های ارزشمند می‌کِشانند و تو گویی لابه‌لای صفحات، آنجا که غرق شده‌ای در موجِ کلمات، رایحه‌ی عشق را با تمام وجود به جانت دعوت می‌کنی! » و این شاید شروعِ ماجرایِ ما بود :) اولش فکر می‌کردم این یادداشت برای تشکر بود و تمام شد . اما هرچه گذشت، فهمیدم عادتش است وقتی کتاب امانت می‌دهد یا امانت می‌گیرد ؛ صفحه‌ی اول یا آخرش یادداشت بگذارد .. و چقدر این عادتش را دوست داشتم :)) هربار که کتاب جدیدی به او می‌دادم، بی‌صبرانه منتظر می‌ماندم تا تمامش کند و برایم یادداشت بگذارد . و آن‌وقت همان یک یادداشت برای چند روز حالِ خوبِ من کافی بود :) کتاب‌ها ؛ بهترین بهانه‌هایِ دوستی‌مان بودند . زیباترین وجهِ اشتراکمان . . و به گمانم برایِ داشتنِ او به کتاب‌ها مدیونم ! - گلنار .