" ناجــه "
- و او میخواست، اما نمیتوانست اندوه درونِ چشمهایش را پنهان کند...
هرکس او را میدید، میفهمید حالش مثل همیشه نیست و جویا که میشد، میفهمید حتی قادر به سخن گفتن هم نیست!
روزهای عجیبی را میگذراند که تا بهحال تجربهاش نکرده بود.
نمیدانست چطور باید به احوالاتش سامان بدهد، فقط تلاش میکرد روزها را بگذراند و اتفاقاتی که از سر گذرانده بود را فراموش کند...
- گلنار.
" ناجــه "
- بخواه که وابسته نباشی؛ به هیچچیز و به هیچکس!
اشیاء و آدمها را فارغ از سهمِ خودت بودن، بپذیر؛ جسمها و شئهایی جدا از تو که برای بودن، نیازی به تعلق داشتن ندارند!
که نیامدهاند سهم کسی باشند!
و هستند برای زیبایی و تکامل جهان و مقصد و هدفی که برایش آمدهاند.
امّا وابستگی یک مانع است،
وابستگی و اصرار برایِ داشتنها، لجاجتِ بیحاصلیست که نظم را به هم میریزد!
پس هیچچیز و هیچکس را برای خودت نخواه.
تو نیامدهای که کیسهی داراییات را پر از چیزها و آدمها کنی، وقتی خودت در این مسیر رهگذری و قرار نیست تا همیشه بمانی!
تو نیامدهای که این فرصت کوتاهِ حضور را به اندوه نداشتنها و از دست دادن ها بگذرانی، بخواه که رها باشی...
چونان رهگذری سرخوش و آرام، زیباییهای مسیر را ببین، لذت ببر و برای زیباتر شدنش بکوش و عبور کن...
وقتی به هیچچیز و هیچکس تعلق نداشته و وابسته نباشی؛ آرامی :)
که اندوهِ بیپایانِ آدمی، از همین ناشیانه خواستنها و اجبار برای داشتنهاست...
- نرگسصرافیانطوفان.
برام جالبه که از تاریخِ خشکِ کتابهای درسی گریزانم، ولی شیفته و مسحورِ مرورِ تاریخ تو گعدههای علمیام : )
و جالبتر اون که چقدر برخورد با آدمهایِ تحصیلکرده و دانا، من رو پر از شور و شعف میکنه✨
یه جوری که انگار دارم تو آسمونا پرواز میکنم!
امشب مدام به این فکر میکنم که من چهلوهفتشب متوالی، تو میدون بودم
ولی هیچشب به اندازهی امشب، با مغزِ پُر و قلب امیدوار به خونه برنگشتم!
هیچشب مثل امشب اینقدر شور و شوقِ یادگیری و آموختن تو وجودم نبوده : )
آقای دکتر کی بودی تو، چی بودی تو!
تو جهانم رو عوض کردی : ))))))))))))))))
" ناجــه "
برام جالبه که از تاریخِ خشکِ کتابهای درسی گریزانم، ولی شیفته و مسحورِ مرورِ تاریخ تو گعدههای علمی
شاید ضمیمه*
پ.ن : حق مطلب با تصاویر بیان نمیشه!
به اشکچشم نوشتم شاعرت دلش تنگ است؛
سحر رسید و بهنامم وصالِ کویِ تو خورد : )✨
- گلنار .
" ناجــه "
به اشکچشم نوشتم شاعرت دلش تنگ است؛ سحر رسید و بهنامم وصالِ کویِ تو خورد : )✨ - گلنار .
بنگر مرا، شوق تو در این سینه دارم؛
تا وقت مردن، سر ز کویت برندارم :)
در انتظارم، انتظارِ وصلت ای دوست؛
خواهم که بر خاک ضریحت سرگذارم🤍
- گلنار.