هدایت شده از - قرین -
رضا امیرخانی لطفاً از بستـرت بلند شو
و یک ارمیای دو برای زمانهی ما بنویس:)
" ناجــه "
رضا امیرخانی لطفاً از بستـرت بلند شو و یک ارمیای دو برای زمانهی ما بنویس:)
انگار حالا نیاز است صفحات آخر ارمیا را برای چندمینبار مرور کنم، تا آمادگی تشییع پیکرت را داشته باشم آقایِ من : )
" ناجــه "
شهیدِ تشنهلب ، امامِ روزگارِ من...🖤
میتونم ساعتها اینو گوش بدم و باهاش اشک بریزم؛ سبکِ مداحیش رو دوست دارم : )))))
آقایِ مهربونم ؛
میدونی، من هیچوقت قرار نیست یادم بره که تموم امید و انگیزهم برای دانشجو شدن، دیدارِ با شما بود...
تمومِ روزهایی که از درس خوندن خسته میشدم، فقط و فقط رویایِ دیدنتون بود که لبخند رو لبم میآورد و باعث میشد پر قدرت ادامه بدم : )
من اون روزای سخت رو، فقط به خاطر شما نفس کشیدم.
من حتی روز اول دانشگاه هم، وقتی مسئول دفتر نهاد رهبری رو دیدم، برق ذوق تو چشمام دوید و باهاش رفیق شدم.
توی انواع تشکلها فعالیت میکردم، برای نزدیک شدن به وصال...
ولی چند قدم مونده به وصال، جا موندم!
تو رفتی. آروم پرکشیدی...
و حالا من موندم اینجا، با اندوهِ فراوانِ توی سینه، اشکهایِ بیپایانِ در چشم و حسرتهای بیشمار...
من قبل از اسفند، فکر میکردم که کمتر از یکسال دیگه میبینمتون و حالا، باید بگم دیدار به قیامت...
خیلی سخته که دوقدمی دیدار باشی و به وصال نرسی، خیلیسخت!
هیچ چیز نمیتونه آبی رو آتیش قلبم باشه : )
بغل گرفته غمی، کهنه آسمانِ مرا ...
- گلنار .
این روزها ، روایتهای دیدارها رو میخونم.
بیشتر هم دیدار با دانشجوها...
کلمات را با دقت میخوانم، صحنهها را تصور میکنم و بعد خودم را در اقیانوسی از اشک پیدا میکنم*
تابهحال هیچ غمی آنقدر درون وجودم ریشه ندوانده بود...
میشه نفری یهدونه کتاب که خیلی دوسش داشتین رو بهم معرفی کنین؟
ژانرش مهم نیست : ))
تویِ ناشناس بهم بگین🤍