eitaa logo
" ناجــه "
560 دنبال‌کننده
478 عکس
66 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
محبوبِ من ؛ اگر بودی بهت می‌گفتم :« لباس‌هاتو بپوش ، بریم بیرون! » و تو می‌دانستی اصرار کردن فایده ندارد، چون من شیفته‌ی قدم‌زدن زیر بارانم🌧 اگر بودی و می‌خواستی چتر گوشه‌ی اتاق را برداری، ابرو بالا می‌انداختم و ترانه‌ی همیشگی را زمزمه می‌کردم : « فرقی نداره تو بهار یا پاییز ، چتر یه اختراع احمقانه‌ست! »☂ تو می‌خندیدی که :« ای‌بابا ، سرما می‌خوری قربونت برم... » و من با لجبازی و شیطنت می‌گفتم:« بارون همه‌چیزش قشنگه، حتی سرماخوردگیش. » اگر بودی دست‌هایت را می‌گرفتم و تمامِ شهر را زیر باران ِنم‌نم‌ بهاری متر می‌کردیم. تو را به فنجان قهوه‌ای مهمان می‌کردم ، و زیر گوشت غزل عاشقانه زمزمه می‌کردم : )☕️ اگر بودی ، در تمام باران‌ها ، فرقی نمی‌کرد بهار یا پاییز ، با تو خاطره می‌ساختم :))) - گلنار . - خیالاتِ بارانی :)💙
Kasra Zahedi قدم‌هایِ تو ؛ .mp3
زمان: حجم: 530.6K
قشنگی بارون به قدم‌های تو بود : )
منزلی امن‌تر از گوشه‌ی تنهایی نیست : )
" ناجــه "
این منم ؛ همان که کنج تنهاییِ خودش را برای ساعاتی یافته و خوشحال است. برای خودش چای ریخته، در سایه‌روشن خانه لم داده و خودش را در حلقه‌ی تنگ کتاب‌های خوانده و ناخوانده نشانده. در کمالِ آرامش، نفس راحتی کشیده، به سایه‌های مبهم افتاده روی سقف، خیره مانده و هیجان زده است از این سکوت و خلوتِ پیش آمده... این منم، همان که اندکی تنهایی و یک فنجان چای داغ، حال دلش را خوب می‌کند و چندخطی کتاب و فکر کردن به چیزهای تازه، ساز دلش را کوک! کسی که عاشق سکوت و سکونِ خانه و تماشای حرکت آرام پرده‌ها در آغوشِ باد و برگ‌های تازه‌ی پتوس، با نفس‌های پنجره است. کسی که لا‌به‌لایِ سکوت و تنهایی‌گاه‌گاهش، پوست می‌اندازد، نفسی تازه می‌کند و با لبخندی عمیق‌تر از قبل به ارتش آدم‌ها پیوسته، اما راه خودش را می‌رود... در من تمایلِ شگفت‌انگیزی به سکوت هست، به توقف ناگهانی قطار اندیشه در ایستگاه‌های متروک، به کشف رازهای کوچک سربه مُهر مانده، و ایمان داشتن به اتفاقاتِ خوب در راه مانده... این منم، کسی که به طرز دیوانه‌واری، شبیه هیچ‌کس نیست! :) - نرگس صرافیانِ طوفان✨
نهایتِ خواسته‌ی من از زندگی؟ زیستن با آدم‌هایی که شعر را می‌فهمند : )✨☕️
" ناجــه "
ء. اگر از من بپرسی، می‌گویم آدمی باید بنده‌ی دل‌خوشی‌‌های کوتاه باشد، نه غم‌های طولانی و ممتد‌. نه که فکر کنی می‌خواهم از این حرف‌های کلیشه‌ای و انگیزشی بزنم‌ها ، نه! من فقط می‌خواهم بگویم بیا نوعِ نگاهمان به اتفاقات را تغییر دهیم. بیا از زاویه‌ای نگاه کنیم، که از چشم‌مان دور مانده. مثلاً بیا بین هزاران دلیل برای غصه خوردن، یک دلیل برای لبخند زدن پیدا کنیم. بیا از آبیِ آسمان و سبزی درختان، از شکوفه‌های بهاری، از عطرِ دل‌انگیز بهارنارنج و یاس و محمدی، از باران‌های ناگهانی، از نسیم ملایم عصرگاهی، از تابش نور خورشید، از تماشایِ ماه و حتی از دم و بازدم هر روزمان لذت ببریم🌝🪄 دنیا جای قشنگ‌تری نمی‌شود اگر هر روز به جای اینکه غر بزنیم و مدام اخبار را چک کنیم، لبخند بزنیم و واقعاً زندگی کنیم؟ دنیا خواستنی‌تر نیست اگر فیلم ببینی، درس بخوانی، مطالعه کنی، یک دوره‌‌ی آموزشی شرکت کنی و دور بمانی از هر آنچه که انرژی‌ات را می‌گیرد‌ ؟ می‌دانم که از واقعیت نمی‌شود فرار کرد، اما می‌شود راحت‌تر با آن کنار آمد و زندگی را از سر گرفت. نمی‌شود ؟ به قول یک عزیزی، حتی جنگ را هم می‌شود جور دیگر دید. می‌گفت : « چیزی توی جنگ وجود داره به نامِ "حکمت" ! حکمت همون واکسنیه که مامان گریه می‌کنه برای دردش اما تصمیم گرفته که به بچه بزنه تا واکسیناسیون بشه! جنگ همون واکسیناسیونِ زندگی هامونه✨ » آری عزیزِ من ؛ وقتی نوعِ نگاهت به وقایع اطراف را تغییر دهی و همه را به دیدِ خیر و حکمت ببینی، دیگر هیچ تندبادی نمی‌تواند تو را پژمرده و هیچ‌ آتشی نمی‌تواند تو را خاکستر کند! همه‌چیز به نوعِ نگاه تو، بستگی دارد عزیزِ من : )🦋🤍 - گلنار .
" ناجــه "
کتاب‌های پیشنهادی : چایت را من شیرین می‌کنم ( ۴جلد ) سانتا ماریا بادبادک باز دا دنیای سوفی طعم ش
بچه‌ها همه‌ی کتاب‌هایی که تو ناشناس گفته بودین رو لیست کردم : ) ممنون از مشارکت همگی✨🍮
حالا جنگ آرام گرفته. تو دیگر در قاب تلوزیون نیستی آقای سخنگو. جنگ که بود، تو با مردم حرف می‌زدی. بسم‌الله قاصم‌الجبارین میگفتی و اقدامات میدان را به زبانی ساده برای عوام تشریح میکردی. تو حتی به زبان انگلیسی و عبری هم چیزهایی می‌گفتی و آن‌ها را به‌جان هم می‌انداختی. وقتی که انگشت بلند می‌کردی و برایشان خط و نشان می‌کشیدی ما می‌فهمیدیم که در میدان چه‌خبر است و طرح ما چیست و کجاها را قرار است بزنیم.«وما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم» انگار از ابتدا برای تو نازل شده بود. که چند قرن پس از رسول بیایی و توی قاب تلوزیون بخوانی‌اش و بروی. حالا تو نیستی. کار دست دیپلمات‌هاست. کسی با مردم حرف نمی‌زند. ما نمی‌دانیم چه می‌گذرد و حتی علت اینکه حرف نمی‌زنند هم نمی‌دانیم. کاش تو بودی. انگشت اشاره بلند می‌کردی و به گوشه لبی که کج‌ میکردی، برایمان کمی حرف می‌زدی. چقدر جای تو خالی است جناب سخنگو! «مهدی مولایی» @m_molaie110